عدم تعادل استفاده کرده و بر این باورند که نفوذ ارزشهای غربی و اشکال مصرف در کشورهای عقب‏مانده آرمان و آرزوهای جدیدی را در میان بخش‏های پویای جامعه به وجود می‏آورد. این تغییرات اجتماعی تعادل را در این جوامع برهم می‏زنند و چون شهرهای بزرگ هستند که آمادگی ارائه این ارزشهای جدید را دارند، بنابراین افراد برای دستیابی به این اهداف و آرزوها به سوی این مناطق مهاجرت می‏کنند. بر این اساس استدلال می‏شود که مهاجرت نتیجه منطقی شکاف در ارزشها و عامل بازگرداننده تعادل از دست رفته به جامعه است. از اینرو در دوران نوسازی جامعه، مهاجرت امری طبیعی است (حسینی، 1381: 116).

2-1-3-2 نظریه محرومیت نسبی7
استارک8 کسی است که نظریه محرومیت نسبی را مطرح کرده است. مطابق با این تئوری، رفاه و خشنودی خانوار نه تنها از افزایش در وضعیت صرف اقتصادی ناشی می‏شود بلکه همچنین از طریق مقایسه با دیگر خانوارها در اجتماع مرجع9 صورت می‏گیرد. یعنی اینکه خانوارها نه تنها در جهت بهتر شدن درآمدشان فعالیت می‏کنند، بلکه می‏خواهند درآمدشان را نسبت به درآمد دیگران در اجتماع ترفیع دهند. گرچه خانوارها اگر درآمدشان پایین باشد به مهاجرت برانگیخته می‏شوند ولی اگر سطح درآمد در همه‏جا پایین باشد سطح انگیزش کاهش خواهد یافت. اگر برخی خانوارها درآمد بیشتری داشته باشند، خانوار فقیر، هم بطور نسبی و هم بطور مطلق احساس محرومیت کرده و انگیزه به مهاجرت به همان نسبت بالاتر خواهد رفت (Massey, 1990: 13). رویکرد یاد شده، با توجه به محرومیت در یک منطقه نسبت به منطقه دیگر، امکان بالقوه و بالفعل و برخورداری از مزایای دیگر و رفع نسبی محرومیت، حرکت مهاجرتی را تبیین می‏کند.
خلاصه نظریه این است که در صورت مساوی بودن شرایط، محرومیت از نیل به هدفهایی که باارزش‏تر هستند، بیش از محرومیت از هدفهایی که ارزش کمتری دارند در تمایل و تصمیم‏گیری به مهاجرت مؤثرند. مهاجرت پاسخ نهایی به محرومیت نسبی است. درواقع وقتی فرد نتواند به هدفهای باارزش در داخل سازمان موجود دست یابد و احساس کند که منابع لازم برای رفع محرومیت‏هایش در خارج از سازمان اجتماعی او وجود دارد، در آن صورت مهاجرت می‏کند (ارشاد و حزباوی، 1384: 113). در چارچوب تئوری محرومیت نسبی، فرد مهاجر یا فردی که تصمیم به مهاجرت می‏گیرد دو موقعیت را ارزیابی می‏کند. از یک سو، وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود را با دیگران و ازسوی دیگر وضعیت محل مبدأ را با محل مقصد ارزیابی و مقایسه کرده و در نتیجه این مقایسه تصمیم به مهاجرت می‏گیرد.

2-1-3-3 مدل موریسون10
موریسون یک چارچوب پیوند دهنده برای تحلیل مهاجرت پیشنهاد نموده است که در آن، اولاَ تصمیمات فردی در مورد حرکت یا ماندن عمل می‏کنند و ثانیاَ افراد برحسب مدلهای کلان تحلیلی تخصیص داده می‏شوند. وی به روشنی نشان داده است که مدت سکونت بر تمایل به حرکت تأثیر می‏گذارد. هرچه یک نفر بیشتر در یک محل بماند، احتمال اینکه از آنجا حرکت کند کمتر است. برعکس، هرچه تواتر حرکت وی بیشتر باشد، احتمال اینکه یک حرکت کننده باسابقه باشد بیشتر است. بالاخره، موریسون بحث می‏کند که سه عامل؛ مرحله دایره زندگی، فشارهای شغلی و تجارب مهاجرت قبلی، بر آستانه تحرک فرد تأثیر می‏گذارند (لهسائی‏زاده، 1368: 99).
مرحله دایره زندگی مبنی بر این است که مهاجرت در مراحل خاصی در زندگی افراد اتفاق می‏افتد. برای مثال، جوانانی که تازه وارد نیروی کار شده و یا ازدواج کرده‏اند برای مهاجرت مستعدتر می‏باشند. گایل‏موتو11 در زمینه روابط بین سن و تمایل به مهاجرت نشان داد که احتمال شروع مهاجرتهای طولانی مدت از سن 15 سالگی به آرامی شروع شده و در بین سنین 39-35 سالگی حدود 30 درصد مهاجرتها را شامل می‏شود که ممکن این نسبت حتی بالاتر هم برود (Guilmoto, 1988: 94). گرین‏‏وود و هانت12 نشان داده‏اند که میزانهای اشتغال نسبت به سطح دستمزد یا درآمد، در تعیین کردن جریانهای مهاجرت بیشتر مهم هستند (Greenwood & Hunt, 1984). مطابق با «نظریه رفتار تنظیم یافته آیزن»13، هم برای نیات قبلی و هم برای رفتار مهاجرت، تجربه مهاجرت قبلی یک تسهیل کننده بلافصل فرض شده که به شدت با نیات آینده برای حرکت در ارتباط می‏باشد (DeJong, 2000: 313). تجربه مهاجرت قبلی از طریق افزایش آشنایی با جامعه مقصد و کاهش دودلی درباره فرایند مهاجرت، کار و زندگی کردن در موقعیت محیطی دیگر، نیروی مستقیمی بر مهاجرت وارد می‏کند (Ibid: 315).

2-1-3-4 نظریه تودارو
تودارو معتقد است که، درک مهاجر بالقوه از یک جریان درآمد «مورد انتظار»، بخشی از تصمیم‏گیری وی برای مهاجرت است که بستگی به دستمزدهای متداول در شهر]مقصد[ و نیز برآورد ذهنی او درباره احتمال دستیابی به اشتغال در بخش نوین شهری دارد و فرض بر این است که این امور همبستگی با نرخ بیکاری در شهر دارد (ابرای، 1370: 74). وی فرض می‏کند که مهاجران فرصتهای متعدد بازار کار که برای آنها در بخشهای شهری و روستایی موجود است را در نظر می‏گیرند و آن یک را انتخاب می‏کنند که منفعت مورد انتظار مهاجرت رابه حداکثر می‏رساند. منفعت مورد انتظار به وسیله تفاوت درآمدهای واقعی بین کار در شهر و روستا و احتمال بدست آوردن شغلی در شهر توسط مهاجر جدید اندازه‏گیری می‏شود (تودارو، 1366: 393). برطبق مدل یاد شده، مهاجرین درآمد مورد انتظار در مقصد را در نظر می‏گیرند تا درآمد واقعی آنرا، و مهاجرت و فرایند تصمیم‏گیری در مورد آن بیشتر پاسخی است نسبت به تفاوت درآمد م
ورد انتظار تا درآمد واقعی در مقصد و مبدأ.
فرض اصلی الگوی تودارو این است که هر مهاجر بالقوه، بر‏مبنای هدف پیشینه‏سازی «درآمد انتظاری» تصمیم می‏گیرد که به شهر برود یا نه. در این تصمیم‏گیری دو عامل اقتصادی اصولی نقش دارند: اولی به تفاوت واقعی موجود بین دستمزد در شهر و روستا مربوط است که به دلیل مهارتهای متفاوت و دوره‏های آموزش کارگران به وجود آمده است. درواقع، وجود نابرابری زیاد بین دستمزدهای پرداخت شده به کارگران شهری، در مقایسه با دستمزدهای کارگران ماهر روستائی، به مثابه اصلی همیشگی در تصمیم به مهاجرت تشخیص داده شده است. دومین عنصر اصلی الگوی مزبور، و مهمترین قسمت آن که در سایر الگوهای مهاجرت از روستا به شهر نیست، میزان احتمال موفقیت یک مهاجر در بدست‏آوردن شغل شهری است. کلید فهم پدیده ظاهراً متناقض مهاجرت مداوم به مراکزی که بیکاری در آنها فراوان است، بررسی فراگرد مهاجرت با رهیافت «درآمد انتظاری» یا دائمی است، که در آن درآمد انتظاری هم به پرداخت دستمزد به کارگر شهری مربوط می‏شود و هم به احتمالی بستگی دارد که او در بدست‏آوردن اشتغال دستمزدی در هر دوره زمانی موفق می‏شود (Todaro, 1971).
بطور خلاصه باید چهار ویژگی اساسی مدل مهاجرت تودارو را به خاطر سپرد:
1) مهاجرت مقدمتاً با ملاحظات معقول اقتصادی در مورد منافع و هزینه‏های مربوط که عمدتاً اقتصادی و همچنین روانی است برانگیخته می‏شود.
2) تصمیم به مهاجرت بیشتر با توجه به تفاوت مزد واقعی مورد انتظار شهر و روستا صورت می‏گیرد تا تفاوت واقعی بین این دو. تفاوت مورد انتظار از طریق واکنش متقابل دو متغیر تعیین می‏شود که این دو متغیر عبارت خواهد بود از تفاوت واقعی مزد بین روستا و شهر و دیگری احتمال توفیق در بدست آوردن اشتغال در بخش نوین شهری.
3) احتمال بدست آوردن یک شغل شهری، با نرخ بیکاری شهری نسبت معکوس دارد.
4) نه تنها ممکن است نرخهای مهاجرت مازاد برنرخهای رشد فرصتهای اشتغال شهری وجود داشته باشد، این امر در صورت ادامه تفاوت مثبت درآمد مورد انتظار شهر و روستا، عقلائی و محتمل نیز هست (تودارو، 1367: 42).
با وجود اصلاحات مهمی که در مدل اصلی تودارو بعمل آمده، این واقعیت وجود دارد که سهم اصلی مدل در مطرح ساختن این اندیشه است که مهاجرت در ابتدا در پاسخ به تفاوتهای درآمدی «مورد انتظار» شهری و روستایی صورت می‏گیرد و اینکه نرخهای شتاب‏گیرنده مهاجرت داخلی در چارچوب بیکاری فزاینده شهری در کشورهای در‏حال‏توسعه نه تنها پدیده‏ای قابل توجیه بلکه از دیدگاه به حداکثر رسانیدن درآمد مورد انتظار شخص مهاجر، کاملاً منطقی است (همان: 54).

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد با موضوعپرستاران شاغل، اخلاق در پژوهش

2-1-3-5 نظریه سرمایه انسانی (تئوری هزینه- فایده)
نظریه سرمایه انسانی14 که در دهه‏ی 1960 برای تحلیل مهاجرت بکار گرفته شد، از دیدگاه برخی تحلیل‏گران برای نیروی انسانی پرورده]آموزش دیده[ بسیار مناسب شناخته شد. این نگرش با تلقی مهارت و تخصص انسان بعنوان کالایی در بازار عرضه و تقاضای کار، به تحلیل مهاجرت می‏پردازد. منظور آن است که نیروی انسانی پرورده برای دستاوردهای بهتر از جایی به جای دیگر می‏رود تا بیشترین بازدهی را داشته باشد. بنابراین، تصمیم‏گیری افراد متخصص به مهاجرت، به مثابه نوعی تصمیم‏گیری برای سرمایه‏گذاری و بهره‏برداری از آن تلقی می‏شود (ارشاد، 1380: 48). نظریه‏های ساختاری و اقتصاد کلان مهاجرت تبیین می‏کند که چطور نهادهای اجتماعی و اقتصادی و توزیع این نهادها در مناطق جغرافیایی متفاوت افراد را جابجا می‏کنند، درحالیکه نظریه سرمایه انسانی راهی را ارائه داده که تبیین می‏کند چطور افراد تصمیمات حرکاتشان را درون این ساختار می‏گیرند.
تئوری سرمایه انسانی به نظریه لاری ساستاد15 نیز معروف است. طبق نظریه ساستاد، تصمیم‏گیری برای مهاجرت یک نوع تصمیم به سرمایه‏گذاری است که در آن هزینه‏ها و دستاوردهای شخص کوچنده که در طول زمان واقعیت یافته، در نظر گرفته می‏شود. دستاوردها شامل عناصر پولی و غیر پولی است. از جمله دستاوردهای غیر پولی می‏توان تحول در بهره‏گیریهای روانی را ذکر کرد که نتیجه ترجیح دادن مکانی بر مکان دیگر است (ابرای، 1370: 73). تئوری سرمایه انسانی با مدل هزینه- فایده16 که در آن ارزیابی عقلانی هزینه‏ها و منافع برای حرکت در نظر گرفته می‏شود، مرتبط می‏باشد. در پیش‏بینی احتمال مهاجرت، در مدل هزینه- فایده بر ویژگیهای فردی تکیه شده است.
هزینه‏های مهاجرت مشتمل می‏شود بر: هزینه‏های پولی مستقیم ناشی از مسافرت (حمل‏و‏نقل، مسکن و غیره)، هزینه‏های اطلاعات و تحقیق (زمان، پول، شناسایی شغلهای موجود و بدست آوردن آنها)، هزینه‏های فرصت (کنار گذاشتن درآمد درحالیکه بخاطر کار، مسافرت و تحقیق می‏کند)، و هزینه‏‏های روحی (ترک محیط آشنا و حرکت به یک محیط غریب). این هزینه‏ها در تمام حرکات حضور داشته اما بطور کلی با مسافت افزایش می‏یابد و وقتی که یک قلمرو بین‏المللی مدنظر قرار می‏گیرد بطور ثابت افزایش می‏یابد (Stark, 1984). وقتی از دید هزینه- فایده به مهاجرت نگریسته می‏شود باید مسئله را در یک زمان نسبتاً طولانی‏تری در نظر آورد و به مقایسه درآمدهای انتظاری در مبدأ و مقصد مهاجرت پرداخت. چه این در کوتاه مدت ممکن است گمراه کننده یا غیر قابل قیاس باشد.
اندیشه‏های ساستاد و تودارو در مورد مهاجرت، اقتصادی است. این دو اندیشمند بزرگ اقتصاد، بیشتر نگرشها و فرایند تصمیم‏گیری مهاجران بالق
وه را مورد بررسی قرار داده‏اند. آنها بیشتر مهاجرین بالقوه‏ای را در نظر گرفته‏اند که می‏خواهند در آینده مهاجرت نمایند و بنابراین درآمد و منفعت احتمالی در مقصد را مورد ارزیابی قرار می‏دهند.

مطلب مرتبط :   تحقیق دربارهژئوپلیتیک، توسعه فرهنگی، نیروی انسانی، جغرافیای فرهنگی

2-1-3-6 نظریه اورت‏لی17
اورت‏لی عواملی که در تصمیم به انجام مهاجرت و فرایند آن وارد می‏شوند راتحت چهار عنوان خلاصه کرده است: 1) عواملی که با حوزه مبدأ ارتباط دارد، 2) عواملی که با حوزه مقصد ارتباط دارد، 3) موانع بازدارنده و 4) عوامل شخصی. در هر حوزه عوامل متعددی در جذب افراد در آن حوزه موثر بوده و عوامل دیگری موجب دفع افراد از آن حوزه می‏گردد (لهسائی‏زاده، 1368: 61). گرچه عوامل مثبت و منفی مبدأ و مقصد که خصوصیات شخصیتی افراد مختلف را درنظر می‏گیرد تا حد زیادی به تبیین کلی مهاجرت داخلی و بین‏المللی کمک می‏کند، معهذا کافی نیست. از اینرو لی مفهوم «موانع دخالت کننده» بین تمام نقاط مبدأ و مقصد را در نظر می‏گیرد. برخی از این موانع مداخله کننده ممکن است اثرات جزئی داشته باشد (مثل فاصله، هزینه حمل و نقل و غیره)، درحالیکه موانع دیگر ممکن است قابل رفع نباشد (مثل قوانین محدود کننده مهاجرت، سهمیه‏بندی بنابر ملیت و قومیت یا کنترل فزیکی نسبت به جابجائی جمعیت). همانند عوامل مثبت و منفی مبدأ و مقصد، موانع مداخله‏کننده نیز تأثیر متفاوتی بر افراد مختلف به جای می‏گذارد. آنچه که ممکن است برای یک مهاجر بالقوه مانع جزئی تلقی شود (برای مثال هزینه حمل و نقل برای فردی که از نظر مالی مرفه است) می‏تواند برای مهاجر دیگری مانع عمده باشد (همان هزینه حمل‏و‏نقل برای فرد تنگدست) (تودارو، 1367: 23و22). نکته قوت نظریه لی، تأکید درست و بجای وی درباره عوامل شخصی می‏باشد. تحت تأثیر این است که برخی از افراد مهاجرت را ترجیح می‏دهند و به آن مبادرت می‏ورزند و برخی دیگر در محل سکونت خود باقی می‏مانند (زنجانی، 1380: 133). پس ویژگیهای شخصی مهاجران ازجمله؛ سن، جنس، تحصیلات، اشتغال، وضعیت تأهل، همبستگی‏های خانوادگی و غیره را نیز باید از عوامل موثر بر مهاجرت به شمار آورد.
لی نظریه مهاجرت خود را بعنوان مفهومی که حاوی عوامل مبدأ و مقصد، مجموعه موانع مداخله کننده و یک سلسله عوامل شخصی است به منظور تنظیم فرضیه‏های عمومی درخصوص حجم مهاجرت، گسترش جریان و ضد‏جریان مهاجرت و خصوصیات مهاجرین بکار می‏برد. مهمترین فرضیه‏های وی به شرح ذیل هستند:
– شدت جریان خالص مهاجرت نسبت مستقیم با اهمیت عوامل منفی در مبدأ دارد. یعنی عوامل دافعه مبدأ به نسبت مهمتر از عوامل جاذبه مقصد است.
– مهاجرینی که مقدمتاً به عوامل مثبت در مقصد پاسخ می‏دهند «بطور مثبتی» انتخاب می‏شوند. یعنی نسبت به جمعیت کلی در مبدأ دارای کیفیت بالاتری هستند.
– مهاجرینی که مقدمتاً به عوامل منفی در مبدأ پاسخ می‏دهند بطور منفی انتخاب می‏شوند.
– درجه انتخاب مثبت با مشکل موانع مداخله‏کننده افزایش می‏یابد. به این معنا که افراد هرقدر تحصیلکرده‏تر باشند مایلند مسافت طولانی‏تری را برای اشتغال مناسب طی کنند (تودارو، 1367: 24).
نظریه لی را می‏توان «تئوری جاذبه-دافعه»18 نامید. مدل جاذبه و دافعه بیان می‏دارد که عوامل جاذبه مقصد و دافعه مبدأ که می‏تواند سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره باشد، گرایش به مهاجرت فرد را تا حدود زیادی تحت تأثیر قرار داده و در مرحله بعد است که در صورت مهیا بودن شرایط و امکانات مناسب این گرایش تبدیل ب

Comments (0):

Write a comment: