چرا مردم تصور می کردند که تلفن کاملا شکست خواهد خورد؟

telephone-2

سرمایه گذاری بنام بن هاراویتز مطلبی طولانی در مورد این نوشته که به چه دلیل مردم باید نسبت به شرکت های تکنولوژی خوش بین باشن.  اون در مورد وقتی صحبت می کنه که اساسی ترین اجناس در زندگی امروز ما وقتی واسه اولین بار معرفی شدن چیجوری مورد تمسخر مردم قرار گرفتن. اون هم اینکه در این مورد صحبت می کنه که چیجوری شرکت های بزرگ دارن خلاقیت رو نابود می کنن.

نظریه اون اینه که یه فرد می تونه به یه ایدۀ احمقانه باور داشته باشه و با شروع بکار اون رو تبدیل به واقعیت کنه. اما در شرکت های بزرگ تنها یه فرد نیازه تا یه ایدۀ خلاقانه نابود شه. اون میگه که خیلی از شرکت های بزرگ افراد باهوشی رو دارن که ایده های خلاقانه ارائه میدن، اما وقتی که این ایده ها از زنجیرۀ مدیریتی بالا می رن، احتمال اینکه بوسیله یه شکاک از بین روند هست.

واسه روشن کردن حرف خود، اون بخشی از یه گزارش کمیتۀ داخلی اتحادیۀ غربی رو ارائه داده. الکساندر گراهام بل میخواس حق ثبت و تکنولوژیِ تلفن خود رو به اتحادیه غربی بفروشه که در اون زمان بزرگترین شرکت تلگراف بود.

قیمت پیشنهادی بل: ۱۰۰,۰۰۰$

اما اتحادیۀ غربی فکر کرد که این اختراع خنده دار و خنده داره.

“تلفن ادعا داره که می تونه صدای حرف زدن رو از راه کابل های تلگراف منتقل کنه. ما فهمیدیم که صدای خیلی ضعیف و نامشخصه و وقتی که کابل های طولانی بین فرستنده و دریافت کننده استفاده شه حتی ضعیف تر هم می شه. از نظر فنی، ما فکر نمی کنیم که این وسیله حتی بتونه یه صدای مشخص رو به فاصله چندین مایل جابجا کنه.

ممکن هابارد و بل می خوان یکی از این “دستگاه های تلفن” در هر شهر نصب کنن. این ایده در همون نگاه اول هم شدیدا احمقانه س. هم اینکه، به چه دلیل هیچکی بخواد از این دستگاه ناآزموده و غیر کاربردی استفاده کنه وقتی که می تونه شخصی رو به دفتر تلگراف بفرستد و یه پیام نوشته شده روشن رو به هر شهر بزرگی در آمریکا بفرستد.

تا الان تموم پیشرفت های قابل توجه در هنر تلگراف بوسیله مهندسان ما ممکن شده، و ما هیچ دلیلی نمی بینیم که به چه دلیل باید یه گروه خارجی، با ایده های دیوونه وار و غیر کاربردی رو در کانون توجه بذاریم، وقتی که اونا کمترین ایده ای از مشکلات کار ندارن. پیش بینی های رویایی آقای هابارد درسته که قشنگ به نظر می رسن، براساس تخیل بی اندازه و مرز و نبود یه درک از واقعیت های فنی و اقتصادی ما هستن و یه نشونه مشخص از ندیده گرفتن محدودیت های دستگاه اون هستن، که به سختی چیزی بیشتر از یه اسباب بازی بحساب میاد…

با بوسیله به این حقایق، ما احساس می کنیم که درخواست آقای هابارد واسه ۱۰۰,۰۰۰ واسه فروش حق اختراع این دستگاه به طور کامل غیر منطقیه، چون که  این دستگاه ذاتا واسه ما هیچ کاربردی نداره. ما خریدن اون رو پیشنهاد نمی کنیم.”

نکته اخلاقی این داستان چیه؟ ساده س! که ایده های جدید رو ندیده بگیرین، اما در دراز مدت، شانس زیادی هست که ایده های احمقانه تبدیل به استانداردهای زندگی شن.