کارکرد شخصیت که عامل ناشناخته در این معادله می باشند شناختن آن از همه دشوارتر به نظر می رسد ( کریمی، 1375).
2-1-4-9-رویکرد صفات به شخصیت
همه کسانی که درباره شخصیت نظر داده اند مقصودشان دست یافتنت به متغیرها یا عواملی بوده است، که بتوان به وسیله آن به توصیف و توجیه چگونگی رفتار ها پرداخت برای این منظور طریق روان درمانی یا روانشناختی حیوانی و تحقیقات آزمایشگاهی بیشتر مورد استفاده بوده است. اما چند تن از روانشناسان که کتل و آیزنک 59از معروف ترین آن ها هستند، بیشترین روش آماری را که بر پایه جمع آوری اطلاعات گوناگون و روان سنجی و تست های عینی و سرانجام نتیجه گیری توسط تحلیل عوامل60 قرار دارند بکار می برند. این طریقه آماری پیش از این بیشتر برای آزمایش و اندازه گیری هوش و استعدادهای مختلف بکار می رفت ولی چندی است که متوجه متغیرها یا عوامل شخصیت نیز گردیده است (سیاسی، 1371). از آن جایی که طبقه بندی مردم به وسیله صفت‌هایشان بسیار ساده و قابل فهم به نظر می رسد و مبتنی بر عقل سلیم است رویکرد صفات سال ها مورد استفاده بوده است. در سال های اخیر بعضی از روانشناسان شخصیت، این اندیشه را که شخصیت مرکب از صفت های چندی است، مورد انتقاد قرار داده اند. دلیل چنین افکاری را می توان در اختلاف نظر مربوط به اهمیت نسبی متغیرهای شخصی ( از قبیل صفت ها) یا متغیرهای محیطی یا موقعیتی موثر بر رفتار ردیابی کرد چنین استدلال می شود که در صورت وجود صفت ها افراد در تمام موقعیت ها رفتار کسانی نشان داده و ثبات بدین موقعیتی، از خود بروز می دادند، اندیشه ای که به وسیله پژوهش ها مورد تایید قرار نگرفته است رفتار انسان در موقعیت های مختلف متفاوت است. واقعیتی که در این اختلاف نظر مورد غفلت قرار گرفته بود این است که چهره های مشهور نظریه صفات – آلپورت وکتل – هرگز به ثبات ((بین موقعیتی »61 در رفتاره اشاره تلویحی نکرده اند. هر دو نظریه تاثیر و موقعیت بر رفتار را به حساب آورده اند. از این رو می توان به درستی گفت که آنان رویکردتعاملی را پذیرفته و تشخیص داده اند که رفتار تابعی است از تعامل بین متغیرهای موقعیتی و شخص علی رغم این اختلاف نظر رویکرد صفت به شخصیت بسیار حائز اهمیت است به ویژه برای توصیف رفتار (شولتز، ترجمه کریمی 1377).
2-1-5- نظریه طرح پنج عاملی شخصیت
اگر چه خصوصیات شخصیتی زیادی وجود دارد، اما از جمله مهم ترین و با نفوذ ترین مدل ها در بررسی صفات شخصیت در ده های اخیر مدل پنج عاملی بوده است که بیش از همه، پژوهش درحوزه شخصیت را به خود اختصاص داده است. (ون در لیندن و همکاران 2010). روان رنجور خویی (N) به تمایم فرد برای تجربه اضطراب، تنش، خصومت، تکانشگری، افسردگی، و حرمت نفس پایین بر می گردد. برونگرایی (E) به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرات طلبی، پرانرژی بودن و صمیمیت اتلاق می شود. گشودگی نسبت به تجارب نو (O) به تمایل فرد به کنجکاوی، عشق به هنر، انعطاف پذیری و خرد ورزی گفته می شود. موافقت (A) به تمایل فرد به بخشندگی (C)، به تمایل فرد برای منظم بودن، کارآمدی، قابلیت اتکا، خود نظم بخشی، پیشرفت مادی، منطقی بودن و آرام بودن باز می گردد ( مک کری62 و کاستا63، 2004).
شرح این پنج عامل به ترتیب زیر است :
2-1-5-1-روان رنجورخویی (N) :
روان رنجورخویی یا هیجان پذیری منفی به تعدادی از محرک های نیرومند که لازمه بیرون کشیدن هیجانات منفی در شخص است مربوط می باشد. عامل هیجان پذیری منفی به توانایی شخص برای مقابله با استرس و تحمل آن اشاره دارد. از این عوامل به عنوان ثبات هیجانی نیز نام برده شده است. پیوستار که شامل اشخاص واکنشی64 (N+)، اشخاصی پاسخی65 (N=)، و اشخاص ارتجاعی 66(N-) می باشد. افراد واکنشی در عامل N نمرات بالایی دارند. این افراد یا واکنش نشان دهنده ها، کسانی هستدکه در مقایسه با عموم مردم، هیجانات منفی بیشتری را تجربه می کنند این افراد به همه محرک ها واکنش نشان می دهند و نسبت به دیگران از زندگی خود رضایت کمتری دارند.
افراد ارتجاعی در عامل روان رنجورخویی نمرات کمتری می گیرند. این افراد در مقایسه با دیگران، نسبت به آن چه در اطراف آن ها می گذرد، تاثیر پذیرتر هستند. اشخاصی که کمتر مایه زحمت دیگران می شوند، جز این گروه هستند. در حد میانی این نمودار اشخاص پاسخی وجود دارند که ترکیبی از خصوصیات واکنشی بودن و ارتجاعی بودن را دارا می باشند ( هواردو و هوارد67، 1995).
در مجموع، تمایل کلی به عواطف منفی مانند ترس، غم، دستپاچه بودن، عصبانیت، احساس گناه و تنفر، در حوزه N قرار می گیرند. مردان و زنان دارای نمرات بالا در روان رنجورخویی (N+) دارای عقاید غیر منطقی هستند و کمتر می توانند تکانه های خود را کنترل کنند. این افراد نسبت به دیگران کمتر با استرس کنار می‌آیند. بیماران نوروتیک در N نمرات بالایی می گیرند (آیزنک و آیزیک، 1964، به نقل از کوستا و مک کری، 1992).
2-1-5-2-برون گرایی ( E) :
برون گرایان، جامعه گرا هستند، اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتی است که حیطه برون گرایی دارای آن است. علاوه بر آن، مردم دوستی، گردهمایی، جرات ورزی، پرحرفی از صفات برون گرایان است. این افراد لذات جنسی و فعالیت را دوست دارند و تمایل به شاداب بودن دارند و سرخوش و با انرژی و خوش بین هستند (کوستا و مک کری، 1992).
پیوستار برون گرایی شامل اشخاص برونگرا 68(E+)، دوسوگرا 69( E=) و درونگرا 70(E-)، می باشد. در یک طرف پیوستار، برونگراها (E+)، تمایل دارند که بیشتر اوقاتشان را با برقراری ارتباط زیاد و لذت بردن از آن سپری کنند. برون گرا ها تمایل زیادی به رهبری کردن دارند، دوستانه و اجتماعی می باشند و بسیار فعال هستند. در طرف دیگر پیوستار درونگراها (E-) هستند که از ارتباط برقرار کردن خودداری می کنند آن ها مستقل و خوددار و یک نواخت هستند و از تنها بودن لذت می برند. درمیان این پیوستار دو سوگراها (E=) قرار گرفته اند که هم ویژگی منزوی بودن و هم ویژگی فعال بودن دارند (هوارد و هوارد، 1995).
2-1-5-3-گشودگی نسبت به تجربه (O)
این عامل، بر علایق شخصی افراد تمرکز می کند یعنی علائقی که شخص جذب آن باشد و آن ها را بسیار دنبال می کند. گشودگی نسبت به تجربه، مهم ترین عنصر خلاقیت می باشد. این پیوستار شامل اشخاص کاوشگر 71(O+) میانه رو72 (O=) و نگه دارنده یا محافظه کار73 (o-) می باشد.
افرادی که در عامل (O) نمرات بالایی می گیرند افراد کاوشگر هستند. آن ها معمولا جذب چیزهای نو می‌شوند. از این افراد به عنوان انسان های روشن فکر نام برده می شود. در طرف دیگر این پیوستار، محافظه کاران (O-) قرار دارند. آن ها علائق ضعیف دارند و محیط های آشناتر را ترجیح می دهند. این افراد بیشتر از دیگران پیرو آداب و رسوم هستند و بر نظرات خود تاکید می کنند. مابین کاوشگران و محافظه کاران، میانه‌روها (O=) قرار دارند. این افراد ویژگی هر دو سرپیوستار را دارند یعنی هم دارای ویژگی های تازگی و نوآوری و هم دارای ویژگی کسالت و خسته کننده بودن را دارند (هوارد و هوراد، 1995).
2-1-5-4-موافقت (A) :
عامل موافقت به گرایش فرد در جهت احترام گذاشتن به دیگران اشاره دارد. این پیوستار شامل چالش گرا74 (A-) مذاکره گر یا سودا گر75 (A-) و سازگار 76(A+) می باشد. اشخاصی که در این عالم (A) نمره بالایی می گیرند اشخاص سازگار می گویند که احترام زیادی را برای دیگران، از جمله شریک زندگی، رهبر و رییس و افراد شاخص در جامعه قائل اند. این افراد به هماهنگی با دیگران اهمیت می دهند. حد نهایی سازگاری که نرم خویی نامیده می شود، شامل شخصیت های وابسته می باشد. در طرف دیگر این پیوستار افراد چالشگر هستند. چالشگران کسانی هستند که نمره کمی در عامل موفقیت می گیرند و بیشتر روی نیازهای خود تاکید می کنند تا نیازهای دیگران. این اشخاص بیشتر به دنبال قدرت عمل و دستیابی به آن هستند. این اشخاص را به عنوان افراد عصبانی و بی احساس می شناسند که می توانند خود شیفته، ضد اجتماعی، سلطه جو و پارانوییدی باشند که احساس خود را نسبت به دیگران از دست داده اند.
در حد میانی پیوستار موافقت، اشخاص مذاکره گر و معامله گر هستند. این افراد بر حسب اقتضای محیط از ریاست به کارمندی تغییر وضع می دهند (هوارد و هوارد 1995).
بنابراین نمره پایین در موافقت (A-) ویژگی های خودشیفته، ضد اجتماعی و پارا نوییدی همراه بود در حالی که نمره بالا در موافقت (A+)، با اختلال شخصیت وابسته همراه است (کوستا و مک کری 1990، به نقل از گروسی، 1380).
2-1-5-5-وجدان گرایی (C) :
این عامل به آن تعداد اهداف اشاره می کند که فرد روی آن ها تمرکز دارد، پیوستار وجدان گرایی (C) شامل اشخاص متمرکز77 (C+)،متعادل78 (C-) و انعطاف پذیر79 (C-) می باشد افرادی که در این عامل نمرات بالا می‌گیرند، افراد متمرکز، با روش هایی هدفمندانه، اهداف کلی را دنبال می کنند. اما افرادی که نمرات بالایی می گیرند، افرادی انعطاف پذیر با شیوه های مختلف هدف های جزیی بسیاری دنبال می کند. افراد متمرکز به دنبال پیشرفت های زیادی هستند (هوارد و هوارد، 1995).
نمره بالا در وجدان گرایی (C+)، با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است. نمره پایین در وجدان گرایی (C-) ممکن است موجب شود که فرد از باریک بینی لازم، دقت و پاکیزگی زیاد و محتاط کار بودن اجتناب کند. افراد با نمره بالا در وجدان گرایی (C+) یا اشخاص متمرکز بسیار دقیق و خوش قول بوده و افراد قابل اطمینانی هستند. اما افراد با نمرات پایین در وجدان گرایی (C-) با اشخاص انعطاف پذیر لزوما فاقد اصول اخلاقی نیستند، اما در به کارگیری اصول اخلاقی زیاد دقیق نبوده و در تلاششان برای رسیدن به اهدافشان بی حال هستند. مدارکی وجود دارد که این افراد بسیار لذت گرا بوده و علاقه زیادی به امور جنسب دارند (مک کری و کوستا، 1986 به نقل از گروسی، 1380).
2-2-مفهوم جهت گیری مذهبی
واژه «جهت گیری مذهبی» که در این پژوهش به کار رفته، در واقع به روی آورد کلی شخص که از مذهب اتخاذ کرده است اطلاق می شود، به گونه ای که در ارتباط با موجودی متعالی (قدسی)، مجموعه ای از اعتقادات، اعمال و تشریفات خاص می باشد. جهت گیری مذهبی را تقریبا می توان معادل «دینداری» یا «دین ورزی» دانست، که در سطح رفتارهای ظاهری شخص نمایان می شود و بیانگر گرایش احتمالی فرد به یک بینش مذهبی (اسلامی) می باشد.
اندیشه دینی و دین پژوهی در قرن نوزدهم و بخصوص در قرن بیستم ترقی و حتی تعالی شگرفی یافته است. یکی از اتفاقات حسنه قرن بیستم این بود که دانشمندان بزرگی همچون پوانکاره80، ادینگتون81، ماکس پلانک82، اینشتین83، هایزنبرگ84 و دیگران در عین آن که مجذوب پوزیتویسم نشدند، شخصا دیندار یا به نوعی معتقد به حقایق دینی بودند و این امر برای عامه مردم که پیشرفت علمی را با دین و دیانت مخالف می دانستند، مایه تأمّل و عبرت بود. پس از شلایر ماخر (1831) و ویلیام جیمز (1824-1910)، دین
پژوهانی همچون رودلف اوتو، فان در لیو، و میرچاالیاده و متکلمان و کلام شناسانی همچون برونر85،بارت86، بولتمان87، تیلیخ88، هیک89و کونگ90 به عرصه آمده اند که آثار و آراءشان تأثیری درازدامنه و درازآهنگ بر فکر دینی و دین پژوهی قرن حاضر به جای گذارده است. حجم و تنوع و عمق آثار دینی که در غرب به سه زبان عمده منتشر می شود سالانه بیش از 2000 عنوان کتاب می باشد.
اما مقصود از دین و دینداری چیست؟ برای به دست آوردن یک مفهوم مشترک از دین، به تعریف این واژه از دیدگاه دین پژوهان معاصر و برخی از نظریه پردازان مشهور روان شناسی می پردازیم:
ویلیام جیمز (1929) دین و مذهب را چنین تعریف کرده است: «تأثرات و

مطلب مرتبط :   منابع مقاله با موضوعباکتری، بیوفیلم، نتایج

Comments (0):

Write a comment: