خود فرد و خانواده تداخل می کند.
2-2 سیستم های مغزی بازداری/ فعال سازی رفتاری(BIS / BAS)
در سال های اخیر رویکردهای روان- زیست شناختی در شخصیت، رشد و تحول فزآینده ای داشته اند. بخشی از آن به دلیل ابداع تکنولوژی مانند انواع تصویر برداری های مغزی و بخشی دیگر به دلیل پیدایش توافق عمومی محققان در توجه به فرآیند های زیستی به عنوان زیربنای شخصیت و رفتار می باشد.
گری (1990)، نیز با توجه به سیستم های مختلف پاداش و تنبیه در مغز و مسئله تفاوت های فردی در حساسیت به محرک های مختلف، سه سیستم مغزی رفتاری را شناسایی کرد که زمینه ساز تفاوت های شخصیتی هستند و ضمن آنکه غلبه و فعالیت هر یک از این سیستم ها در فرد، منجر به حالت های هیجانی متفاوت می گردد، شیوه های رویارویی و واکنش های متفاوتی را نیز بر می انگیزد که این سه سیستم عبارتند از: سیستم فعال ساز رفتاری که عاطفه مثبت مربوط به آن است، سیستم بازداری رفتاری که اضطراب را راه اندازی می کند و سیستم رفتاری جنگ و گریز که خشم، ترس و عصبانیت را تولید می کند. شواهد روانی- فیزیولوژیک بیان می کند که هر دو سیستم انگیزشی فعال سازی/ بازداری رفتاری، تحت تاثیر شاخه سمپاتیک سیستم عصبی خودکار است که به طور فعالانه ای متضاد هم عمل می کنند (بوچاین، 2001).
به طور خلاصه، گری سه نوع سیستم محرکی را پیشنهاد می کند که زیربنای رفتار و احساسات هستند: سیستم بازدارندگی رفتار، سیستم فعال ساز رفتار و سومین سیستم، که با عنوان سیستم جنگ- گریز شناخته می شود، از لحاظ ساختاری بیشتر از طریق بادامه و ساخت های هیپوتالاموسی تعدیل می گردد. گری سیستم فعال ساز رفتاری را نمایانگر زودانگیختگی فرد و سیستم بازداری رفتاری را با تجربه حالت اضطراب مرتبط می انگاشت و در این بین حساسیت و فعالیت زیاد سیستم جنگ- گریز را با روان گسسته گرایی پیوند می زند.گری معتقد بود که تفاوت های فردی در فعالیت سیستم های مغزی/ رفتاری زمینه صفات اصلی روان آزرده گرایی و برونگرایی در نظریه آیزنگ است.
همچنین جانسون و همکارانش ( 2003) چگونگی ارتباط سطح بازدارندگی و سطح فعال ساز رفتاری را با بیماری های افسردگی، اضطراب، سوء مصرف و وابستگی به دارو یا الکل، اختلال فزون کاری نسبت به کاستی توجه و اختلال رفتاری در یک نمونه 1803 نفری در سنین بین 19 و 21 سال ارزیابی کردند. نتایج به نقش سیستم بازدارندگی رفتار به عنوان یک عامل آسیب پذیر در سوء مصرف دارو و بیماریهای الکلی دلالت داشت.
بنابراین تئوری گری در سال 1970 برای پی بردن به تاثیرات محرکی استفاده دائم از مواد و نیز رفتارهای ریسک پذیر دیگر مناسب است. همچنین با بکارگیری تئوری گری می توان گفت، فردی به عنوان مثال، با حساسیت زیاد سیستم فعال ساز رفتاری و حساسیت کم سیستم بازدارندگی رفتاری به احتمال زیاد ممکن است هم قرص اکس مصرف کرده و هم تحت تاثیر آن تحریک شود، در حالی که ممکن است فردی با حساسیت بالای سیستم فعال ساز رفتاری و سیستم بازدارندگی رفتاری اکس مصرف کرده باشد اما تحریک نشود ( گری، 1972؛ گری و مک نوتون، 2000).
با مقایسه مدل گری و آیزنک چنین نتیجه گیری می شود که گری موافق نیست برون گرایی و روان رنجوری دو عامل شخصیتی مهم هستند. به نظر وی، برون گرایی و روان رنجوری ثانویه تعامل بین دو سیستم تمایل و اضطراب هستند. عامل تعامل گرایی برای افرادی سازگار است که میزان بالایی از نتایج و برآمدهایی روانشناختی هم از روان رنجوری و هم برون گرایی دارند در حالیکه عامل اضطراب در افرادی وجود دارد که درجه بالایی از روان رنجوری و میزان کمی از برون گرایی در آنها وجود دارد. در دیدگاه گری فردی که سیستم بازدارندگی رفتاری وی قوی تر از سیستم فعال ساز رفتاری او است، درون گرا است. در حالیکه شخصی با سیستم محرک فعال ساز تقریباً قوی تر نسبت به سیستم بازدارندگی رفتار، برون گراتر است. بنابراین از نظر گری، عامل برون گرایی انعکاس دهنده هم میزان قدرت تمایل و هم اضطراب است در حالیکه روان رنجوری منعکس کننده قدرت مشترک هر دوی آنهاست که در آن افزایش در حساسیت هر یک از سیستم ها باعث افزایش در میزان درجه روان رنجوری است. همچنین تئوری گری استدلال می کند که برون گراها توسط محرک های غیرشرطی پاداش زود شرطی می شوند ولی پیش بینی آیزنک این است که درون گراها شرطی تر هستند در رابطه با بهره گرفتن از دارو، تئوری گری نشان می دهد که برون گراها خیلی زودتر به مواد وابسته می شوند (همان منبع).
از آنجا که فعالیت هر سیستم با هیجانات خاصی مرتبط است، فعال شدن این سیستم ها می تواند در بروز اختلالاتی مانند اختلالات سایکوسوماتیک مؤثر باشد. علاوه بر این به خاطر حساسیت دستگاه تنفسی، هر گونه تغییر در محیط یا شرایط هیجانی مانند اضطراب، ترس و خشم، موجب انسداد مجاری سینه، افزایش تعداد تنفس، سرفه و تغییر فشار خون می شود(فوکی و همکاران، 2005 ؛ روزن کراس و همکاران، 2005).
می توان بیان کرد که BAS با عواطف مثبت و BIS با عواطف منفی، در رابطه است و بر اثر محرک های مثبت و منفی فعال می شود. و همچنین تفاوتهای زیادی در پاسخدهی این دو سیستم به محرک های مرتبط وجود دارد که راه حل معمولی برای بیان علت واکنش های مغزی برای انواع گوناگون آسیب شناسی روانی فراهم آورده است. نظریه گری، کمک بسیار زیادی به درک چگونگی رشد آسیب شناسی روانی در کودکان می کند و آن را به فرآیند اجتماعی شدن کودکان ارتباط می دهد(کلدر و اوکونر، 2004).
کوای (1988) اختلال های دوران کودکی را دسته بندی کرد او نشان داد فعالیت زیاد BAS می تواند منجر به رشد اختلال های سلوکی و فعالیت زیاد BIS منجر به بروز اختلال های اضطرابی دوران کودکی شود. همچنین دی پو (1989)، تسهیل سیستم BAS را یکی از پایه های ایجاد اختلال های دو قطبی دانسته است.
بازداری و فعال سازی رفتار، به عنوان دو سیستم پاسخ دهی با متغیر خلق یا عاطفه در ارتباط است. براساس فرضیه تجانس خلق، می توان گفت که فرد ترجیحاً محرک هایی را پردازش می کند که با حالت خلق فعلی وی سنخیت دارد. بنابراین، عاطفه مثبت، اساس و پایه ادراک های خوشایند، توجه و تفسیر مثبت است و سبب یادآوری ماده های خوشایند و مثبت بیش تری از حافظه می گردد .در مقابل، عاطفه منفی با ادراک های ناخوشایند و یادآوری ماده های منفی حافظه در ارتباط است(بوور، 1986). نتایج تحقیقات متعدد کارور و وایت (1994) ؛ گری(1987- 1990) ؛ هرمون- جونز (2003) ؛ واتسون و همکاران (1999) نشان داده است که عاطفه منفی و مثبت، به ترتیب با سیستم های بازداری و فعال ساز رفتاری، در ارتباط هستند. نتایجی که نشان می دهد سیستم های بازداری و فعال سازی در تعامل با سطح خلق، نقش بسیار مهمی در پردازش اطلاعات، به ویژه پردازش اطلاعات هیجانی دارد و تعیین کننده خلق افسرده و حالات اضطرابی است.
به اعتقاد گری (1990) این سیستم های مغزی -رفتاری اساس تفاوت های فردی می باشند و فعالیت هر یک از آنها به فراخوانی واکنش های هیجانی متفاوت نظیر ترس و اضطراب می انجامد. وی بر اساس نظریه سیستم های مغزی -رفتاری این فرض را مطرح ساخت که اختلالات روانپزشکی ناشی از اختلال کارکرد یکی از سیستم ها یا تعاملات آنها می باشد. از زمان ارائه الگوی گری، پژوهشگران این فرضیه را مطرح کردند که حساسیت نابهنجار این سیستم ها نشان دهنده آمادگی و استعداد به اشکال متعدد آسیب شناسی روانی است(فاولس، 2000). در نتیجه فرض این است که سیستم فعال ساز رفتاری (BAS) و سیستم بازداری رفتاری(BIS) می توانند دامنه وسیعی از اختلالات را تبیین کند.
2-2-1 سیستم بازدارندگی رفتاری(BIS)
بازداری رفتار به معنای میزان حساسیت مورد انتظار نسبت به اضطراب، در زمانی است که فرد تحت تاثیر نشانه های تنبیه قرار گیرد(مثلاً وقتی احساس می کنیم کاری را ناقص انجام داده ایم، احساس نگرانی می کنیم). ساختار اصلی مغز که بنای سیستم بازدارندگی رفتاری است، مدار سپتوهیپوکامپ، بخشی از دستگاه کناری است که فعالیت چندین ساختار لیمبیک از جمله ناحیۀ جداری، هیپوکامپ، هستۀ اکومبنس، شکنج کمربندی، طاق (فورنیکس)، تالاموس، هیپوتالاموس و اجسام پستانی را شامل می‌شود. در حالیکه مدار سپتو هیپوکامپ مدار لیمبیک است که ارتباط با قشر مخ را نیز شامل می‌شود (کارور و وایت، 1994). سیستم بازداری رفتاری (BIS) حاصل فعالیت مسیرهای آوران نوروآدرنرژیک و سروتونیرژیک است. نوروآناتومی سیستم تنبیه رفتاری در نظام جداری هیپوکامپی، ساقه مغز، مدار پاپز و کرتکس حدقه ای پیشانی قرار دارد (هوینگ و همکاران، 2006).
دو مؤلفه ی این سیستم شامل، اجتناب منفعل(اجتناب از تنبیه از طریق عدم فعالیت یا تسلیم) و خاموشی (متوقف شدن رفتارهایی که پاداشی در پی ندارد) می باشد(ویلسون و همکاران،1990). فرض بر این است که این ساختارها موجب فراخوانی حالات عاطفی اضطراب، بازداری رفتاری، اجتناب منفعل، خاموشی و تجربه عواطف منفی می شوند ‏و با نظام هایی که اضطراب در آن نقش دارند، همپوشی دارد. در نتیجه، سیستم بازداری رفتاری فعال با احساس اضطراب، نگرانی و نشخوار فکری مطابقت دارد.
گری و مک نوتون (2000) استدلال می کند که این مکانیزم مغزی تجربه اضطراب در پاسخ به محرکهای اضطراب آور را کنترل می کند. سیستم بازدارندگی رفتاری، طبق گفته گری، نسبت به سیگنال‌های مجازات، تنبیه و موقعیت های جدید حساس است و رفتار را از انجام کارهای منتج به نتایج منفی و دردآور باز می دارد. بنابراین، فعال سازی سیستم بازدارندگی رفتاری نقش بازدارندگی حرکت به سوی اهداف را بر عهده دارد. گری همچنین معتقد است که سیستم بازدارندگی رفتاری مسئول تجربه احساسات منفی همچون ترس، اضطراب، ناامیدی و ناراحتی نسبت به این گونه محرک ها است. در مورد تفاوت های شخصی افراد، حساسیت زیاد سیستم بازدارندگی رفتاری در تمایل زیاد به اضطراب انعکاس می یابد به شرطی که فرد در معرض محرک های موقعیتی درست قرار گرفته باشد. به علاوه، افراد دارای سیستم بازدارندگی رفتاری واکنشی احتمالاً تمایل زیادی دارند خود را از رفتار همراه با احساساتی همچون اضطراب و ناامیدی دور کنند (کارور و وایت،1994).
بنابراین، فرضیه بدین قرار است که حساسیت بالای سیستم بازدارندگی رفتاری ممکن است به عدم استفاده از دارو و رفتار ریسک ناپذیر مربوط باشد زیرا استفاده از دارو ممکن است نتیجه منفی در پی داشته و افراد از این رفتار خود دست بکشند. گرچه تحقیقات مربوط به نقش حساسیت سیستم بازدارندگی رفتاری در رفتار استفاده از دارو مبهم باقی مانده است، ولی برخی مطالعات از وجود یک رابطه منفی بین مشکلات استفاده از دارو و حساسیت سیستم بازدارندگی رفتاری گزارش می دهند. برخی دیگر حاکی از ارتباط بین مشکلات استفاده از دارو با حساسیت بالای سیستم بازدارندگی رفتاری هستند و در برخی مطالعات نیز به وجود هیچ نوع رابطه اساسی بین این دو پی برده نشده است. بدیهی است که تحقیق زیادی لازم است تا رابطه این دو را هم در نمونه های کل جامعه و هم بین جمعیت مصرف کنندگان دارو بررسی کرد.
گری و مک نوتون (2000) معتقدند حساسیت سیستم بازداری- رفتاری، پیشگویی کننده استرسهای هیجانی منفی شخص در موقعیت های پر استرس، بدون توجه به طبیعت استرسزاها میباشد و همچنین به نظر میرسد بازداری رفتاری پیشگویی کننده رفتار شخص در کنار آمدن نافعال و ضعیف باشد. مطالعات متعدد ارتباط این سیستم را با عواطف منفی نشان داده اند(بوچاین، 2001 ؛ مایر و همکاران، 2005).
سیستم بازداری رفتاری(BIS) برای سازماندهی رفتارها در پاسخ به محرکی که با رویدادهای انزجاری شرطی شده علامت می دهد، مسئول است. به صورت اختصاصی تر این سیستم با محرک مربوط به تنبیه و یا محرکی که پاداشی ندارد و یا پاداش آن در حال اتمام است(بدون پاداش) و همچنین محرکی که تازگی زیادی دارد، و یا محرکات بسیار شدید و نیز محرکی که به صورت ذاتی ترس آور است(مانند خون، مار و …) مرتبط است. این محرکات منجر به بازداری رفتار(ایجاد وقفه در هر نوع رفتار خروجی)، افزایش سطح برانگیختگی(تا رفتار بعدی با قدرت و سرعت بیشتری انجام گیرد) و افزایش در توجه(جهت اینکه اطلاعات بیشتری دریافت شود)، می گردد (گری، 1972). این سیستم حاصل فعالیت مسیرهای آوران، نوروآدرنرژیک و سروتونیرژیک است. نوروآناتومی سیستم تنبیه رفتاری در نظام جداری هیپوکامپی، ساقه مغز، مدار پاپز و کرتکس حدقه ای پیشانی قرار دارد(حسنی و همکاران، 1386).
گری و مگ نوتون (2000) در بازنگری های خود یک سیستم جدید معرفی کردند با نام سیستم جنگ و گریز(FFS)، که نه تنها شامل واکنش جنگ و گریز است، بلکه واکنش های انجمادی را در بر دارد که در ارائه ی محرک تهدید کننده غیر قابل اجتناب اتفاق می افتد، به این دلیل این سیستم به جنگ و گریز انجماد(FFFS)، تغییر نام داد. همچنین فرض می شود که واکنش ها را در برابر تمام حرکات منفی و انزجاری شرطی و غیر شرطی تعدیل می کند. FFFS همچنین نقش سیستم تنبیهی را اتخاذ می کند که در نظریه اصلی نظریه حساسیت به تقویت(RST) به سیستم BIS نسبت داده می شد. در نهایت، سیستم BIS دیگر واسط واکنش به محرکات انزجاری شرطی شده نیست، بلکه نقش تصمیم گیرنده را در شرایطی که عموماً با اهداف متعارض رو به رو هستیم نیز بر عهده دارد(بیت بیر و همکاران، 2009).
اهداف متعارض می توان در شرایطی که هم شامل پاداش و هم شامل تهدید است، ظاهر شود(زمانی که هر دو سیستم FFFS و BAS فعال شده اند). اگر پاداش بر تهدید برتری داشته باشد، سیستم BIS تعارض را با بکارگیری BAS و بازداری FFFS حل خواهد کرد که نتیجه، رفتار نزدیکی خواهد بود. اگر تهدید بر پاداش برتری داشته باشد، BIS سیستم FFFS را فعال خواهد کرد و BAS را بازداری می کند و نتیجه، اجتناب خواهد بود. شرایط تعارضی محدود به تعارض های نزدیکی- اجتناب نمی شود، تعارض نزدیکی- نزدیکی(جایی که اثر تشویقی یک محرک نسبت دیگری کمتر است، و در نتیجه خنثی است) و تعارض اجتناب- اجتناب(جایی که یک محرک نسبت به دیگری اثر تنبیهی کمتری داشته باشد، و در نتیجه تسلی بخش است) نیز امکان پذیر است. در برخی موارد، BIS تعارض ها را با تغییر ارزش محرک ها بر طرف می‌کند تا رفتار را در جهت یکی از محرکات نزدیکی یا اجتنابی فعال کند(همان منبع).
پیامدهای فعالیت نظام بازداری رفتاری(BIS) عبارت از اختلال در رفتار فعلی، خلق منفی، سوگیری توجه به سمت منابع تعارض و افزایش برانگیختگی است. این پیامدها موجب می شود تا فرد با اجتناب از منبع تهدید، تعارض خویش را حل کند. همچنین حساسیت نسبت به محرک های آزارنده به عنوان یک عامل خطر ساز در قلمرو آسیب شناسی روانی، به ویژه اضطراب، مفهوم سازی شده است(روسبرت و همکاران، 2000). البته باید دقت داشته باشیم که حساسیت بازداری رفتاری متمایز از خصیصه اضطراب است، زیرا بازداری رفتاری شامل گرایش به پاسخ دهی اضطراب آمیز در رویارویی با رویدادهای تنیدگی زا می باشد؛ در حالی که خصیصه اضطراب با تجربه سطوح بالای اضطراب تعمیم یافته به رویدادهای روزانه مشخص می شود. فردی که دارای در قلمرو روانشناسی تحولی، بازداری رفتاری نوعی گرایش در برخی کودکان است که موجب اختلال در رفتار جاری وی شده، کودک در هنگام مواجهه با افراد یا موقعیت های نا آشنا با خودداری و کناره گیری واکنش نشان می دهد(کاجن و همکاران، 1987).
2-2-2 توصیف سیستم بازدارنده رفتار(BIS) از بعد رفتاری، عصب- شناختی و شناختی
در سطح رفتاری: رفتارهایی که با این محرک ها برانگیخته می شوند عبارتند از: بازداری رفتاری(مختل شدن رفتار جاری)، افزایش سطح برپایی به گونه ای که رفتارهای بعدی با قدرت و یا سرعت بیشتری انجام شوند. باید توجه داشت که سیستم بازداری نمایانگر یک سیستم واحد است، نمی توان انتظار داشت که تعدادی ارتباط مجزا بین هر یک از درونشدها و برونشدها وجود داشته باشد و در واقع هر درونشدی تمامی برونشدها را بر می انگیزد. همچنین مطالعاتی که تاثیر داروها و ایجاد ضایعه در مغز حیوانات را پیگیری نموده اند به این یافته رسیده اند که می توان با این مداخله ها، تمامی برونشدهای این سیستم را مختل کرد، بدون آنکه در سایر سیستم ها اثری بر جای گذاشته شود.
بنزودیازپین ها، باربیتورات ها و الکل سه دسته مهم از داروهایی هستند که اضطراب را کاهش می‌دهند. در واقع بررسی آثار این داروها نقش مهمی در شکل گیری مفهوم سیستم بازداری ‏داشته است. به سخن دیگر آثار انتخابی داروهای ضد اضطراب بر کنشوری سیستم بازداری، در پذیرش این فرض که فعالیت این سیستم با اضطراب درآمیخته نقش مهمی را ایفا کرده است، بر این اساس می توان به صورت نظری حالت ذهنی خاصی را که همراه فعالیت سیستم بازداری وجود دارد، به عنوان اضطراب تلقی کرد. اگر بخواهیم با توجه به درونشدها و برونشدهای این سیستم به ارائه تعریفی عملیاتی از اضطراب مبادرت ورزیم، باید بگوییم حالتی است که در آن فرد به یک تهدید(محرک هایی که با تنبیه یا فقدان پاداش همخوانی دارند) یا ابهام(موقعیت های ناشناخته و جدید) با واکنش توقف، خیره شدن،گوش دادن و آمادگی برای عمل، پاسخ می دهد ( هرمون- جونز ، 2003).
در سطح عصب شناختی: مجموعه ساخت هایی که کنشهای سیستم بازداری را برعهده دارند، در سیستم جداری هیپوکامپی قرار دارند. سه بخش اصلی ساختمانی این سیستم عبارتند از: تشکیلات هیپوکامپی ناحیه جداری و مدار پاپز ( گری، 1990).
در سطح شناختی: مفهوم کلیدی سیستم بازداری به عنوان مقایسه گر خلاصه می شود”یعنی سیستمی که لحظه به لحظه رویداد احتمالی بعدی را پیش بینی و این پیش بینی را با رویداد واقعی مقایسه می کند”. در واقع این سیستم: 1- اطلاعاتی را که بیانگر حالت کنونی جهان ادراکی هستند را در نظر می گیرد، 2- به این اطلاعات، اطلاعات دیگری را می افزاید که مربوط به برنامه حرکتی کنونی فرد است، 3- از اطلاعات ذخیره شده حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته در برقراری ارتباط بین رویدادهای محرک هستند، استفاده می کند، 4- به همین ترتیب از اطلاعات ذخیره شده در حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته در برقراری ارتباط بین پاسخها و رویدادهای محرک بعدی هستند، سود می جوید، 5- بر مبنای این منابع اطلاعات، حالت بعدی مورد انتظار در جهان ادراکی را پیش بینی می کند، 6- این پیش بینی را با حالت واقعی جهان ادراکی مقایسه می کند، 7- در مورد اینکه آیا بین این پیش بینی و حالت واقعی توافق یا عدم توافق وجود دارد، تصمیم گیری میکند، 8- اگر بین این دو وضعیت توافق موجود باشد”مراحل یک تا هفت از نو جریان می یابند” و 9- اگر بین پیش بینی و حالت واقعی عدم توافق باشد، برنامه حرکتی جاری را متوقف می سازد و برونشدهای سیستم بازداری را(که قبلاًً مورد اشاره قرار گرفت) پدید می آورد تا اطلاعات بیشتری را دریافت کند و مشکلی را که موجب اختلال در این برنامه شده، حل نماید ( گری، 1972).
2-2-3 سیستم فعال ساز رفتاری(BAS)
سیستم فعال ساز رفتاری مکانیسمی مغزی است که محرک تحریکی را کنترل می کند. زیر لایه عصبی سیستم فعال ساز رفتاری شامل سیستم های دوپامینی، به وی‍ژه راه های دوپامینی میانی- کناری می باشد. چنان که پیشتر ذکر شد، این یکی از راه های اصلی تاثیرات مثبت تقویت کننده مقوی های طبیعی همچون غذا، رابطه جنسی و دردهاست. به علاوه، استدلال می شود مدارهای دوپامینی در واکنش به محرک های شرطی پاداش، قبل از مصرف مواد تقویت کننده فعال می شوند(داو و لوکاستون،2004). سیستم فعال ساز رفتار به سیگنال های پاداش، عدم مجازات و فرار از مجازات حساس است. فعالیت در این سیستم باعث می شود فرد حرکت خود را به سوی دستیابی به اهداف شروع کرده یا بیش از پیش افزایش دهد. همچنین گری و مگ نوتون (2000) استدلال می کنند که سیستم فعال ساز رفتاری مسئول تجربه احساسات مثبت همچون امید، شادی و خوشحالی است. در مورد تفاوت های شخصیت افراد، کسانی که دارای حساسیت زیادی در سیستم فعال ساز رفتاری هستند، گرایش زیادی به تلاش برای رسیدن به هدف دارند و تمایل زیادی برای تجربه کردن احساسات مثبت در موقعیت هایی که احتمال پاداش در آنها زیاد است دارند (داو و لوکاستون،2004؛ کارور و وایت، 1994).
بنابراین احتمال می رود حساسیت بالای سیستم فعال ساز رفتاری رابطه مثبتی با بهره گرفتن از دارو و رفتارهای ریسک پذیر دیگر داشته باشد. تحقیقات انجام شده نشان می دهد که حساسیت بالای سیستم فعال ساز رفتاری به استفاده از قرص های روان گردان اکس بستگی دارد و حساسیت سیستم محرک رفتاری در مصرف کنندگان دارو همچون بیماران معتاد به مواد مخدر، دختران دبیرستانی الکلی و مردان و زنان معتاد به نوشیدنی های زیان بار بسیار بالاست(چانگ، 2007). فعالیت و افزایش حساسیت سیستم BAS موجب فراخوانی هیجان های مثبت و رفتار روی آورد و اجتناب فعال می گردد(گری و مگ ناتون، 2000). پایه های نوروآناتومی این سیستم که از لحاظ ساختاری با مسیرهای مغزی دوپامینرژیک و مدارهای کورتیکو- استریاتو- پالیدو- تالامیک(CSPT) مرتبط می باشد(فاولس، 2000). که در قشر پره فرونتال، آمیگدال و هسته های قاعده ای قرار دارد(هویگ و همکاران، 2006). نوروآناتومی این سیستم کرتکس پیشانی، بادامه و عقده های پایه می باشد ‏و توسط محرک های خوشایند مرتبط با پاداش یا حذف تنبیه فعال می شود.
دو مولفه ی رفتاری این سیستم شامل: روی آوردن(جستجوی فعالانه پاداش) و اجتناب فعال(ارائه ی رفتارهای خاص برای اجتناب از تنبیه) می باشد. حساسیت این سیستم نمایانگر زودانگیختگی و تکانشگری  فرد است. ‏و به نظر می رسد که برای تجاربی نظیر امید، وجد و شادی پاسخگو باشد. فرض بر این است که سیستم فعال ساز رفتاری دلیل بنیادی صفت زودانگیختگی است و با انگیزش، برونگرایی و جستجوی احساس مرتبط می باشد‏. پیامدهای نظام فعال ساز رفتاری(BAS) نیز عبارت از تقویت رفتار فعلی، خلق مثبت، سوگیری توجه به سمت منبع پاداش و افزایش برانگیختگی می باشد. این پیامدها رفتار پاداش گرفته را حفظ و تقویت کرده، تماس فضایی و زمانی با پاداش را نزدیک تر می سازند (اسمایلی و جکسون، 2007).
2-3 تبیین نظری سیستم مغزی بازداری- فعال ساز رفتاری(BIS / BAS)
هانس آیزنک و جفری گری در میان نخستین پیشگامان فرضیه صفات شخصیت، چشم انداز تازه‏ای از تفاوت های فردی در این حیطه از کارکرد مغز ارائه دادند. هر دو نظریه پرداز با این فرض آغاز کردند که ما می توانیم فرآیند های مغزی را توسط معانی ساده ‏شده‏ای از مفهوم سیستم عصبی مشخص کنیم زیرا این مفاهیم مدارهای کلیدی مرتبط با شخصیت و رفتار را در بر دارند و در این میان نظریه صفت مبتنی بر تحلیل عاملی دیدگاه روان- زیست شناختی آیزنک و نظریه سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری گری، حمایت بین‌المللی گسترده ‏ای دریافت کرد و شدیداً مورد حمایت تجربی قرارگرفت ( هیپونیمی، 2003).
2-3-1 نظریه شخصیتی آیزنک
آیزنک (1990) در نظریه زیستی خود در مورد شخصیت از دو مفهوم “تحریک” و “بازداری” که برای اولین بار توسط پاولف روسی مطرح شده بود استفاده کرد. او در نظریه خود از بُعد درونگرایی- برونگرایی و بُعد نروتیسم یاد می کند. از نظر آیزنک سیستم عصبی افراد درونگرا به طور ذاتی مستعد تحریک و سیستم عصبی افراد برونگرا مستعد باز داری است. در نظریه آیزنک سیستم فعال کننده شبکهای(ARAS) که ساختاری در مغز است، در هر فردی به شکل متفاوت عمل می کند. همچنین عملکرد این سیستم در درونگراها باعث اجازه عبور دادن محرک و در افراد برونگرا مانع عبور محرک و در نتیجه عدم تحریک و بر انگیختگی می شود.
بر طبق الگوی سه عاملی برونگرایی، روان آزرده ‏گرایی و روان گسسته گرایی آیزنک، بعد شخصیتی روان آزرده گرایی با بعد درونگرایی متعامد است. افرادی که نمره بالایی در مقیاس برونگرایی می گیرند، عموماً معاشرتی، خونگرم، اجتماعی، فعال و خوشبین هستند، در حالی که آنهایی که نمره ای پایین در این بعد می گیرند(درونگراها) اغلب افرادی ساکت، غیر اجتماعی، منفعل و مراقب هستند. آیزنک پیشنهاد کرد که تفاوت های فردی در برونگرایی منعکس کننده تفاوت در شدت برانگیختگی قشر مخ‏(کرتکس) است و از تفاوت در واکنش به نظام فعال ساز شبکه ای صعودی به محرک های محیطی ناشی می شود، وی استدلال کرد که درونگراها برانگیختگی کرتکس بیشتری نسبت به برونگراها دارند و آسان تر شرطی می شوند.
در نظریه آیزنگ، روان آزرده ‏گرایی نیز به عنوان انعکاس تفاوت های فردی در واکنش به محرک های منفی محیط در نظر گرفته شد. افرادی که نمره بالایی در روان آزرده ‏گرایی می گیرند نسبت به کسانی که نمره پایین تری می گیرند، به محرک های ناخوشایند واکنش منفی تری نشان می دهند و مستعد تجارب ناخوشایند هستند. آیزنک دو سیستم مغزی اصلی را به عنوان کلید مؤلفه های مفهوم سیستم عصبی خود معرفی کرد که عبارتند از: مدار شبکه ای قشری و سیستم لیمبیک.
به اعتقاد آیزنگ:
الف) مدار شبکه ی قشری، برانگیختگی ایجاد شده قشری را توسط ورود محرک ها کنترل می کند.
ب) شبکه لیمبیک پاسخ به محرک های هیجانی را کنترل می کند. برونگرایی- درونگرایی با برانگیختگی پذیری مدار شبکه قشری مرتبط است تا آنجا که درونگراها معمولأ برانگیخته تر از برونگراها هستند.
همچنین به اعتقاد آیزنگ روان آزرده گرایی- پایداری هیجانی با برانگیختگی پذیری مدار شبکه لیمبیک در ارتباط است. تحت تحریک هیجانی قوی فعالیت سیستم لیمبیک به سطح کرتکس گسترش می یابد به طوری که روان آزرده ها در شرایط تحریک هیجانی، بیشتر از افرادی که دارای پایداری هیجانی هستند برانگیخته می شوند. آیزنک ابتدا بعد سوم نظریه ی خود را با کنش سروتونرژیک ارتباط داد اما بعداً روان گسسته گرایی را با دوپامین مرتبط دانست (آیزنک، 1977).
2-3-2 نظریه کلونینجر
کلونینجر (2005) کار خود را بر ساختار شخصیت به منظور ارائه طرحی برای تبیین تفاوت های موجود در بیماران دارای اختلال جسمی سازی(شکایت از مشکلات جسمی یا سندرم بریکت) آغاز نمود. او دریافت که بیماران با اضطراب جسمانی دارای نشانه های شخصیتی تکانشور- پرخاشگر هستند، ولی بیمارانی که اضطراب شناختی دارند نشانه های شخصیتی وسواسی- اجباری دارند و قبلاً نیز آیزنک نشان داده بود که بیماران دارای اضطراب جسمی از تیپ شخصیتی روان نژند- برونگرا و بیماران دارای اضطراب شناختی تیپ شخصیتی روان نژند- درونگرا هستند. کلونینجر مدلی عمومی را ارائه نموده است که شخصیت بهنجار و نابهنجار را شامل می شود. او منتقد نظریه آیزنک بوده و معتقد است که نظریه های آیزنک و دیگران فقط جنبه های فنوتایپی شخصیت که قابل مشاهده اند را می سنجد. چرا که در این نظریه ها ساختارهای فنوتایپی و ژنوتایپی یکسان فرض می شوند. کلونینجر اعتقاد دارد که برونگرایی آیزنک از نظر ژنتیکی دارای ماهیتی ناهمگن است. در حالیکه برونگرایی از نظر او ترکیبی از ویژگی های تکانشوری و اجتماع آمیزی است که از لحاظ ژنتیکی همگن و مستقل از همدیگر می باشند. این بدان معناست که ژن های مختلف بر فعال شدگی، تداوم و بازداری رفتار موثرند. به اعتراف خود کلونینجر، نظریه جفری گری در زیربنای نظریه او موثر بوده است.
2-3-3 نظریه شخصیتی گری
نظریه شخصیت گری در قالب ( نظریه سیستم های مغزی- رفتاری) نیز همانند نظریه آیزنک بر وجود ارتباط بین ابعاد شخصیتی و فرآیندهای مغزی توجه دارد و جهت تبیین تفاوت های فردی به نقش عوامل زیستی- عصبی اشاره می کند، و در این راستا فعالیت، چگونگی استقرار و غلبه سیستم های مغزی- رفتاری را در افراد به عنوان عامل ایجاد کننده تفاوت های فردی در توجه و انتخاب محرک ها و بروز رفتار می داند.
اما به نظر می رسد این مدل بیولوژیکی پایه های هیجانی روشن تری نسبت به نظریه آیزنک دارد. گری نشان داد که اضطراب و زودانگیختگی ابعاد عمده شخصیت هستند، او این ابعاد را بر روی فضای نظریه آیزنک بنا نهاد. مدل گری بیان می کند که ساختارهای مختلف مغز، سه سیستم انگیزش اساسی را راه انداری می کنند که در تعامل با تقویت رفتاری هستند ( گری، 1972).
گری (1987) با آزمایشات خود نشان داد که داروهای ضد اضطراب موجب کاهش روان نژندی و افزایش برونگرایی می شود، در نتیجه اضطراب خود یک بُعد مستقل است که چیزی غیر از یافته های آیزنک هست. همچنین تکانشوری نیز بُعد مستقلی دارد تا اینکه ترکیبی از برونگرایی و روانژندی باشد. در واقع نظریه شخصیت گری بر تکامل مجزای مکانیزم های پاداش و تنبیه در مغز مهره داران تأکید می ورزد. سه سیستم مغزی رفتاری که به اعتقاد گری زمینه ساز تفاوت های شخصیتی اند عبارتند از: 1- سیستم فعال ساز رفتاری (BAS) که نمایانگر حساسیت به نشانه های پاداش است، 2- سیستم بازداری رفتاری(BIS) که مسئول پاسخ به نشانه های تنبیه است و 3- سیستم جنگ- گریز انجماد(FFFS)، که به تجربه های آزارنده غیرشرطی مربوط می شود (چانگ، 2007).
پژوهش های زیادی به بررسی الگوی گری از روی مدل آیزنک پرداختند، در این مطالعات با توجه به نقاط همپوشی و شباهت ها، تفاوت های دو نظریه نشان داده شد. نتایج این پژوهش ها در برخی موارد متناقض می باشد. در این راستا پیکرینگ و دیاز (2003)، به بررسی ارتباط بین ابعاد عمده نظریه ی شخصیت آیزنک و گری پرداختند. نتایج مطالعه آنها نشان داد که بعد بازداری رفتاری با روان آزرده گرایی همبستگی غیرقابل چشم پوشی دارد. مطالعات همچنین نشان دادند که بعد بازداری رفتاری با روان گسسته گرایی نیز همبستگی دارد که اهمیت حساسیت و فعالیت زیاد سیستم بازداری رفتاری را با جامعه ستیزی نشان می دهد.
‏ همچنین این دو محقق مدعی بودند که ابعاد نظریه سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری گری، مانند ابعاد نظریه آیزنگ بر هم مخالف نیستند زیرا سیستم بازداری رفتاری با ابعاد متعددی از جمله روان گسسته گرایی، روان آزرده گرایی و برونگرایی پرسشنامه شخصیتی آیزنگ همبستگی دارد. 
 ‏ گمز و گمز (2002)، در مطالعه خود بر روی این دو نظریه به این نتیجه رسیدند که سیستم بازداری رفتاری همبستگی مثبتی با روان آزرده گرایی و رابطه ای منفی با برونگرایی دارد، در حالی که سیستم فعال ساز رفتاری کاملاً برعکس، همبستگی منفی با روان آزرده گرایی و همبستگی مثبت با برونگرایی دارد. این یافته منطبق با نظریه است.
2-4 مکانیزم های مغزی پاداش و تنبیه/ بازداری- فعال ساز رفتاری
زمینه بررسیهای نوروفیزیولوژیک انگیزش، با آزمایش های جیمز والدز (1965؛ به نقل از گری، 1972)، در آمریکا رشد چشمگیری یافت. در آزمایشات وی، الکترودهایی در مناطق مختلف مغز حیوان قرار داده می شد و حیوان می توانست با فشار دادن یک اهرم جریان الکتریکی خفیفی را در مغز خود ایجاد کند یا جریانی را که آزمایشگر از طریق الکترود به مغز او ارسال میکرد قطع نماید. نتایج این بررسی ها نشان داد که قرار گرفتن الکترود در مناطق ویژه ای، موجب می شود که حیوان ساعت ها مغز خود را در معرض تحریک الکتریکی قرار داده و لذت ببرد، و از سوی دیگر قرار گرفتن الکترود در مناطق دیگر، با گرایش حیوان به قطع جریان الکتریکی همراه بود. فرضیه منطقی برگرفته از این یافته ها چنین بود که در مغز دو نظام انگیزشی متفاوت پاداش و تنبیه وجود دارد که منجر به بازداری و فعال سازی رفتار حیوان می گردد.
فرض بر این است که نظام انگیزشی پاداش و فعالیت آن با حالات عاطفی مثبت و فعالیت نظام انگیزشی تنبیه با حالات عاطفی منفی همراه است حال اگر قوانین شرطی سازی را در نظر بیاوریم، باید بپذیریم محرک هایی که قبل از وقوع یک پاداش می آیند، ظرفیت فعال سازی مکانیزم مغزی پاداش را به دست می آورند و هرچه این محرک ها، از لحاظ زمانی به محرک ذاتی پاداش نزدیکتر باشند، ظرفیت کسب شده قویتر خواهد بود. مکانیزم پاداش از طریق ارتباط هایی که با سیستم حرکتی دارد(یعنی بخشهایی از مغز که فرمانها را به اندامها ارسال می نمایند)، در جهت بیشینه ساختن این تحریک های پاداش دهنده شرطی یا ثانوی عمل می کند. بدین ترتیب در محیطی که در آن توالی محرک ها با نظمی خاص جریان دارد، می توان ارگانیزم را در جهت محرک ذاتی پاداش هدایت کرد. در واقع می توان مکانیزم پاداش را مانند ردیاب یک موشک هدایت شونده در نظر گرفت که یک شیب حرارتی را هدف قرار داده و به سمت آن حرکت می کند (گری، 1972).
محرک هایی که به شکل نظامدار قبل از تنبیه می آیند، از طریق شرطی سازی، ظرفیت فعال نمودن مکانیزم مغزی تنبیه را کسب می کنند. هرچه این محرکها به محرکهای ذاتی تنبیه نزدیکتر باشند، این ظرفیت قویتر خواهد بود، ساختار مکانیزم تنبیه به گونه ای است که از طریق ارتباطاتش با سیستم حرکتی، در جهت کمینه ساختن درونشدهایش عمل می کند؛ این عمل را از طریق متوقف ساختن رفتار صورت می دهد و به عبارت دیگر، این یک مکانیزم اجتناب فعل پذیر است که به سیستم حرکتی، فرمان توقف(بازداری) می دهد.
مکانیزم پاداش یک مکانیزم پس خوراند مثبت و مکانیزم تنبیه یک مکانیزم پس خوراند منفی است. نظام انگیزشی خوشایند یک نظام انگیزشی انرژی دهنده و جهت دهنده رفتار است. به عبارت دیگر هم مسئولیت فعال ساختن رفتار برای موقعیت های پاداش روی آورد ساده را برعهده دارد و هم مسئول موقعیت های اجتناب فعال است که در آن ارگانیزم برای اجتناب از تنبیه باید پاسخ مناسبی ارائه دهد. بنابراین، برچسب های هیجانی که برای این دو حالت خوشایند به کار می روند عبارتند: از امید برای مقوله روی آورد به پاداش و آسودگی برای اجتناب فعال از تنبیه. اگر به نظام انگیزش آزارنده بپردازیم، باید بگوییم که کنش آن بازداری رفتار برانگیخته شده، در شرایطی است که علامت ها یا محرک های شرطی خاصی موجود باشند و نشان دهند که ارائه پاسخ، پیامدهای منفی خواهد داشت. خاموشی، در الگوهای پاداش- یادگیری ساده و اجتناب فعل پذیر، در الگوهای تعارض روی آورد- اجتناب دو نمونه مهم از کنشهای این سیستم است. در الگوی خاموشی، ناکامی به منزله حالت آزارنده ای است که در پی عدم وقوع پاداش مورد انتظار پدید می آید. علامت هایی که فقدان پاداش مورد انتظار را پیش بینی می کنند، یعنی محرک های شرایط ناکام کننده، فقدان پاداش- نظام انگیزشی آزارنده را فعال می کنند و متعاقب آن بازداری رفتار روی آورد، حاصل می شود. در الگوی اجتناب فعل پذیر نیز، رفتار روی آورد(که با نوعی پاداش برانگیخته شده) در پاسخ به علامت ها یا محرک های شرطی تنبیه که ترس یا اضطراب را ایجاد می کنند، بازداری می شود در اینجا نیز فرض بر این است که ناکامی، ترس و اضطراب، به فعال سازی ساختار عصب- فیزیولوژیکی واحدی مربوط می شوند(گری، 1987).
گری اشاره میکند که در مطالعاتی که در مورد حیوانات انجام داده است، مشخص شده که حیوانات به محرک های آزارنده شرطی و غیرشرطی به شکل متفاوتی پاسخ می دهند. حیوان در پاسخ به ضربه الکتریکی دردناک، افزایش فعالیت نشان می دهد(برای مثال می دود، می پرد و به سمت هدف مناسب حمله ور می شود). در حالی که، در پاسخ به محرکی که با ضربه الکتریکی همخوانی دارد، به احتمال زیاد در یک جا خشکش زده و متوقف می ماند (گری، 1972).
2-5 خود کنترلی
مفهوم خودکنترلی، به شکل های بسیاری در سراسر تاریخ بشر ظاهر شده است. تراژدی های یونان باستان، آکنده از پنداره‎های درماندگی بشر در برابر خدایان و یا سرنوشت بود. نمایشنامه‎های شکسپیر، هم نمایشگر سرنوشت محزون از پیش تعیین شده، و هم نمایانگر اراده‎ی آزاد است. فیلسوفان، با مفهوم هسته‎ی کنترل تحت عنوان جبرگرایی در برابر اراده‎ی آزاد، دست به گریبان بوده‎اند. جامعه شناسان آن را به عنوان خودمختاری در برابر خود بیگانگی و یا ناتوانی نام برده‎اند و روانشناسان از آن به عنوان رفتارگرایی در برابر ذهن گرایی نام برده اند. نیچه ، قدرت را مهمترین پدیده روانشناختی نامیده است و آدلر در نظام روانشناسی فردی خود بیان کرده است که مبارزه کردن برای کنترل شخص بر سرنوشت خود، مهمترین انگیزش است و هر شخص بدون احساس چنین کنترلی دچار عقده‎ی حقارت، خواهد بود و ممکن است درصدد جبران بیش از حد تلاشهای خود برای رسیدن به حس کنترل یا غلبه باشد. همه‎ی اینها به عقیده‎ی ساموئل بال (1994؛ به نقل از راتر، 1966)، مبین ریشه‎های تاریخی و نظری هسته‎ی کنترل می‎باشد. با این وجود سازه‎ی خود کنترلی را نخستین بار فارز (1957؛ به نقل از راتر، 1966) و راتر (1966) به شیوه‎‎ی علمی وارد واژگان روانشناختی کردند. این سازه، در مطالعات مربوط به انگیزش، به گونه فزاینده‎ای اهمیت نظری و علمی بدست آورده است. سازه خود کنترلی ریشه در نظریه‎ی یادگیری اجتماعی دارد. در این نظریه، تقویت به عنوان تعیین کننده‎ی رفتار شناخته شده است و ادراک فرد در مورد منبع این تقویت عنصری اساسی در تعیین رفتار است. به عبارت دیگر، به عقیده‎ی راتر ادراک فرد از تقویت (پاداش یا تنبیه)، یک ویژگی دو ارزشی را به وجود می‎آورد. بدین معنی که در هر رفتاری این دو ارزش (دو قطب) نمی‎تواند با هم وجود داشته باشند. این متغیر دو قطبی خود کنترلی درونی در مقابل خود کنترلی بیرونی است.
مفهوم خودکنترلی که در سال1974توسط اشنایدر گسترش یافت، به این معنی است که یک شخص در موقعیت خود چه قدر انعطاف پذیر یا چه قدر پایدار است (کاشال و کوانت، ۲۰۰۶). اشنایدر بیان کرد، مردم در یک بحث کلی به دو دسته تقسیم می شوند: افراد با خودکنترلی بالا و افراد با خودکنترلی پایین که هر کدام ویژگی هایی دارند. برخی از افراد نسبت به موقعیت های اجتماعی حساس هستند و ظاهر خود را متناسب با موقعیت رایج تنظیم می کنند، این افراد را با خودکنترلی بالا می نامیم. در مقابل افرادی هستند با خودکنترلی پایین که تمایل دارند فکر و احساس خود را بیان نمایند، تا اینکه آن را متناسب با موقعیت سازماندهی کنند (اشنایدر، 1974).
خودکارآمدی نقش بسیار مهمی در رفتار دارد. به گونه‌ای که حتی اگر فرد نگرش‌های مثبت در مورد یک رفتار داشته باشد و انتظار تایید آن را نیز داشته باشد، در صورتی که احساس کند اجرای آن رفتار فراتر از توانایی و کنترل اوست، آن عمل را انجام نمی‌دهد. بر اساس این دیدگاه تفکیک دو نوع خود کارآمدی ضروری است. یکی به معنای عقاید و باورهای فرد درباره توانایی خود در به دست آوردن و استفاده از مواد است که به آن خودکارآمدی مصرف گویند. نوع دیگر، خودکارآمدی امتناع است که بیانگر باور فرد در مورد توانایی مقاومت در برابر فشار اجتماعی برای مصرف مواد است. بر همین اساس، اگر هم فرد قصد انجام رفتار نداشته باشد، ممکن است به دلیل فقدان مهارت‌های امتناع از فشار همسالان و عوامل اجتماعی- محیطی، اقدام به انجام رفتار پرخطر نماید. همچنین، یافته‌های پژوهشی حاکی از این است که بین خودکارآمدی و رفتارهای پرخطر در نوجوانان رابطه معناداری وجود دارد (دولان و همکاران، 2008؛ تات، 2008؛ مک کلار و همکاران، 2008).
خودکنترلی یعنی فرد کنترل رفتارها، احساسات و غرایز خود را با وجود برانگیختن برای عمل داشته باشد. یک کودک یا نوجوان با خودکنترلی، زمانی را صرف فکرکردن به انتخاب ها و نتایج احتمالی می کند و سپس بهترین انتخاب را می کند(فرایز و هوفمن، 2009). خودکنترلی را سالووی و همکاران (2002)، تحت عنوان کاربرد صحیح هیجان ها معرفی می نمایند و اعتقاد دارند که قدرت تنظیم احساسات موجب افزایش ظرفیت شخصی برای تسکین دادن خود، درک کردن اضطراب ها، افسردگی ها یا بی حوصلگی های متداول می شود. افرادی که به لحاظ خودکنترلی ضعیف اند، دائماً با احساس ناامیدی، افسردگی، بی علاقگی به فعالیت دست به گریبان اند، در حالی که افراد با مهارت زیاد در این زمینه با سرعت بیشتر می توانند ناملایمات را پشت سر گذاشته و میزان مشخصی از احساسات را با تفکر همراه نموده و مسیر درست اندیشه را بپیمایند (صفری، 1387).
خودکنترلی به معنی سرکوب کردن هیجانات و احساسات نیست. برعکس، خودکنترلی یعنی اینکه ما یک انتخاب برای چگونگی ابراز احساساتمان داریم و چیزی که مورد تاکید است، روش ابراز احساسات است به طوری که جریان تفکر را تسهیل کند(گلمن، 1995). از جمله فواید کنترل و تنظیم هیجانات کنترل سطوح برانگیختگی برای به حداکثر رساندن عملکرد، پشتکار داشتن، به رغم دلسردی و وسوسه، جلوگیری از واکنش مخرب در مقابل تحریک و عملکرد صحیح به رغم فشارهای وارده می باشد. ناتوانی در تنظیم هیجان حاصل از مخالفت های اجتماعی و ترس از این گونه مخالفت ها گاهی آنقدر شدید است که بر تلاشهای فرد برای انجام عمل صحیح چیره میشود (لین فلدنر و همکاران، 2004).
تحقیقات نشان داده است که خودکنترلی بین عناصر تشکیل دهنده رخدادهای رفتاری با درنگ های زمانی(به تعویق انداختن کار) پلی برقرار می کند. در صورتی که بین این رخدادها، پاسخ ها و پیامدها فاصله ای نباشد یا با فاصله کمی باشد (یعنی بین رخدادهای محیطی و رفتاری که فرد انجام می دهد) احتیاجی به خودکنترلی نخواهد بود. بنابراین، سازماندهی در عرض زمان، یکی از ویژگی های مهم تعریف خودکنترلی است. کنترل رفتار خود یک تکنیک موثر برای کاهش زمان لازم جهت انجام تکلیف و افزایش زمان لازم برای رفتارهای تکلیف مدار است. بنابراین، خودکنترلی می تواند به افراد کمک کند تا زندگی بهتری داشته باشند (بیابانگرد، 1384).
از نظر پینتریچ و شانک (2002)، گرچه نظریه خودتعیین گری به عنوان نظریه ای در روانشناسی یادگیری و انگیزش به ارتباط بین خودمختاری و خودگردانی با پیشرفت و یادگیری می پردازد، اما در حوزه های دیگری مانند کار، سلامت، اخلاق و ارزشها و ارتباطات اجتماعی نیز به کار می رود. از اینرو، خودگردانی شامل مفهومی جامع و چندوجهی است که جنبه هایی چون خودگردانی در یادگیری، خودگردانی در سلامت فردی، خودگردانی در مدیریت فشارهای روانی، خودگردانی در ارتباطات، خودگردانی در اخلاق و ارزشها و … را شامل می شود. آنچه محققان در این مقوله به آن می پردازند، خودگردانی به مفهوم کلی آن می باشد که حوزه شناختی، هیجانی و رفتاری انسان را دربر می گیرد. مفهوم مورد نظر محققان، در نظریه ها و الگوهای مختلف به تعابیر متعددی مانند خودگردانی، خودمختاری، خودتنظیمی، مدیریت خود و خودکنترلی بیان شده است. تعاریف خودکنترلی با توجه به چهارچوب های نظری مختلف، با یکدیگر متفاوت می باشد، اما بیشتر آنان بر این نکته تاکید دارند که این فرآیند، مستلزم فعال سازی و تقویت شناخت ها و رفتارهایی است که متوجه هدف مورد نظر است. ویژگی خودکنترلی به کسی گفته می شود که اهداف مشخصی دارد و رفتارهای بخصوصی را برای دستیابی به مقاصد خود در پیش می گیرد. چنین فردی بر راهبردها و اعمال خود نظارت کرده و آنها را به منظور کسب موفقیت، اصلاح و تعدیل می کند. نظارت بر خود به توجه عمدی و خود خواسته به بعضی از جنبه های رفتار دلالت دارد و اغلب، با ثبت فراوانی رفتار و شدت آن همراه است. انسانها اگر از آنچه که انجام می دهند آگاه نباشند، نمی توانند رفتار خود را تنظیم کنند. دسی و ریان بیان می کنند که سه نیاز روانشناختی ذاتی در انسان وجود دارد که زیر بنای رفتار است. این نیازها شامل نیاز به ادراک شایستگی، خودکنترلی و تعلق و بستگی است.
یکی از مهمترین مهارت ها که مشخصه توانایی افراد در حل تعارض است، برخورداری آنها از صفت خودکنترلی است. از آنجا که تعارضات بین فردی نیز در ارتباط نزدیک با هیجان هاست و برای کنترل آن باید نخست هیجان ها را شناخت و سپس آن را کنترل کرد، پس در این صورت افراد باید هم از ویژگی خودآگاهی و هم از ویژگی خودکنترلی برخوردار باشند، افرادی که این ویژگی ها را دارند می توانند نسبت به تعارض آگاهی بیشتری کسب کرده و به این وسیله سریع تر و صحیح تر تعارض را شناسایی کرده و با اطمینان به هدایت آن بپردازد و به این ترتیب محیطی فراهم آورد که افراد با آگاهی از ارزش های شخصی خود از سلامت روانی و کارایی بیشتر برخوردار شوند و بتوانند سبک مناسب تعارض را برای هر موقعیت انتخاب کنند. نخستین گام در کنترل هیجان ها، شناخت و تعیین هیجان هاست، افرادی که از نظر هیجانی بی ثبات هستند، اغلب از تلاش برای کنترل هیجانهای خود جلوگیری می کنند (اسپری، 1965).
هیجان ها جزء ذاتی ساختار هر فرد است. ما نمی توانیم هیجان ها را از خودمان دور کنیم بلکه باید آنها را به درستی کنترل کنیم (گلمن، 1995). افرادی که می توانند هدف های واقع گرایانه را اولویت بندی کنند و در زمان تصمیم گیری میان عواطف و عقل تعادل برقرار کنند، خود کنترل هستند (آقایار و شریفی، 1385).
2-5-1 مفهوم خودکنترلی در نظریه یادگیری اجتماعی راتر
راتر (1966) در نظریه شخصیتی خود تحت عنوان نظریه «یادگیری اجتماعی» از کانون کنترل سخن به میان آورد. نظریه یادگیری اجتماعی کوشش می کند تا یک زمینه نظری برای مفهوم تقویت کننده و تاثیر آن بر رفتار در یک موقعیت اجتماعی فراهم نماید. بر طبق این نظریه فرد می کوشد تا تقویت کننده های مثبت خود را در هر موقعیتی به حداکثر برساند. بنابراین، در نظریه یادگیری اجتماعی نقش تقویت کننده و ارزش تقویت کننده بسیار مهم است. در این رابطه، پدیده ای که بتواند وقوع یک رفتار خاص را تعییر دهد «تقویت کننده» نامیده می شود. بر اساس این تعریف رفتار را می توان پیش بینی نمود. یکی از تعیین کننده ها در پیش بینی رفتار این است که آیا فرد درک می کند که تقویت کننده ای که به دنبال رفتارش می آید مربوط به رفتار اوست(کنترل درونی)، یا اینکه رفتار او به وسیله نیروی خارج از خودش کنترل می شود(کنترل بیرونی). در این نظریه به خودکنترلی به عنوان نیروها و استعدادهایی بالقوه به منظور پاسخ گویی به موقعیت های اجتماعی مختلف نگریسته می شود. راتر فرض می کند که شخصیت یک واحد هماهنگ است. از نظر وی شخصیت دائماً در حال تغییر و تحول است. زیرا شخص همیشه دستخوش تجارب جدید می شود و از طرف دیگر شخصیت از برخی جهات ثابت است، چرا که تجارب قبلی بر یادگیری جدید تاثیر می گذارد. فرض مهم دیگر تئوری یادگیری اجتماعی در رابطه با ماهیت انگیزش می باشد. رفتار فرد که از طریق سازه های شخصیت توصیف می شود، معطوف به هدف می باشد. از نظر راتر تقویت به معنای کاهش سائق نیست. وی در نظریه خود از قانون تجربی اثر استفاده می کند. بر طبق این قانون تقویت به عنوان هر گونه عمل، شرایط و یا رویدادی است که بر حرکت فرد به برای هدف تأثیر می گذارد (راتر، 1966).
راتر به انتظار تعمیم یافته کنترل درونی در مقابل کنترل بیرونی تقویت اشاره می کند افراد مختلف در اعتقاد به این امر که هر اتفاقی که برای آن‎ها رخ می دهد، نتیجه ای از رفتارهای خودشان است(کنترل درونی) در مقابل این اعتقاد که آن اتفاق نتیجه ای از اقبال، سرنوشت، شانس یا اشخاص ذی‌نفوذ (کنترل بیرونی) می باشد، با یکدیگر تفاوت دارند. روشن است اشخاصی که معتقدند می توانند سرنوشت خودشان را کنترل کنند، در بسیاری از موقعیت ها نسبت به رفتار کسانی که انتظار دارند پیامدهای رفتار آن‎ها توسط اشخاص دیگر یا شانس تعیین می شود متفاوت خواهد بود. از نظر راتر و همکارانش یادگیری مردم در موقعیت های مختلف متفاوت می باشد و انتظاراتی که فرد را تقویت و رهنمون می سازد مهم می‌باشند. همچنین افراد در بعد انتظار تعمیم یافته کنترل درونی در مقابل کنترل بیرونی تقویت با هم متفاوت هستند با توجه به وجود چنین تفاوت هایی، شناخت مردم و تجاربی که آن‎ها را به این تفاوت ها رهنمون می سازد، اهمیت علمی بسیار زیادی در جامعه دارد.
بر طبق نظر راتر در ادراک تقویت، تفاوت های فردی وجود دارد. به عبارت دیگر یک واقعه یا پدیده ممکن است بوسیله‎ی بعضی از افراد به عنوان تقویت کننده ادراک شود، در حالی که دیگران ممکن است آن را تقویت کننده در نیابند. یکی از تعیین کننده‎ها در پیش بینی رفتار این است که آیا فرد درک می‎کند که تقویت کننده‎ای که به دنبال رفتارش می‎آید وابسته به رفتار اوست(خود کنترل درونی) و یا اینکه آن بوسیله نیرویی خارج از کنترل خودش، کنترل می‌شود (کنترل بیرونی). به عبارت دیگر خودکنترلی به این بستگی دارد که فرد رابطه بین عمل(رفتار) خویش و تقویت کننده‎ی آن را چگونه درک کند. افرادی که با متغیر شخصیتی خودکنترلی درونی مشخص می‎شوند، بر این باورند که موفقیت یا شکست به تلاش یا توانایی آن‎ها بستگی دارد. ولی افراد دارای خودکنترلی بیرونی، معتقدند که فاکتورهای دیگری مانند شانس یا سختی تکلیف باعث موفقیت یا شکست آن‎ها می شود. افراد دارای خودکنترلی درونی اعتقاد دارند تقویتی که آن‎ها دریافت می‎کنند تحت کنترل رفتارها و ویژگی‎های خود آن‎هاست. در مقابل آن‎هایی که دارای خودکنترلی بیرونی هستند، تصور می‎کنند که تقویت توسط دیگران، سرنوشت یا شانس کنترل می‎شود. آن‎ها متقاعد شده‎اند که در رابطه با این نیروهای بیرونی عاجز هستند. این افراد معتقدند که رفتارها و توانایی‎هایشان تاثیری در تقویت‎هایی که دریافت می‎کنند، ندارند. اغلب ارزش کمی برای هر گونه تلاش در برای بهبود شرایط خود قایل‎اند. وقتی که آنها تصور می‎کنند کنترل کمی بر زندگی خود چه در زمان حال یا در آینده دارند، پس چرا باید تلاش کنند (شولتز، 2004).
افراد دارای خودکنترلی درونی معتقدند که رویدادهای مثبت در نتیجه‎ی نقشه‎ریزی دقیق و کوشش پیگیر خود آن‎ها به دست می‎آید، لذا برای هر گونه عمل و رفتار خود و پیامدهای ناشی از آن قبول مسئولیت می‎کنند(برای مثال، دانش آموز دیر رسیدن به کلاس درس را به دیر از خانه خارج شدن نسبت می‎دهد نه به عوامل مبهم بیرونی) از سوی دیگر، افراد دارای خودکنترلی بیرونی بین رفتار خود و رویدادها هیچ گونه رابطه‎ی هسته‎ی علت و معلولی نمی‎بینند و بخت و اقبال، تصادف و یا اشخاص دیگر را مسئول نتایج رفتار خود می‎دانند، در نتیجه برای اعمال و رفتار خود قبول مسئولیت نمی‎کنند. بنابراین دانش آموزی که در یک درس نمره ضعیفی گرفته است، ممکن است چنین استدلال کند که نمره ضعیف او ناشی از غرض ورزی معلم بوده است. در ضمن چون افراد دارای منبع بیرونی خودکنترلی بر این باورند که رفتارها و مهارت های خود آنان بر تقویت‎هایی که دریافت می‎کنند چندان تأثیری ندارد، برای کوشش‎های خود ارزشی قائل نمی‎شوند. آن‎ها به کنترل زندگی خود به دست خویش در حال و آینده چندان ایمانی ندارند. در مقابل، کسانی که معتقد به منبع درونی خودکنترلی هستند، بر این باورند که کنترل زندگی خود را شخصاً در دست دارند و برای مهارت‌ها و توانایی های خود ارزش قائل می‎شوند (سیف، 1382).
2-6 انواع کنترل و نظارت
2-6-1 کنترل پیش از عمل
این نوع کنترل که به آن پیش کنترل نیز می گویند عبارت است از روشی که بدان وسیله، پیش از انجام یک عمل یا یک اقدام، فرد نسبت به وجود منابع اجتماعی، اقتصادی و روانشناختی رفتار و مواد اولیه اطمینان حاصل می کند. تهیه جدول زمان بندی شده و تدارک دیدن برای کارهایی که در پیش است نیز نمونه بارزی از کنترل پیش از عمل است(استونر و فریمن، 1996). تدوین برنامه زمان بندی شده به فرد کمک می کند تا رفتار آینده را مشخص نماید و سپس برای انجام عمل مدت زمان لازم را تعیین و برآورد نماید و برای مسایل و رویدادهای پیش بینی نشده هم مقداری وقت در نظر بگیرند (رضائیان، 1369).
2-6-2 کنترل سکانی
کنترل سکانی که گاهی آن را سیبرنتیک یا کنترل آینده نگر هم می نامند، از این جهت اعمال می شود که بتوان موارد انحراف از استاندارد را تعیین کرد و پیش از این که به نتایج نامناسبی بیانجامد، درصدد اقدامات اصلاحی برآمد. تنها زمانی کنترل سکانی موثر واقع می شود که فرد بتواند درباره تغییراتی که در محیط رخ خواهد داد، یا در رابطه با پیشرفت کارکرد در جهت هدف مورد نظر، اطلاعات دقیق و بهنگامی را بدست آورد (استونر و فریمن، 1996).
2-6-3 کنترل تفکیکی(بلی- خیر)
کنترل بلی- خیر یا کنترل رفتن یا نرفتن فرآیندی است که بدان وسیله جنبه های خاصی از اقدامی که باید انجام شود یا شرایط خاصی که پیش از ادامه کار باید تائید گردد مشخص خواهد شد(رضائیان، 1369).
2-6-4 کنترل بعد از عمل
همان گونه که از عبارت بعد از عمل برمی آید، در این نوع از کنترل نتیجه کارهای انجام شده به سنجش در می آید، علت انحراف از برنامه یا استاندارد مورد نظر تعیین می شود و نتیجه این اقدام برای فعالیت های مشابه آینده مورد استفاده قرار می گیرد. کنترل بعد از عمل را به عنوان مبنایی برای پاداش دادن یا تقدیر، تشویق و ترغیب کارکنان به کار می برند. برای مثال، امکان دارد فردی که توانسته باشد رفتار را طبق استاندارد انجام دهد در آینده پاداش یا جایزه ای بگیرد (استونر و فریمن، 1996).
2-7 ارزیابی انواع کنترل
این چهار نوع کنترل(پیش از عمل، سکانی، بلی- خیر و بعد از عمل) جایگزین یکدیگر نمی شوند، یعنی چون بهترین نوع کنترل انتخاب شد نباید سایر انواع را حذف کرد بلکه این روشها مکمل یکدیگرند. جریان اطلاعات در کنترل به شکل سریع و دقیق امری حیاتی است، زیرا هر قدر سریعتر بتوان انحرافها را مشخص کرد سریعتر می توان اقدامات اصلاحی به عمل آورد.
از آنجا که کنترل سکانی روشی است برای انجام اقدامات اصلاحی رفتار، در حالی که هنوز رفتار در حال اجرا است معمولاً در مقایسه با سایر روش های کنترل کاربرد بیشتری دارد. افراد با اجرای کنترل سکانی می توانند انحرافها را تعیین کنند و بدین صورت درصدد بهره جستن از فرصت های موجود باشند، به هر حال نمی توان گفت که کنترل سکانی روشی کامل است. در نتیجه، اگر مساله سلامت مطرح باشد، با بهره گرفتن از کنترل بلی- خیر می توان حاشیه ایمنی را گسترش داد (همان منبع).
2-8 مراحل فرآیند خودکنترلی
به طور کلی فرایند خودکنترلی از چهار مرحله تشکیل می شود که عبارتند از: الف) تعیین معیار یا استاندارد، ب) سنجش عملکرد، ج) تشخیص انحرافات و د) انجام اقدامات اصلاحی.
2-8-1 تعیین معیار یا استاندارد
کمال مطلوب این است که هدف هایی که در فرآیند برنامه ریزی تعیین می شوند کاملاً دقیق و مشخص باشند تا بتوان آنها را در زمان مقرر سنجید یا اندازه گیری کرد. به چند دلیل این امر اهمیت دارد: نخست، هدف هایی که روشن نباشند و با عبارت های مبهم مثل بهبود مهارت های رفتاری فرد بیان می گردند، چیزی جزء شعار تو خالی نخواهند بود مگر این که درمانگر مقصود و هدف از واژه بهبود را به صورتی دقیق بیان و مشخص نماید که برای رسیدن به هدف(کنترل رفتار) چه باید بکنند.
دوم، هدف هایی که با کلمات سنجیده و دقیق بیان می شوند مثل بهبود یا اصلاح رفتار از طریق برگزاری سمینارهای آموزشی در ماه های مختلف(جلسات فردی و گروهی کاردرمانی) باعث می شود نسبت به آن دسته از شعارهای مطرح شده به صورت راحت تری برخورد کرد.
سوم اینکه اگر هدف ها یا عبارت ها و کلمات دقیق و سنجیده بیان شوند می توان به راحتی آنها را به استانداردها و روش های قابل سنجش تبدیل کرد و بر آن اساس عملکردها را اندازه گیری کرد. اعلام هدف هایی که با کلمات دقیق و سنجیده بیان شده باشند مساله کنترل را تسهیل می نماید و همین موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا معمولاً در زمینه برنامه ریزی و کنترل رفتار، افراد گوناگون عمکلرد متفاوتی را از خود نشان می دهند (استونر و فریمن، 1996). همان طور که ذکر شد کنترل رفتار مستلزم تعیین استانداردهایی برای مقایسه است.
2-8-2 سنجش عملکرد
مانند سایر جنبه های خودکنترلی، سنجش عملکرد یک فرآیند مستمر دایمی و تکراری است که تکرار سنجش یا دفعات اندازه گیری به نوع فعالیت مورد نظر بستگی دارد. برای مثال: در ارزیابی کاهش مصرف دخانیات میزان مصرف روزانه باید به طور دائم سنجیده شود. در صورتی که عملکرد واقعی با استانداردهای از پیش تعیین شده مقایسه شود، حدود انحراف مشخص می شود. بدیهی است که اندازه گیری عملکرد باید به گونه ای روشن تعریف و به سهولت قابل تشخیص باشد.
2-8-3 تشخیص انحرافات از طریق تطبیق عملکرد با استاندارد
این مرحله، تا حد زیادی در فرآیند خودکنترلی آسانترین است. در دو مرحله اول، مسایل پیچیده تا حد زیادی حل می شوند، ولی اینک باید نتایج بدست آمده را با هدف های مورد نظر یا استانداردهای از پیش تعیین شده مقایسه کرد. در این مرحله اگر عملکرد با استانداردهای رفتاری مطابقت نماید، فرد چنین می اندیشد که همه چیز تحت کنترل وی است (همان منبع).
2-8-4 انجام اقدامات اصلاحی
در مرحله پایانی اگر عملکرد کمتر از حدود استاندارد رفتاری تعیین شده باشد، تحلیل رفتار فعلی نشان می دهد که باید دست به اقدامات اصلاحی زد (برای مثال اگر عمل کاهش مصرف دخانیات کمتر از حد استاندارد تعیین شده باشد باید در برنامه های مبتنی بر کنترل درونی و کنترل بیرونی اقدام به اصلاحات صورت گیرد). از جمله فواید کنترل و تنظیم هیجانات کنترل سطوح برانگیختگی برای به حداکثر رساندن عملکرد، پشتکار داشتن، به رغم دلسردی و وسوسه، جلوگیری از واکنش مخرب در مقابل تحریک و عملکرد صحیح به رغم فشارهای وارده می باشد. ناتوانی در تنظیم هیجان حاصل از مخالفت های اجتماعی و ترس از این گونه مخالفت ها گاهی آنقدر شدید است که بر تلاشهای فرد برای انجام عمل صحیح چیره می شود (رضائیان، 1369).
2-9 پیشینه عملی پژوهش
2-9-1 مطالعات انجام شده در ایران
بهرامی خوندابی (1383) در پژوهش خود با عنوان بررسی رابطه ی میان خودکنترلی و کیفیت زندگی دانشجویان به این نتیجه رسید که بین خودکنترلی و کیفیت زندگی دانشجویان ارتباط وجود دارد، یعنی هرچه خودکنترلی بالاتر رود کیفیت زندگی بهبود می یابد و در مقایسه ی خودکنترلی دانشجویان دختر و پسر نشان داد که تفاوتی بین خودکنترلی دانشجویان دختر و پسر وجود ندارد.
ذوالجنایی و وفایی (1385) درتحقیقی تحت عنوان رابطه بین تیپ شخصیتی D با اضطراب و سیستم های بازداری رفتاری و فعال ساز رفتاری دانشجویان دانشگاه دولتی مشهد دریافت تیپ شخصیتی D به طور معناداری با افزایش فعالیت سیستم بازداری رفتاری درکل نمونه و در آزمودنی های با بالاترین تیپ شخصیتی D همراه است. اما تیپ شخصیتی D به طور معناداری با کاهش فعالیت سیستم فعال ساز رفتاری در کل نمونه و در آزمودنی های با بالاترین تیپ شخصیتی D همراه نبود. بین اضطراب با سیستم فعال ساز و بازداری رفتار رابطه معنادار و جود ندارد.
خدایاری فرد و همکاران (1388) درتحقیق خود تحت عنوان رابطه دینداری و خودکنترلی پایین با استعداد سوء مصرف مواد در دانشجویان دریافتند که، بین خودکنترلی پایین با استعداد سوء مصرف مواد رابطه مثبت معنی دار وجود دارد. همچنین بین ماهیت خودکنترلی و اضطراب نیز رابطه منفی دیده شد.
نتایج مطالعه ابطحی (1389) نشان داد، کنترل و خودکنترلی از مهمترین ابزارها و وسایل، برای نیل به اهداف سازمانی(کارایی و اثر بخشی) اهداف فردی و الهی(ابعاد معنوی) است.
در پژوهش نبیزاده و همکاران (1389) با هدف بررسی صفات شخصیتی و سیستم های بازداری/ فعال سازی رفتاری در سه گروه بیماران اسکیزوفرن، دوقطبی و افراد بهنجار، نتایج نشان داد که سطوح افراطی )چه بالا و چه پایین( صفات شخصیتی روان رنجوری (N)، برو نگرایی (E) و روانپریشی (P) و حساسیت BAS، BAS تمایل به رابطه با نشانه های آسیب شناختی دارند. به ویژ ه ترکیب حساسیت BAS ، BAS با گونه خاصی از آسیب شناسی رابطه دارد.
منصوری و بخشی پور رودرسری(1389) درتحقیقی با هدف بررسی رابطه سیستم های فعال ساز و بازداری رفتاری با نگرانی آسیب شناختی و غیر آسیب شناختی دانشجویان خوابگاه دانشگاه تبریز دریافتند که رابطه بین سیستم بازداری با نگرانی آسیب شناختی و غیر آسیب شناختی معنی دار بوده و سیستم بازداری تاثیر مثبت و معنی داری بر نگرانی ها داشته است. به عبارت دیگر، سیستم بازداری درصدی از واریانس نگرانی را شامل شده و می تواند آن را پیش بینی کند. علاوه براین، رابطه بین سیستم بازداری و نگرانی درباره روابط، کار و نگرانی های مالی معنی دار بود و سیستم بازداری تاثیر مثبت و معنی داری بر آنها داشت. از طرف دیگر، رابطه بین سیستم فعال ساز با نگرانی ها معنی دار نبوده و سیستم فعال ساز تاثیر مثبت و معنی داری بر نگرانی ها نداشته است.
پژوهش سیمیاریان و همکاران (1390) با هدف بررسی تأثیر آموزش خودکنترلی بر کاهش سهل انگاری نوجوانان دختر، نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات سهل انگاری در دو گروه آزمایش و کنترل با 99 درصد اطمینان تفاوت معنی داری وجود دارد، بنابراین آموزش خودکنترلی بر کاهش سهل انگاری در گروه آزمایش به طور معنی داری مؤثر بوده است.
عبدی و همکاران (1390) درتحقیقی تحت عنوان میزان حساسیت بازداری رفتاری در میزان اضطراب افراد سوء مصرف مواد و سالم شهر تهران دریافتند که فعال سازی رفتاری با میزان اضطراب رابطه منفی وجود دارد یعنی با افزایش میزان فعال سازی رفتاری میزان اضطراب کاهش می یابد و برعکس و بین سیستم بازداری و فعال سازی رفتار بین زنان و مردان افراد سوءمصرف مواد و سالم تفاوت معنادار وجود ندارد.
علیمرادی و همکاران(1390) درتحقیقی تحت عنوان مقایسهی فعالیت سیستمهای مغزیرفتاری و اضطراب در افراد معتاد وابسته به مواد مخدر و افراد بهنجار شهر تبریز دریافتند که بین دو گروه در دو سیستم فعالساز و بازداری رفتاری با اضطراب رابطه منفی وجود دارد.
کوثر و همکاران (1390) درتحقیقی با هدف بررسی اثربخشی آموزش خودکنترلی بر کاهش اضطراب نوجوانان دختر پایه دوم متوسطه شهر تهران دریافتند که بین میانگین نمرات اضطراب در دو گروه آزمایش و کنترل با 99 درصد اطمینان تفاوت معنی داری وجود دارد، بدین معنی که آموزش خودکنترلی بر کاهش اضطراب در گروه آزمایش به طور معنی داری موثر بوده است. این یافته ها بیانگر آن است که برنامه آموزش خودکنترلی به دانش آموزان گروه آزمایش کمک کرده است تا اضطراب خود را کاهش دهند.
شاهنده و آقا یوسفی (1391) درتحقیقی درمقایسه سیستم های مغزی فعال سازی/ بازداری رفتاری و اضطراب و منبع کنترل دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور اهواز دریافتند که تفاوت میزان فعالیت سیستم‌های مغزی- رفتاری بین چهار گروه آزمودنی معنی دار است. میزان فعالیت سیستم فعال سازی رفتاری در آزمودنی های با منبع کنترل درونی بیشتر و این میزان در پسران بالاتر از دختران بود و میزان فعالیت سیستم بازداری رفتاری در آزمودنی های با منبع کنترل بیرونی بیشتر و این برتری با گروه دختران بود. در سیستم جنگ- گریز، درک از مرکز کنترل بیرونی میانگین بالاتری را نشان داد و میانگین دختران در گریز و میانگین پسران در جنگ بیشتر بود. بین دو گروه در دو سیستم فعالساز رفتاری و بازداری رفتاری با اضطراب رابطه منفی وجود دارد.
نتایج تحقیق علیوردی نیا و همکاران (1391) نشان میدهد که متغیّر خودکنترلی و متغیّرهای باور و التزام تحصیلی دارای رابطه مستقیم و معنادار با نگرش نسبت به مصرف الکل بوده و متغیّر باور نیز مهم ترین تبیین کننده نگرش به مصرف الکل بوده است.
نتایج تحقیق بشیریان و همکاران (1391) با هدف بررسی رابطه خود کنترلی با تمایل نوجوانان به مصرف مواد مخدر، نشان داد که بین خود کنترلی و سابقه مصرف سیگار، سابقه مصرف مواد مخدر، قصد مصرف مواد مخدر و نگرش نسبت به مواد مخدر رابطه معنی داری وجود دارد. بنابراین خود کنترلی به عنوان عامل مهم و کلیدی در گرایش نوجوانان به مصرف مواد است و آموزش به موقع مهارتهای خود کنترلی می تواند در پیشگیری از مصرف مواد مخدر بسیار موثر باشد .
صالحی و همکاران (1391) در پژوهش خود با هدف بررسی راهکارهای نهادینه سازی وجدان کاری و فرهنگ خود کنترلی در کارکنان واحدهای دانشگاهی دریافتند که عوامل فرهنگی- اجتماعی، فردی- شخصیتی و خانوادگی- تربیتی بر نهادینه سازی فرهنگ خودکنترلی و وجدان کاری کارکنان تأثیرگذار میباشد.
بر اساس تحقیق بلاغت و همکاران (1392) با هدف بررسی رابطه بین خود کنترلی با تعهد سازمانی معلمان ابتدایی، بین خودکنترلی و تعهد سازمانی و همچنین بین کنترل درونی با تعهد سازمانی رابطه مثبت و معنیداری دیده شد.
نتایج پژوهش حبیبی و همکاران (1393) نشان می دهد که شرکت افراد با آسیب بینایی در جلسات آموزش هوش هیجانی بر کاهش استفاده از راهبردهای مقابلهای غیرانطباقی در برخورد با موقعیت های تنیدگی آور تاثیرگذار است، لذا شاید بتوان با آموزش هوش هیجانی موجبات افزایش استفاده از روش های منطقی و عقلانی همانند افزایشکارآیی شخصی و سازگاری محیطی را فراهم نمود.
2-9-2 مطالعات انجام شده در خارج از ایران
نتایج بررسی گری (1990) نشان داد، این سیستم های مغزی- رفتاری اساس تفاوت های فردی می باشند و فعالیت هر یک از آنها به فراخوانی واکنش های هیجانی متفاوت نظیر ترس و اضطراب می انجامد. همچنین یافته های وی نشان داد، حساسیت سیستم فعال ساز رفتاری نشان دهنده تکانشگری فرد می باشد. مطالعات متعدد نشان داد، فعالیت سیستم بازداری رفتار موجب فراخوانی حالت عاطفی اضطراب و بازداری رفتاری، اجتناب فعل پذیر، خاموشی، افزایش توجه و برپایی می گردد.
مطالعات پیکرینگ و گری (1999) نشان داد که تفاوت های فردی در اضطراب و زودانگیختگی نمایانگر الگوی متفاوت واکنش یا حساسیت دو نظام بنیادی مغز به محرک های درونشد است. این سیستم ها، سیستم بازداری رفتاری و سیستم فعال ساز رفتاری است که به محرک های تقویت کننده ی ثانوی مختلف پاسخ می دهند. سیستم بازداری رفتاری در مقابل نشانه های شرطی تنبیه یا عدم پاداش ناکام کننده و همچنین(محرک های جدید و ترس آور ذاتی) برانگیخته می شود و سیستم فعال ساز رفتاری از طریق نشانه های شرطی پاداش با رهایی از تنبیه فعال می گردد.
سوادی (1999) در پژوهش خود نشان داد که خودکنترلی پایین یک عامل کلیدی برای سوءمصرف مواد در جوانان است.
فاولس (2000) در تحقیق خود نشان داد، سیستم بازداری رفتار را با اضطراب و ناکامی و سیستم فعال‌سازی رفتار را با امید آسودگی مرتبط است. بنابراین، به نظر می‌رسد حساسیت متفاوت سیستم‌های مغزی- رفتاری در افراد مختلف، آسیب‌پذیری آنها را برای تجربه حالات مختلف روانشناختی تحت تاثیر قرار می‌دهد.
لیسن و جونز (2000 ؛ به نقل از زائریان، 1386) در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که بین اضطراب حالت، کمالگرایی، فقدان خودکنترلی، وجدان پایین، ادراک تحریف شده از زمان و سهل انگاری رابطه وجود دارد.
اسلوبودسکایا (2001) در بررسی خود نشان داد، افرادی که سیستم فعال سازی رفتاری قویتری دارند وقتی با احتمال تنبیه مواجه می شوند از آن می گریزند و از رفتاری که منجر به پیامدهای ناخوشایند شود دوری میکنند. نظام فعال سازی رفتاری صرفاً برای دستیابی به نتایجی که برای فرد پاداش دهنده است عمل می کند و موجب عدم توجه به تنبیه می شود. همچنین وی به برتری فعالیت سیستم بازداری رفتاری دختران نسبت به پسران اشاره داشته است.
آدابرادوتیر و رافنسون (2002) در تحقیق خود نشان دادند، دانش آموزانی که رفتارهای ضد اجتماعی بیشتری دارند، سطح خودکنترلی کمتری دارند و در معرض خطر بیشتری برای مواجهه و سوءمصرف مواد و الکل قرار دارند.
نتایج مطالعات دای و کیلدوف (2003) در بررسی اثر خودکنترلی در محل کار به این نتیجه رسیده اند، که افراد با خودکنترلی بالا بیشترین مهارت اجتماعی را دارند، بنابراین کارهایی مثل فروشندگی و پستهای مدیریت را انتخاب می کنند.
مطالعات هرمون- جونز (2003) نشان داد، سیستم بازداری باعث بازداری رفتار و افزایش سطوح برانگیختگی و توجه می شود. این سیستم به علائم تنبیه، فقدان تلاش، و تازگی حساس است و با هیجان ها و عواطف منفی مثل ترس، ناکامی، اضطراب و غمگینی رابطه دارد.
جانسون و همکاران (2003) در یک مطالعه همه گیرشناسی دریافتند که نمره بالای BIS، تشخیص اختلالات افسردگی و اضطرابی تمام عمر را پیش بینی می کند. نتایج پژوهش آنها همچنین نشان داد که نمره بالای BAS پیش بینی کننده تشخیص سوءمصرف مواد و وابستگی در طول عمر می باشد.
نتایج تحقیقات موریس و همکارانش (2005) نشان داد که سطوح پایین فعالیت نظام بازداری- فعال سازی رفتار با اختلال نارسایی توجه- بیش فعالی(ADHA) رابطه مثبتی دارد و برخی از اختلال های روانشناختی را می توان به وسیله فعالیت این دو نظام تبیین کرد.
نتایج مطالعات کاشال و کوانتس (2006) بین خود کنترلی با تعارض، رفتار، شخصیت، سلامت و بهزیستی روانی ارتباط معناداری نشان داد.
چیونگ و چیونگ (2008) در تحقیق خود قدرت پیش بینی کنندگی نظریه خودکنترلی بر روی بزهکاری در بافت جامعه چین را مورد بررسی قرار داده اند، نتایج نشان داده است که خودکنترلی پایین با بزهکاری نوجوانان ارتباط دارد.
وینستوک (2009) در تحقیق خود بر روی خودکنترلی نشان داد که تجربه ناکامی با توانایی پایین خودکنترلی ارتباط نزدیک دارد.
نتایج پژوهش چیونگ (2010) با هدف بررسی فشار، خودکنترلی و تفاوت جنسیتی در بزهکاری در میان نوجوانان چینی نشان داد دخترانی که دارای خودکنترلی بالایی بودند میزان گرایش به رفتارهای بزهکارانه و بالتبع مصرف الکل در آنها کمتر بوده است.
ورا و مون (2013) در تحقیق خود، خودکنترلی پایین در میان جوانان اسپانیایی را مورد بررسی قرار دادند، نتایج مربوط به این تحقیق بیان کننده این بود که خودکنترلی پایین اثر معناداری بر روی انواع متنوّع رفتارهای بزهکارانه، از جمله رفتارهای بزهکارانه الکلیسم داشته است.
2-8 جمع بندی
در نهایت میتوان اینگونه جمع بندی کرد که در این فصل پس از مشخص شدن ماهیت و تعاریف مربوط به هر کدام از متغیرهای پژوهش حاضر یعنی خود کنترلی و سیستم بازداری- فعال سازی رفتار، به بررسی این متغیرها پرداخته شد. نتایج پژوهشهای انجام شده عوامل متعددی در زمینه خود کنترلی و سیستم بازداری- فعال سازی رفتار نشان دادند. در واقع حساسیت بسیار زیاد نظام بازداری رفتاری می تواند منجر به اختلال های اضطرابی یا افسردگی گردد. در عین حال، فعالیت زیاد نظام فعال ساز رفتاری که مسئول پاسخ افراطی و شدید به علایم پاداش است، می تواند منجر به رشد اختلال های سلوکی شود. در صورتی که اگر نظام بازداری رفتاری، کم کار باشد، بازداری فرد در زمان مواجهه با علایم تنبیه و غیر پاداش آسیب می بیند و بنابراین احتمال دارد که فرد، دارای علایم اختلال بیش فعالی -نقص توجه شود؛ حال چنانکه نظام بازداری رفتاری بسیار فعال باشد، موجب حساسیت زیاد فرد به علایم شرطی مربوط به تنبیه نمی شود و می تواند حالت های اضطرابی را در فرد پدید آورد. همچنین هرچه خودکنترلی بالاتر رود کیفیت زندگی بهبود می یابد و مطالعات متعدد نشان داده اند که بین خود کنترلی با تعارض، رفتار، شخصیت، سلامت و بهزیستی روانی ارتباط معناداری وجود دارد.
فصل سوم:
روش پژوهش
3-1 طرح پژوهش
مطالعه حاضر از نوع توصیفی- مقطعی با طرح مقایسه ای می باشد. که با هدف بررسی و مقایسه خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی انجام گرفت. متغیرهای اصلی مورد مطالعه در این پژوهش خودکنترلی، سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری و متغیرهای میانجی شامل تحصیلات، سن ، جنسیت و ترتیب تولد بودند.
3-2 جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری
جامعه آماری عبارت بود از کلیه نابینایان و افراد عادی محدوده سنی 20 تا 40 سال در شهرستان اقلید که تعداد آنها 100 نفر برآورد شد. حداقل حجم نمونه آماری مورد نظر در این مطالعه با بهره گرفتن از فرمول نمونه گیری کوکران و با خطای سطح 05/0 تعداد 80 نفر برآورد شد (حجم نمونه برای هر گروه 40n= ).
در گروه نمونه نابینا از بین نابینایان 20 تا 40 سال تحت پوشش کانون نابینایان شهرستان اقلید 40 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردیدند. معیار ورود گروه نمونه نابینا عبارت بود از: سن 20 تا 40 سال و نام نویسی در کانون نابینایان. معیارهای خروج نمونه از مطالعه را سن کمتر از 20 و بالاتر از 40 سال ، ابتلا به اختلال افسردگی و اضطراب، بیش فعالی و عدم تمایل به شرکت در مطالعه تشکیل داد. در مرحله بعد با توجه به سن ، سطح تحصیلات ، ترتیب تولد و جنسیت گروه نابینایان 40 نفر از آنها انتخاب گردیدند . در گروه نمونه افراد عادی نیز از بین افراد عادی 20 تا 40 سال شهرستان اقلید 40 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردیدند. همچنین به منظور رعایت اصول اخلاقی این امکان به شرکت کنندگان داده شد تا در هر زمان و به هر دلیلی که بخواهند مطالعه را ترک نمایند.
3-3 روش گرداوری اطلاعات
گردآوری اطلاعات در این مطالعه به صورت پیمایشی- زمینه یابی انجام گرفت و در نهایت پس از جمع آوری اطلاعات داده ها با بهره گرفتن از نرم افزار آماریSPSS19 تجزیه و تحلیل شد. با این وجود روش های اصلی برای تحلیل فرضیات در این طرح شامل: توزیع فراوانی، میانگین و درصد بود، همچنین از آزمون t مستقل برای تحلیل فرضیات پژوهش استفاده گردید.
3-4 ابزارهای اندازه گیری، بیان ویژگی ها، روایی و پایایی آنها
در این پژوهش، متناسب با اهداف پژوهش از: مقیاس بازداری- فعال سازی رفتار کارور و وایت (1994)، مقیاس خودکنترلی تانجنی و همکاران (2004) و همچنین یک فرم اطلاعات دموگرافیک استفاده گردید.
3-4-1 فرم اطلاعات دموگرافی
فرم اطلاعات دموگرافی یک ابزار محقق ساخته است که اطلاعاتی نظیر(پایه تحصیلی، تحصیلات والدین، وضعیت اقتصادی، سن، جنسیت و ترتیب تولد) را گردآوری می نماید.
3-4-2 مقیاس بازداری- فعال سازی رفتار
1) معرفی مقیاس بازداری- فعال سازی رفتار و روایی و پایایی آن
این مقیاس توسط کارور و وایت، ساخته شده، که شامل 24 پرسش خودگزارشی است. زیر مقیاس BIS در این پرسشنامه شامل هفت آیتم است که حساسیت سیستم بازداری رفتار یا پاسخدهی به تهدید و احساس اضطراب هنگام رویارویی با نشانه های تهدید را اندازه می گیرد. مقیاس BAS هم شامل سیزده آیتم است و حساسیت سیستم فعال ساز رفتاری را اندازه می گیرد و این زیر مقیاس شامل سه زیر مقیاس دیگر است که عبارت اند از: سائق، پاسخدهی به پاداش و جستوجوی سرگرمی. کارور و وایت (1994)، ثبات درونی زیر مقیاس BIS را 74/0 و ثبات درونی BAS را 71/0 گزارش کرده اند. خصوصیات روان سنجی نسخه فارسی این مقیاس در ایران توسط محمدی (1387) در دانشجویان شیرازی مطلوب گزارش شده است. اعتبار به روش باز آزمایی برای مقیاس BAS، 68/0 و برای زیر مقیاس BIS، 71/0 گزارش کرده است (محمدی، 1387). عبدالهی مجارشین (1385) اعتبار این پرسشنامه را به روش بازآزمایی برای مقیاس BAS 78/0 و برای زیر مقیاس BIS 81/0 گزارش نموده است.
2) شیوه نمره گذاری و تفسیر مقیاس بازداری- فعال سازی رفتار
مقیاس سیستم های بازداری/فعال سازی رفتاری (کارور و وایت، 1994) شامل 20 پرسش خود گزارشی و دو زیرمقیاس است: زیر مقیاس BIS و زیر مقیاس BAS. در ذیل این دو زیر مقیاس توضیح داده شده اند:
الف) زیر مقیاس BIS در این پرسشنامه شامل هفت آیتم است که حساسیت سیستم بازداری رفتاری یا پاسخدهی به تهدید و احساس اضطراب هنگام رویارویی با نشانه های تهدید را اندازه می گیرد.
ب) زیر مقیاس BAS نیز سیزده آیتمی است، که حساسیت سیستم فعال ساز رفتار را می سنجد، و خود شامل سه زیر مقیاس دیگر است که عبارتند از:
سائق ( BAS-DR، چهار آیتم)،
پاسخدهی به پاداش (BAS-RR ، پنج آیتم)،
جستجوی سرگرمی( BAS-FS، چهار آیتم).
آیتم ها روی یک مقیاس چهار درجه ای توسط آزمودنی رتبه بندی می شود که امتیاز مربوط به هر گزینه در جدول 3-1 ارائه گردیده است، همچنین مقیاسها و شماره سؤالات مربوط به هر زیر مقیاس در جدول شماره 3-2 توصیف شده اند.
جدول 3-1 امتیاز آیتم های مقیاس سیستم بازداری- فعال سازی رفتاری
گزینه
کاملاَ موافقم
تاحدی
موافقم
تاحدی
مخالفم
کاملاَ مخالفم
امتیاز
4
3
2
1
جدول 3-2 مقیاسها و شماره سوالات مربوط به هر زیر مقیاس سیستم بازداری- فعال سازی رفتاری
زیر مقیاس
شماره سوالات
زیر مقیاس BIS
2-8-13-16-19-22-24
زیر مقیاس BAS
سائق (BAS-DR)
3-9-12-21
پاسخدهی به پاداش(BAS-RR)
4-7-14-18-23
جستجوی سرگرمی (BAS-FS)
5-10-15-20
برای بدست آوردن امتیاز هر بعد، مجموع امتیازات سوالات مربوط به آن بعد را با هم جمع نمائید. البته باید دقت نمود که گزینه های 1،6،11،17 در نمره گذاری هیچ تاثیری ندارند و صرفا جهت هماهنگی با سایر آیتم ها به پرسشنامه اضافه شده اند.
مقیاس خودکنترلی
1) معرفی مقیاس خودکنترلی و روایی و پایایی آن
این آزمون در سال 2004 توسط تانجنی و همکاران، تهیه شده است و دارای 36 ماده است. این آزمون با الهام از ابزارهای قبلی و برای برطرف کردن نواقص پرسشنامه‌هایی که برای خودکنترلی ساخته شده بود، تهیه شده است. برای بررسی اعتبار و روایی پرسشنامه در دو مطالعه، بر روی دو گروه دانشجوی دوره‌ی کارشناسی اجرا شده است. نتایج به دست آمده در جدول 3-3 ارائه گردیده است (تانجنی و همکاران، 2004).
جدول 3-3 میانگین و انحراف معیار نتایج به دست آمده از 2 مطالعه برای اعتباریابی مقیاس خودکنترلی
نوبت مطالعه
میانگین
انحراف معیار
آلفا
مطالعه اول
47/114
81/18
89/0
مطالعه دوم
66/102
19/18
89/0
2) روش نمره‌گذاری مقیاس خودکنترلی
پاسخ‌های 36 عبارت مقیاس در یک طیف لیکرت 5 درجه‌ای از “اصلاً شباهت ندارد = 1″، “کمی شباهت دارد = 2″، “بی‌نظر = 3″، “شباهت زیاد = 4″، “شباهت خیلی زیاد = 5” در نظر گرفته شده است. نمره‌ی کل افراد در آزمون، در کمترین حالت 36 و بیشترین 180 خواهد بود. عبارات 1، 2، 3، 5، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 15، 16، 18، 19، 20، 22، 24، 27، 28، 30، 31، 32، 33 و 34 به طور معکوس نمره‌گذاری می‌شود.
3-5 تجزیه و تحلیل آماری داده ها
تجزیه و تحلیل داده ها با بهره گرفتن از نرم افزار 19 SPSS صورت پذیرفت.
به منظور بررسی سؤال اول پژوهش مبنی بر اینکه آیا خودکنترکی افراد نابینا و عادی متفاوت است؟ از آزمون آماری t مستقل استفاده گردید.
به منظور بررسی سؤال دوم پژوهش مبنی بر اینکه آیا سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی متفاوت است؟ از آزمون آماری t مستقل استفاده گردید.
به منظور بررسی سؤال سوم پژوهش مبنی بر اینکه آیا متغیرهای دموگرافیک(جنسیت،تحصیلات و ترتیب تولد) بر خودکنترلی و سیستم بازداری- فعالسازی رفتاری از افراد نابینا و عادی موثر است؟ از آزمون آماری تحلیل واریانس دو عاملی استفاده گردید.
فصل چهارم:
یافتههای پژوهش
4-1 تجزیه و تحلیل داده ها
هدف کلی این پژوهش تبیین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی بود. تجزیه و تحلیل داده ها در دو قسمت آمارههای توصیفی و استنباطی تنظیم شده است. در بخش توصیفی از توزیع فراوانی، درصد فراوانی میانگین استفاده گردید. در بخش استنباطی از آزمون مقایسه t مستقل و آزمون تحلیل واریانس دو عاملی استفاده گردید.
4-2 آماره های توصیفی
در این بخش اطلاعات جمعیت شناختی و آماره های توصیفی ارائه شده اند. جدول 4-1 توزیع فراوانی آزمودنی‌ها بر حسب جنسیت را نشان می دهد.
جدول 4-1 توزیع فراوانی افراد نمونه بر حسب جنسیت
فراوانی
درصد
شاخص
جنسیت
34
5/42
زن
46
5/57
مرد
80
100
جمع
نتایج جدول 4-1 در خصوص جنسیت حاکی از آن است که 5/57 درصد از شرکت کننده گان در مطالعه را مردان و 5/42 درصد از شرکت کننده گان را زنان تشکیل داده اند. جدول 4-2 توزیع فراوانی آزمودنی ها بر حسب تحصیلات را نشان می دهد.
جدول 4-2 توزیع فراوانی افراد نمونه بر حسب تحصیلات
فراوانی
درصد
شاخص
سطح تحصیلات
10
5/12
زیر دیپلم
28
35
دیپلم
22
5/27
فوق دیپلم
16
20
لیسانس
4
5
فوق لیسانس و بالاتر
80
100
جمع
همان طور که یافته های جدول 4-2 نشان می دهد اکثریت شرکت کنندگان، 35 درصد از نمونه مورد مطالعه دارای تحصیلات دیپلم بوده اند. همچنین کمترین رتبه تحصیلات در بین شرکت کننده گان به لیسانس با 5 درصد اختصاص یافته است. جدول 4-3 توزیع فراوانی آزمودنی ها بر حسب ترتیب تولد را نشان می دهد.
جدول 4-3 توزیع فراوانی افراد نمونه بر حسب ترتیب تولد
فراوانی
درصد
شاخص
رتبه تولد
16
20
اول
28
35
دوم
24
30
سوم
6
5/7
چهارم
6
5/7
پنجم و بالاتر
80
100
جمع
نتایج جدول 4-3 در خصوص ترتیب تولد حاکی از آن است که اکثر آزمودنی ها با 35 درصد فرزند دوم و 30 درصد آنان فرزند سوم خانواده بوده اند. جدول 4-4 توزیع فراوانی آزمودنی ها بر حسب سن را نشان می دهد.
جدول 4-4 توزیع فراوانی افراد نمونه بر حسب سن
فراوانی
درصد
میانگین سنی
شاخص
سن
42
5/52
70/26
20 تا 25 سال
22
5/27
26 تا 30 سال
12
15
31 تا 35 سال
4
5
36 تا 40 سال
80
100
جمع
همان طور که در جدول شماره 4-4 نشان داده شد، اکثریت شرکت کننده گان 5/52 درصد نمونه مورد مطالعه در دامنه سنی 20 تا 25 سال قرار دارند. همچنین میانگین سنی نمونه مورد مطالعه 70/26 گزارش شد.
4-3 آمارههای استنباطی
سوال اول پژوهش: آیا خودکنترلی در افراد نابینا و عادی متفاوت است؟
با توجه به اینکه متغیر خودکنترلی در سطح فاصله ای و از توزیع بهنجاری برخوردار است از آزمون تی مستقل برای آزمون پرسش اول پژوهش استفاده گردید. جدول 4- 5 نتایج آزمون t مستقل برای مقایسه تفاوت میانگین و انحراف معیار خودکنترلی در افراد نابینا و عادی را نشان می دهد.
جدول 4-5 آزمون t مستقل برای مقایسه تفاوت میانگین و انحراف معیار خودکنترلی در افراد نابینا و عادی
تعداد
میانگین
انحراف معیار
سطح معنی داری
درجه آزادی
مقدار t
شاخص
گروه
40
03/127
67/15
960/0
78
050/0
نابینا
40
20/127
47/15
عادی
همانگونه که در جدول 4- 5 مشهود است در ارتباط با پرسش اول تحقیق می توان استنباط نمود که بین نمره خودکنترلی افراد نابینا (67/15SD = و 03/127M =) و نمره خودکنترلی در افراد عادی (47/15 SD = و20/127M =) تفاوت معناداری وجود ندارد (05/0p>). بنابراین فرض صفر تایید و بین نمره خودکنترلی نابینایان و افراد عادی تفاوت معناداری وجود ندارد(05/0p> ).
سوال دوم: آیا سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی متفاوت است؟
جدول 4- 6 نتایج آزمون تی مستقل برای مقایسه تفاوت میانگین و انحراف معیار سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی را نشان می دهد.
جدول 4-6 آزمونt مستقل برای مقایسه تفاوت میانگین و انحراف معیار سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی
تعداد
میانگین
انحراف معیار
سطح معنی داری
درجه آزادی
مقدار t
شاخص
گروه
40
10/41
85/4
001/0
10/70
42/4-
نابینا
40
20/35
88/6
عادی
همانگونه که در جدول 4- 6 مشهود است بین نمره سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری نابینایان (85/4 SD = و10/41M = ) و افراد عادی (88/6SD= و20/35 M=) تفاوت معناداری وجود داشت(05/0> p ). بطوری که این تفاوت در سطح معناداری (001/0p = دو دامنه، 10/70 df = و42/4- t =) مورد تایید است. همچنین نتایج آزمون لوین برای برابری واریانس ها از لحاظ آماری معنادار (05/0> p و78/2 f=) و در نتیجه از آزمون t برای واریانس های نابرابر استفاده گردید. بنابراین در تبیین پرسش دوم پژوهش می توان گفت فرض صفر مردود و بین سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری نابینایان و افراد عادی تفاوت معناداری وجود دارد (001/0>P ).
سوال سوم پژوهش: آیا متغیرهای دموگرافیک(جنسیت،تحصیلات و ترتیب تولد) بر خودکنترلی و سیستم بازداری- فعالسازی رفتاری از افراد نابینا و عادی موثر است؟
جدول 4- 7 نتایج آزمون تحلیل واریانس دو عاملی برای مقایسه تفاوت میانگین و انحراف معیار خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری افراد مورد مطالعه بر حسب جنسیت را نشان می دهد.
جدول 4-7 آزمون تحلیل واریانس دو عاملی برای مقایسه تفاوت میانگین و انحراف معیار خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری بر حسب جنسیت
میانگین
انحراف معیار
سطح معنی داری
درجه آزادی
مقدار F
متغیر
جنسیت
68/127
80/12
781/0
1
087/0
خودکنترلی
زن
70/126
31/17
مرد
71/13
51/3
917/0
1
011/0
سیستم بازداری / فعال ساز رفتار
زن
63/13
92/2
مرد
با توجه به یافته های جدول شماره 4-7 تحلیل واریانس دو عاملی نشان داد که به طور کلی جنسیت از تاثیر معناداری بر خودکنترلی افراد مورد مطالعه برخوردار نسبت(781/0P = و087/ 0 F =). در ارتباط با تاثیر جنسیت بر سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری نتایج حاکی از آن است که جنسیت تاثیر معناداری بر سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری ندارد (917/0 P =و011/0 F =).
جدول 4- 8 نتایج آزمون تحلیل واریانس دو عاملی برای مقایسه تفاوت میانگین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری افراد مورد مطالعه بر حسب ترتیب تولد را نشان می دهد.
جدول 4-8 آزمون تحلیل واریانس دو عاملی برای مقایسه تفاوت میانگین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری بر حسب ترتیب تولد
خودکنترلی
سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری
متغیر
میانگین
سطح معناداری
درجه آزادی
مقدار F
میانگین
سطح معناداری
درجه آزادی
مقدار F
ترتیب تولد
25/121
286/0
4
27/1
44/15
116/0
4
91/1
فرزند اول
86/827
61/13
فرزند دوم
58/126
71/12
فرزند سوم
67/135
33/13
فرزند چهارم
83/132
33/13
فرزند پنجم و بالاتر
همانگونه که در جدول 4- 8 مشهود است، تحلیل واریانس دو عاملی نشان داد که به طور کلی ترتیب تولد از تاثیر معناداری بر خودکنترلی در گروه های مطالعه برخوردار نیست ( 05P>/ و 27/1= F). در ارتباط با تاثیر ترتیب تولد بر سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری نتایج حاصل از جدول 4- 8 حاکی از آن است که ترتیب تولد از تاثیر معناداری بر سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری برخوردار نیست (05/0

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع رضایت زناشویی

جدول4-9 نتایج آزمون تحلیل واریانس دو عاملی برای مقایسه تفاوت میانگین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری افراد مورد مطالعه بر حسب تحصیلات را نشان می دهد.
جدول 4-9 آزمون تحلیل واریانس دو عاملی برای مقایسه تفاوت میانگین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری بر حسب تحصیلات
خودکنترلی
سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری
متغیر
میانگین
سطح معناداری
درجه آزادی
مقدار F
میانگین
سطح معناداری
درجه آزادی
مقدار F
تحصیلات
90/123
681/0
4
576/0
60/12
پایین تر از دیپلم
57/124
29/13
230/
4
43/1
دیپلم
32/130
45/13

فوق دیپلم
81/128
25/15
لیسانس
50/128
75/13
فوق لیسانس و بالاتر
همانگونه که در جدول 4- 9 مشهود است، تحلیل واریانس دو عاملی نشان داد که به طور کلی تحصیلات تاثیر معناداری بر خودکنترلی ندارد(05/0

فصل پنجم:
بحث و نتیجه گیری
5-1 بحث یافتهها
نقش نظام های خودکنترلی و بازداری- فعال سازی رفتار به عنوان عوامل زمینه ساز در آمادگی فرد برای ابتلا به مشکلات رفتاری و هیجانی در سال های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است. یکی از مهمترین مهارت ها که مشخصه بهنجاری و سازگاری افراد است، برخورداری از صفت خودکنترلی است. افرادی که می توانند هدف های واقع گرایانه را اولویت بندی کنند و در زمان تصمیم گیری میان عواطف و عقل تعادل برقرار کنند، خود کنترل هستند، خودکنترلی بیانگر میزان مطابقت ویژگی های رفتاری خود با شرایط و موقعیت موجود است (آقایار وشریفی درآمدی، 1385). از سوی دیگر حساسیت نظام های بازداری و فعال ساز رفتاری درنظریه گری به نقل از کارور و وایت منعکس کننده تفاوت های فردی از حساسیت نظام عصب شناختی زیر بنایی افراد در پاسخ به نشانه های محیطی می باشد(گری، 1972). همچنین الگوهای بازداری- فعال ساز رفتار بر اندازه گیری و بررسی بازداری و فعال سازی رفتار در مقایسه با سازه هایی چون توجه تاکید می کند، که احتمالاً قدرت تمایز بالایی برای تشخیص افراد با اختلالاتی چون عدم توانایی در تکلم و بینایی دارد. بنابراین این مطالعه با هدف تعیین و مقایسه خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری افراد نابینا و عادی شهرستان اقلید انجام گرفت.
قبل از بحث در مورد یافته ها و نتایج، قابل ذکر است که اطلاعات جمعیت شناختی آزمودنی ها بر حسب جنس، تحصیلات، سن و ترتیب تولد در فصل چهارم ارائه شده است و آزمودنی ها بر اساس این اطلاعات همتاسازی شده اند تا امکان مقایسه بین آنها فراهم گردد. با این وجود 5/57 درصد از شرکت کنندگان را مردان و 5/42 درصد را زنان تشکیل داده اند. اکثریت نمونه مورد مطالعه با 35 درصد دارای تحصیلات دیپلم بوده اند. همچنین میانگین سنی شرکت کنندگان 70/26 گزارش شد.
پرسش اول پژوهش: آیا خودکنترکی در افراد نابینا و عادی متفاوت است؟
یافته های تحلیلی در مورد پرسش اول پژوهش حاکی از آن بود که تفاوت معناداری بین نمره خودکنترلی نابینایان و افراد عادی وجود ندارد. به طوری که در ارتباط با پرسش اول مطالعه می توان نتیجه گرفت بین نمره خودکنترلی در افراد نابینا(67/15SD = و 03/127 M =) و نمره خودکنترلی در افراد عادی (47/15SD = و20/127 M =) تفاوت معناداری وجود ندارد(05/0p > ).
در تبیین پرسش اول تحقیق می توان گفت که خودکنترلی به معنی سرکوب کردن هیجانات و احساسات نیست. برعکس خودکنترلی یعنی اینکه ما یک انتخاب برای چگونگی ابرازاحساساتمان داریم وچیزی که موردتاکید است، روش ابرازاحساسات است به طوری که جریان تفکرراتسهیل کند(گلمن، 1995). هرچه خودکنترلی بالاتر رود کیفیت زندگی بهبود می یابد. مطالعات انجام شده(بلکلی و همکاران،2003 ؛ بارن،1989 ؛ بریک و همکاران ،2005 ؛ کاشال و کوانتس، 2006)، بین خودکنترلی با تعارض، رفتار، شخصیت، سلامت و بهزیستی روانی ارتباط معناداری نشان دادند. به طور کلی نتایج حاصل از مطالعات انجام شده حاکی از آن است که متغیر خودکنترلی نقش بسزایی در بهزیستی و سلامت روانی افراد دارد که در این راستا نتایج مطالعه ی حاضر نشان داد بین نمره خودکنترلی در افراد نابینا و عادی تفاوت معناداری وجود ندارد(p>0/05). بنابراین افراد با آسیب بینایی معلولانی هستند که می توانند عضوی مؤثر و مفید در جامعه باشند. آنان حق دارند از حقوق و مزایای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که افراد عادی از آن بهره مند هستند، استفاده کنند. در این راستا نظام آموزشی هم باید فرصت های آموزشی و پرورشی مساوی و مناسبی برای آنان تدارک ببیند، به گونه ای که بتوانند استعدادهای نهفته خود را شکوفا سازند.
پرسش دوم پژوهش: آیا حساسیت سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی متفاوت است؟
نتایج در مورد پرسش دوم پژوهش حاکی از آن بود بین نمره سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری نابینایان و افراد عادی تفاوت معناداری وجود داشت(05/0>p). بطوری که این تفاوت در سطح اطمینان 95 درصد مورد تایید است. با توجه به نمره سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری نابینایان(85/4SD = و10/41 M =) و افراد عادی (88/6SD = و 20/35M =) این تفاوت به سود نابینایان است و در واقع نبابینایان از حساسیت سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری بالاتری نسبت به افراد عادی برخوردارند.
در تبیین پرسش دوم تحقیق می توان گفت سیستم بازداری رفتاری و سیستم فعال ساز رفتاری است که به محرک های تقویت کننده‌‌ی ثانوی مختلف پاسخ می دهند. سیستم بازداری رفتاری در مقابل نشانه های شرطی تنبیه یا عدم پاداش ناکام کننده و همچنین(محرک های جدید و ترس آور ذاتی) برانگیخته می شود و سیستم فعال ساز رفتاری از طریق نشانه های شرطی پاداش با رهایی از تنبیه فعال می گردد (پیکرینگ و گری، 1999).
اسلوبودسکایا (2001) در بررسی خود نشان داد، افرادی که سیستم فعال سازی رفتاری قویتری دارند وقتی با احتمال تنبیه مواجه می شوند از آن می گریزند و از رفتاری که منجر به پیامدهای ناخوشایند شود دوری می کنند. نظام فعال سازی رفتاری صرفاً برای دستیابی به نتایجی که برای فرد پاداش دهنده است عمل می کند و موجب عدم توجه به تنبیه می شود. همچنین نتایج بررسی گری (1990) نشان داد، این سیستم های مغزی- رفتاری اساس تفاوت های فردی می باشند و فعالیت هر یک از آنها به فراخوانی واکنش های هیجانی متفاوت نظیر ترس و اضطراب می انجامد. همچنین یافته های وی نشان داد، حساسیت سیستم فعال ساز رفتاری نشان دهنده تکانشگری فرد می باشد. مطالعات متعدد نشان داد، فعالیت سیستم بازداری رفتار موجب فراخوانی حالت عاطفی اضطراب و بازداری رفتاری، اجتناب فعل پذیر، خاموشی، افزایش توجه و برپایی می گردد .همچنین فعالیت زیاد پایه های نوروآناتومی این سیستم با تجربه اضطراب مرتبط می باشد (کر، 2002). نتایج حاصل از این مطالعات نشان می دهد عملکرد سیستم بازداری- فعال سار رفتاری نقش بسزایی در تجربه حالت های روانشناختی نظیر اضطراب، ترس، تکانشگری و … دارد.
پرسش سوم پژوهش: آیا متغیر های دموگرافیک (جنسیت، ترتیب تولد و تحصیلات) بر خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال سازی رفتار در نمونه مورد مطالعه موثر است؟
یافتهها در مورد پرسش سوم پژوهش حاکی از آن بود که جنسیت، ترتیب تولد و تحصیلات از تاثیر معناداری بر خودکنترلی و سیستم بازداری فعال ساز رفتاری در نمونه مورد مطالعه برخوردار نبود(05/0از طرفی نتایج حاصل از تحقیق حاضر با نتایج تحقیق علیپور و همکاران(1390) ناهمسو می باشد که در تبیین این ناهمسویی می توان گفت دختران به علت تاثیرپذیری از الگوهای متفاوت جامعه پذیری، از خودکنترلی بالاتری نسبت به پسران برخوردارند. تحقیقات اشنایدر و همسترا (1987) نشان دادد، که مردان نسبت به زنان خودکنترلی بالاتری دارند. در حالیکه نتایج پژوهش حاضر عکس این نظریات را نشان می دهد از جمله دلایل این ناهمسویی می توان احتمالاً تفاوت در جامعه آماری را بیان کرد و همچنین از آنجایی که کنترل داشتن برخود یا خودکنترلی ظرفیتی در فرد است که موجب می شود که بجای اینکه رفتار فرد از بیرون و به وسیله عوامل محیطی کنترل شود از درون وی کنترل شود یعنی فرد به سطحی از نظم دهی برسد که بتواند رفتارهایش را کنترل کند می تواند دلیلی بر این ناهمسویی باشد.
عبدی و همکاران (1390) درتحقیقی تحت عنوان میزان حساسیت بازداری رفتاری در میزان اضطراب افراد مبتلا به سوء مصرف مواد و سالم شهر تهران دریافتند که فعال سازی رفتاری با میزان اضطراب رابطه منفی وجود دارد یعنی با افزایش میزان فعال سازی رفتاری میزان اضطراب کاهش می یابد و برعکس و بین سیستم بازداری و فعال سازی رفتار در زنان و مردان تفاوت معنادار وجود ندارد و با یافته های مطالعه ی حاضر همخوانی دارد. این همسویی می تواند شباهت های فرهنگی- تربیتی جوامع مورد مطالعه را بیان کند.
اسلوباد اسکایاز (2001) در پژوهش خود، به برتری فعالیت سیستم بازداری رفتاری دختران نسبت به پسران اشاره کرد. شاهنده و آقا یوسفی (1391) درتحقیقی در مقایسه سیستم های مغزی فعال سازی/ بازداری رفتاری و اضطراب و منبع کنترل دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور اهواز دریافتند که تفاوت میزان فعالیت سیستم های مغزی/ رفتاری بین چهار گروه آزمودنی معنی داری است. میزان فعالیت سیستم فعال سازی رفتاری در آزمودنی های با منبع کنترل درونی بیشتر و این میزان در پسران بالاتر از دختران بود و میزان فعالیت سیستم بازداری رفتاری در آزمودنی های با منبع کنترل بیرونی بیشتر و این برتری با گروه دختران بود. در سیستم جنگ- گریز، درک از مرکز کنترل بیرونی میانگین بالاتری را نشان داد و میانگین دختران در گریز و میانگین پسران در جنگ بیشتر بود. بین دو گروه در دو سیستم فعالساز رفتاری و بازداری رفتاری با اضطراب رابطه منفی وجود دارد. علت این ناهمسویی می تواند ناشی از عوامل فرهنگی، آموزشی و تربیتی در جوامع مورد مطالعه و تفاوت های فردی دختران و پسران در واکنش به حالت های هیجانی(مانند اضطراب) و عملکردهای مغزی- رفتاری متفاوت در بین دختران و پسران باشد
بارکلی(1997) اظهار کرده است که الگوی بازداری رفتاری به پژوهش های بیشتری احتیاج دارد. در همین راستا، بررسی های مروری انجام شده پیرامون الگوی بازداری رفتاری و خودگردانی نشان از آن دارد که الگوی بارکلی با وجود نقاط قوت دارای برخی نقاط ضعف است. همچنین وی در سال های اخیر بر خود کنترلی و خودگردانی و سرانجام الگوی بازداری رفتاری تاکید گسترده ای کرده است. بنابراین با توجه به اهمیت خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در آسیب شناسی اختلالات روانی و به خصوص در افراد دارای اختلالات جسمی نیاز به مطالعات جامع و گسترده پیرامون این مهم و بومی سازی دانش آن هر بیشتر احساس می شود.
5-2 نتیجه گیری
با توجه به اهمیت نقش سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در سلامت افراد و نقش این سیستم ها در تجربه حالت های روانشناختی نظیر اضطراب، ترس، استرس، شادمانی و امید، توجه به تفاوت های فردی نابینایان در عملکرد سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری هر چه بیشتر احساس می شود. همچنین حمایت های بیش از اندازه والدین افراد با آسیب بینایی، به تمامیت روانی آنها آسیب می رساند. پیشنهاد می‌شود والدین این افراد آموزش هایی در زمینه نیازها و تفاوت های فردی کودکانشان و نحوه مواجهه با مشکلات فرزندانشان دریافت کنند. بنابراین با توجه به یافته های این پژوهش به نظر میرسد که سیستم بازداری- فعال سازی رفتار نابینایان از حساسیت بالاتری برخوردار است لیکن خودکنترلی رفتار به عواملی غیر از حساسیت سیستم بازداری – فعال سازی مربوط میشود.
5-3 محدودیت های پژوهش
با توجه به اینکه پژوهشگر خودش نابینا بوده است مشکلاتی از قبیل رفت و آمد محقق، دسترسی به آزمودنیها و … وجود داشته است.
این پژوهش در مورد نابینایان شهر اقلید انجام شده است و تعمیم نتایج آن به سایر جامعه ها باید با دقت صورت گیرد.
با توجه به محدودیت جامعهی فوق، نتایج این پژوهش قابل تعمیم به جامعه های نابینای شهرها یا شهرستانهای دیگر، بخصوص شهرها یا شهرستان هایی با ویژگی های فرهنگی، قومی و آموزشی بسیار متفاوت با شهر اقلید، نیست و لازم است در تعمیم دهی نتایج این پژوهش محتاط بود.
5-4 پیشنهادات پژوهش
الف) پیشنهادات کاربردی:
مهندسی اجتماعی جهت روان شدن ارتباطات معلولین و به خصوص نابینایان در ساختارهای شهری صورت پذیرد .
فراهم کردن شرایطی که نابینایان بهتر بتوانند با جامعه و محیط اطراف در ارتباط باشند.
زمینه های تحصیلی و شغلی مناسب برای نابینایان ایجاد گردد.
ب) پیشنهادات پژوهشی:
1- پیشنهاد میگردد این پژوهش در مراکز استانها و شهرهای بزرگ نیز اجرا گردد.
2- تحقیقات بیشتر و گستردهتری روی نابینایان انجام پذیرد.
منابع

مطلب مرتبط :   دانلود فایل پایان نامه روانشناسی قشربندی اجتماعی

منابع فارسی
ابطحی ، حسین. (1386). مدیریت منابع انسانی. تهران: موسسه تحقیقات و آموزش مدیریت.
استونر، ج

Comments (0):

Write a comment: