درباره : هوش فرهنگی شناختی

هوش فرهنگی شناختی ، شناخت هنجارها ، آداب و رسوم در فرهنگای جور واجور رو مشخص می کنه که از راه آموزش و تجارب شخصی به دست میاد. این عامل شامل شناخت سیستمای اقتصادی ، قانونی و اجتماعی فرهنگا و خرده فرهنگای مختلفه و شامل چارچوبای بنیادی و منبع ارزشای فرهنگیه. افراد باهوش فرهنگی بالا، شباهتا و تفاوتا رو در فرهنگا درک می کنن.(Ang at al , 2007 , p 6)

اقتصادی

جنبه های شناختی ، اشاره به مهارتهای لازم واسه به تصویر کشیدن یه فرهنگ جدید داره و شامل ایجاد الگوهایی از علایم و نشونه های فرهنگیو جمع آوری اطلاعات درباره یه دنیای جدیده.(p 17 ، ۲۰۰۷ ، Moody)

عامل شناختی به معنی سر هوش فرهنگیه. جزئیات عامل های شناختی هوش فرهنگی ً با آزمونهای رسمی سنجیده نمی شه، اما نوع تفکر و زبانی که واسه رسیدن به اون لازم هستن، مثل همون شکل های جور واجور تفکر و زبانیه که واسه آزمونهای سنتی هوش کمی (IQ) لازمه. این اطلاعات شناختی می تونن از کتابها یا آدمایی که به عنوان کارگزاران فرهنگیخدمت می کنن به دست بیان.(westby , 2007 , p 10)

هوش فرهنگی شناختی واسه هوش فرهنگی مهم و ارزشمنده چون که افراد می تونن یه درک و شناخت بهتر از سیستمایی که الگوهای خاص تعامل اجتماعی در داخل یه فرهنگ رو شکل میدن به دست بیارن.(Imai , 2007 , p 12)

از اونجایی که هوش فرهنگی شناختی به پردازش شناختی هوش اشاره داره یه روش به درد بخور واسه معنی سازی و به تصویر کشیدن اون از راه تئوری خود مفهومیه و کارکرد خود فکر، به انگیزه های فردی به خدمت گرفته شده ، به شکل و ترکیب بندی موقعیت اجتماعی الان و نقشایی که اجرا می شه بستگی داره. خود یه ساختار تفسیری پویاه که در مورد مهمترین پروسه های درون فردی و بین فردی تامل می کنه. فرآیندای درون فردی شامل پردازش شناختی اطلاعات ، احساس و انگیزه هستن ، در حالیکه فرآیندای بین فردی ، رابطه دوطرفه با محیط اجتماعی ، از جمله درک اجتماعی ، انتخاب موقعیت، روش هدف دار تعاملی و عکس العمل به بازخورد رو مشخص می کنه.(Thomas , 2006 , p 83)

 

خود، تصویر ذهنی یه نفر از شخصیت خودشه و هویت از راه تجربه و اندیشه شکل میگیره و در حافظه در کنار تصویر ذهنی از دیگر اشیا رمزگذاری می شه و در دنیای اجتماعی و واقعی مشخص می شه. شناخت خود واسه هوش فرهنگی بالا ، ناکافیه. آگاهی و شناخت، انعطاف پذیری رو تضمین نمی کنه. انعطاف پذیری شناختی واسه هوش فرهنگی حیاتیه چون که موقعیتای فرهنگی جدید نیازمند یه تغییر شکل و تطبیق پیوسته خود فکر، واسه درک یه وضعیت جدیده. انعطاف پذیری خود فکر و آسون کردن ترکیب جنبه ها و وجوه جدید به اون ، با هوش فرهنگی بالا در رابطه هستن، چون که درک فرهنگای جدید شاید، نیازمند کنارگذاشتن ادراکات قبلی از این موضوع باشه که چیجوری و به چه دلیل آدما به یه روش خاص عمل میکنن، وقتی که کاری رو انجام میدن. هوش فرهنگی بالا هم اینکه نیازمند توانایی تجدید نظر و اصلاح خود فکر در ترکیبات پیچیده جدیده. پس انعطاف پذیری و توانایی سازماندهی دوباره خود فکر به صورت استقرایی لازمه.(Earley , 2002 , P275)

اطلاعات شناختی شایدً افراد رو قادر می سازه از بعضی رفتارها با زبانی که شاید به عنوان یه رفتار ناجور به وسیله افراد درک شه دوری کنن. البته داشتن این اطلاعات بی فایده میشه، اگه فرد برخوردهای فرهنگی خودشو کنترل نکنه و مشخص نکنه چه موقع و چیجوری این علم رو به کار ببره.(Westby , 2007 , P11)

 

۲-۱۷-۲- هوش فرهنگی فراشناختی

بر اساس گفته Earley و بقیه(۲۰۰۶)، عامل شناختی هوش فرهنگی یا تفکر هدف دار فرهنگی ، شامل دو جنبه متفاوت یا سطح متفاوت از پروسه های ذهنی و روانی درگیر در درک و شناخت فرهنگ دیگه س. این عقیده Earley و بقیه که عامل شناختی هوش فرهنگی شامل دو بُعده ، با معنی سازی چهار فاکتوری از هوش فرهنگی شامل: شناخت ، فراشناخت ، انگیزه و رفتار سازگاره(Deam , 2007 , p 46)

هوش فرهنگی فراشناختی پروسه های ذهنی ای رو مشخص می کنه که افراد واسه کسب و درک علم فرهنگی ، مورد استفاده قرار میدن ، از جمله شناخت و کنترل پروسه های ذهنی آدما که مربوط به فرهنگ هستن. توانایی مربوط و مناسب شامل برنامه ریزی، کنترل و بررسی دوباره و اصلاح مدلهای ذهنی هنجارهای فرهنگی مربوط به کشورها و گروه هاس. افراد با هوش فرهنگی فراشناختی بالا به طور آگاهانه با اولویتای فرهنگیدیگران، قبل و درزمان تعاملات آشنا هستن. اونا هم اینکه مفروضات فرهنگی رو زیر سوال می برن و مدلای ذهنی شون رو درزمان و بعد از تعاملات کاهش می کنن..(Ang at al , 2007 , p 6)

برنامه ریزی

FlaVel (1979) ، فرا شناخت رو به عنوان علم افراد و کنترل اونا بر شناخت شون تعریف می کنه. افراد با هوش فرهنگی فراشناختی بالا هنجارهای فرهنگی رو از راه تعاملات با بقیه بررسی می کنن و مورد تامل قرار میدن(Moody , 2007 , p 17)

آدمایی که دارای هوش فرهنگی فرا شناختی بالا هستن ، در سطح بالاتری از تفکر درگیر می شن که شامل کنترل فعال پروسه های شناختی در بازنگری درباره یه فرهنگ جدید هستن، یعنی افراد با هوش فرهنگی فراشناختی بالا برنامه ریزی می کنن که چیجوری به یادگیری در مورد فرهنگ جدید، دست پیدا کنن ، قوه درک و شناخت خودشون رو کنترل می کنن و پیشرفت خودشون رو در درک کامل و همه جانبه فرهنگ جدید آزمایش می کنن.

 

 

هوش فرهنگی فراشناختی به چندین دلیل یه عامل مهم هوش فرهنگیه:

  • تفکر خلاق در مورد افراد و موقعیتا و شرایط و محیطای فرهنگی ناآشنا رو تشویق می کنه و بهتر می کنه.
  • مانع از تکیه بر تفکر و مفروضات انعطاف پذیر و بسته از نظر فرهنگی می شه.
  • افراد رو وادار می کنه استراتژیها یشان رو بازبینی و اصلاح کنن، طوریکه احتمال تجارب موفقیت آمیز رو در تعاملات میان فرهنگی زیاد می کنه.(Imai , 2007 , pp 11-12)

فراشناخت ، کنترل و بازبینی شناخته. در واقع فراشناخت رو میشه به عنوان «تامل درباره تفکر» یا « یادگیری آموزی» دید.(Dean , 2007 , p 46)

تفکر هدف دار فرهنگی ، به عنوان یه پروسه فراشناختی، نه فقط شامل چیزی که ما یاد می گیریم بلکه شامل این می شه که ما چیجوری یا می گیریم ، پس شامل یه روش تفکر سطح بالاتر، درباره شباهتا و تفاوتا در میان فرهنگای مختلفه.(Dean , 2007 , p 47)

فراشناخت شامل استراتژیهای شناختیه که واسه رسیدن و ایجاد روش های هدف دار اداره خود به کار می رن. یعنی فراشناخت بر شناخت فرهنگ و پروسه نفوذ فرهنگی و هم اینکه انگیزه ها، اهداف ، احساسات و محرکای خارجی افراد متمرکزه.(Crowne , 2006 , p 25)

در ساختار هوش فرهنگی سه فاکتوره Earley و بقیه ، اونا به این دو سطح از شناخت ، به عنوان علم فرهنگی و تفکر و یادگیری فرهنگی اشاره دارن. هوش فرهنگی نیازمند شناخت فرهنگ و شناخت اصول بنیادی و پایه ای تعاملات میان فرهنگیه. این یعنی دونستن اینکه فرهنگ چیه ، چیجوری فرهنگا تغییر می کنن و چیجوری رفتار رو تحت تاثیر قرار میدن و میشه گفت شامل علم روش هایی و علم تصریحیه ، که Earley  اونا رو جنبه های فرآیندی هوش فرهنگی نامید.(Thomas , 2006 , p 81) این علم فرهنگی نه فقط اون چیزایی که مردم به اونا باور دارن و ارزش می دونن رو در بر میگیره ، بلکه هم اینکه روش ها و کارای یکنواختی رو که فرض می شه اونا در زمان کار و عمل استفاده می کنن رو در بر میگیره. نظرات و عقایدی که ما در مورد اون چیزی که افراد تو یه فرهنگ جدید به اون باور دارن یا ارزش می دونن، علم ما از اینه که چیزا یا کارا چیجوری انجام می شن و عمل میکنن.(Tan , 2004 , p 20)

علم تصریحی می تونه از راه مشاهده یا بوسیله پرسیدن به صورت مستقیم از آدمایی که دارای فرهنگ متفاوت هستن ، به دست بیاد ، در حالیکه علم روش هایی می تونه از راه بومی سازی و تقلید بدست بیاد.(Imai , 2007 , p12)

هوش فرهنگی فراشناختی اشاره به شناخت اکتسابی جهان به وسیله یه فرد داره که باید از راه موضوعات و مسائل شناختی کامل شه و اون سه دسته از علم و شناخت عمومی رو مشخص می کنه:

اول اینکهً اون جنبه های فردی علم رو مشخص می کنه که ما درباره آدما به عنوان ارگانیسمای زنده متفکر بدست میاریم.

دوم اینکهً اشاره به متغیرهای کاری یا وجود اطلاعات بدست اومده به وسیله یه فرد داره.

سوم اینکهً متغیرهای روش هدف دار یا روش هایی که واسه رسیدن به بعضی اهداف مطلوب استفاده می شن رو مشخص می کنه. در حالیکه علم شناختی شاید چیزی مانند جمع زدن یه سری از اعداد واسه گرفتن حاصل جمع باشه ، علم فراشناختی جمع بستن اعداد واسه چندین باره ، به خاطر اطمینان از اینکه حاصل جمع درسته.(Earley , 2002 , P276)

 

[۱]-Basic framework

[۲]-Cultural cues

[۳]-Head

[۴]-Culturalbrokers

[۵]-Self-concepttheory

[۶]-Interpersonalprocesses

[۷]-Interpersonalprocesses

[۸]-self

[۹]-mental processes

[۱۰]-Cultural perferences

[۱۱]-Thinkingaboutthinking

[۱۲]-Externalstimuli

[۱۳]-Mimicry

[۱۴]-Person aspects of knowledge

[۱۵]-Task variables

[۱۶]-Strategyvariables

علمی