(قلتاش، 1383).
رویکرد یادگیری مشارکتی نیز بعنوان یک عرصه پربار و مساعد پژوهشی دارای روش های ویژه یاددهی و یادگیری است . پیرامون هریک از روش های ویژه مشارکتی به ویژه روش جیگ ساو مباحث نظری، مبانی، اصول و نظرگاه های متفاوتی وجود دارد که اکثر مربیان و معلمان مدارس ما از آنها اطلاعات کافی ندارند و از طرفی تحقیق و پژوهش چندانی پیرامون اثر آنها بر رشد شخصیت دانش اموزان صورت نگرفته است . فقدان استنادات پژوهشی و نیز اگاهی و دانش مرتبط با این موضوع برای مربیان ، پژوهشگر را بر ان داشته تا با در نظر گرفتن روش جیگ ساو باب تازه ای در حوزه ی مورد پژوهش باز نماید . لذا پژوهش حاضر اهداف زیر دنبال می کند:
1-برسی اثر بخشی روش تدریس جیگ ساو بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم در درس علوم تجربی.
2-بررسی اثر بخشی روش تدریس یادگیری در حد تسلط بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم در درس علوم.
3-بررسی تفاوت بین روش تدریس جیگ ساو و یادگیری در حد تسلط بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم در درس علوم.
برای تحقق اهداف فوق در مجموع 80 نفر دانش آموز (دختر و پسر) که شامل 20 نفر گروه آزمایش و 20 نفر گروه کنترل در روش تدریس جیگ ساو و در روش تدریس در حد تسلط 20 نفر گروه آزمایش و 20 نفر گروه کنترل به روش تصادفی چند مرحلهای از بین مدارس آموزش و پروش ناحیه دو شهر بندرعباس در دو مدرسه شامل یک مدرسه دخترانه و یک مدرسه پسرانه (از هر مدرسه دو کلاس دخترانه و دو کلاس پسرانه از هر کلاس 20 دانش آموز)انتخاب شده اند. پس انتخاب افراد نمونه و انتساب آنان به صورت تصادفی در گروههای آزمایش و کنترل، ابتدا یک پیش آزمون درس علوم تجربی پایه ششم از دانشآموزان به عمل آمد و در مرحله دوم متغیرهای مستقل (روشهای تدریس جیگ ساو و در حد تسلط) اعمال شد. و در مرحله سوم، پس آزمون از دانشآموزان نیز به عمل آمد. سپس با استفاده از آزمون های t-test گروه های مستقل و تحلیل کورایانس به بررسی میزان تاثیر روشهای تدریس بر پیشرفت تحصیلی درس علوم تجربی پرداخته شد. لذا در این پژوهش سه فرضیه به شرح زیر مطرح شد که عبارتند از:
1-روش تدریس جیگ ساو بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم در درس علوم تاثیر دارد.
2-روش تدریس یادگیری در حد تسلط بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم در درس علوم تاثیر دارد.
3-بین میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس علوم با روش تدریس جیگ ساو و یادگیری در حد تسلط تفاوت معناداری وجود دارد.
این فصل شامل مرور تفصیلی یافته‎های به دست آمده و بحث و نتیجه‎گیری است. ابتدا نتایجی را که در راستای اهداف تحقیق و با تجزیه و تحلیل داده‎ها حاصل شد (که شرح مفصل آن در فصل چهار آمد) ارائه شده و سپس این نتایج با نتایج تحقیقات مشابه مقایسه شده است. در مرحله بعدی محدودیت‎های فرایند انجام پژوهش ذکر می‎شود. و در خاتمه، در راستای نتایج به دست آمده پیشنهادات پژوهشی و کاربردی ارائه می‎شود.
بنابراین فصل حاضر شامل بخش‎های زیر است:
بحث و نتیجه‎گیری
محدودیت‎ها
پیشنهادات
بحث و نتیجه‎گیری
فرضیه اول: روش تدریس جیگ ساو بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم در درس علوم تاثیر دارد.
نتایج تجزیه و تحلیل فرضیه اول با استفاده آزمون تحلیل کواریانس نشان داد که روش تدریس جیگ ساو تاثیر معنی داری بر پیشرفت تحصیلی دارد و موجب افزایش پیشرفت تحصیلی درس علوم تجربی پایه ششم شده است. همچنین نتایج آزمون تی تست گروههای مستقل، تفاوت معنیداری را بین دو گروه کنترل و آزمایش (روش جیگ ساو) نشان داد به نحوی که میانگین نمرات پیشرفت تحصیلی درس علوم تجربی پایه ششم گروه آزمایش در پس آزمون و بعد از اجرای روش تدریس جیگ ساو افزایش چشمگیری داشت، که این تفاوت حاکی از تاثیر معنی دار روش تدریس جیگ ساو است. این یافته پژوهشی با یافتههای ایوبی (1377) مطابقت دارد چرا که نتایج پژوهش ایوبی نشان داد نشان داد که یادگیری مشارکتی بیشتر از یادگیری سنتی موجب پیشرفت تحصیلی میشود. علاوه بر این یادگیری سنتی موجب افزایش حرمت نفس دانش آموز خواهد شد. همچنین نتایج پژوهش حاضر با نتایج پژوهش جاکوبز و همکاران (2002) همسو است. چرا که آنان در پژوهش خود دریافتند روش تدریس جیگ ساو علاوه بر پیشرفت تحصیلی قابل توجه در بین دانشآموزان، موجب میشود تا دانشآموزان فعالتر درگیر امر یادگیری شوند. در نتیجه این تشریک مساعی در امر یادگیری موجب افزایش انگیزه برای یادگیری، احساس مسئولیت در میان دانشاموزان، رشد تفکر انتقادی و تقویت نگرش مثبت دانشاموزان نسبت به یادگیری علم و دانش خواهد شد. از سوی دیگر این یافته پژوهش با پژوهش فقیهی (1381) همخوان است چرا که او در گزارش پژوهش خاطر نشان ساخت که یادگیری مشارکتی تاثیر به بسزایی نسبت روشهای سنتی در پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دارد. این یافته پژوهش حاضر با یافته پژوهشهای قلتاش (1383)، عسگریان (1385)، آشتیانی و همکاران (1385) و قهرمانی (1387) همسو میباشد.
در خصوص تبیین این یافته پژوهش حاضر میتوان گفت یادگیری از طریق همیاری با تشکیل تیم های یادگیری میسر می شود. در یک تیم یادگیری همه اعضای تیم فکر می کنند، تصمیم میگیرند و کار انجام می دهند و رهبری و مسئولیت به عهده همه است . این طرح بردو فرضیه استوار است: اولین فرضیه این است که هر یک از شرکت کنندگان قسمت متفاوتی از موضوع درسی را که قرار است همه یاد بگیرند می خواند . دومین فرضیه اینکه هر فراگیر می تواند به اعضای تیمش درس بدهد. زمانی که فراگیران می فهمند که کارآیی تیم مستلزم آن است که هر فرد یک بخش از موضوع را فرا بگیرد و سپس به دیگران درس بدهد (برانگیخته می شود که با مطالعه بخش خود ، به تیم خود کمک کند و به کسب شایستگی می رسد) در این روش وقتی همه ی اعضا کار خویش را انجام دادند کل درس آموزش داده می شود. البته لازم به ذکر است که همه پیشرفت تحصیلی حاصل شده در گروه آزمایش (روش تدریس جیگ ساو)، مرهون روش تدریس خاصی نیست بلکه برای حصول پیشرفت تحصیلی مطلوب باید این روش در بردارنده مواردی از قبیل میزان تسلط دانش آموز بر پیش نیازهای مربوط به یادگیری مورد نظر، میزان انگیزشی که دانش آموز برای یادگیری دارد (یا می تواند داشته باشد)، و میزان تناسب روش آموزشی با شرایط و ویژگیهای دانش آموز میتواند سهم بسزایی در پیشرفت تحصیلی داشته باشد (بلوم، 1982). از آنجایی که روش تدریس جیگ ساو دربردارنده موارد فوق است تاثیر قابل توجهی بر پیشرفت تحصیلی دارد.
فرضیه دوم:روش تدریس یادگیری در حد تسلط بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم در درس علوم تاثیر دارد. نتایج تجزیه و تحلیل فرضیه دوم با استفاده آزمون تحلیل کواریانس نشان داد که روش تدریس در حد تسلط تاثیر معنی داری بر پیشرفت تحصیلی دارد و موجب افزایش پیشرفت تحصیلی درس علوم تجربی پایه ششم شده است. همچنین نتایج آزمون تی تست گروههای مستقل، تفاوت معنیداری را بین دو گروه کنترل و آزمایش (روش تدریس در حد تسلط) نشان داد به نحوی که میانگین نمرات پیشرفت تحصیلی درس علوم تجربی پایه ششم گروه آزمایش در پس آزمون و بعد از اجرای روش تدریس در حد تسلط افزایش قابل توجهی داشت، که این تفاوت حاکی از تاثیر معنی دار روش تدریس در حد تسلط است. این یافته پژوهشی با یافتههای پژوهش مرادی (1392) همخوان است. چرا که مرادی در پژوهش خود دریافت که آموزش به روش یادگیری در حد تسلط باعث افزایش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می شود. علاوه بر این، آموزش به روش یادگیری در حد تسلط باعث بهبود خودپنداره، و افزایش انگیزش پیشرفت دانش آموزان می شود. از سوی دیگر این یافته پژوهش حاضر با یافتههای شکاری کاشانی (1388) مطابقت دارد. چرا که شکاری کاشانی در پژوهش خود دریافت که در سطوح بالای یادگیری درس، عملکرد یادگیری دانشآموزان ضعیفی که با روش یادگیری تا حد تسلط آموزش دیده بودند، در مقایسه با عملکرد دانشآموزان ضعیفی که با روش متداول آموزش دیده بودند، تفاوت معنیداری وجود دارد. همچنین نتایج پژوهش وی نشان داد که دانش آموزانی که با روش در حد تسلط آموزش دیده اند تغییرات مثبتی در نگرش آنان نسبت به یادگیری در مقایسه با دانش آموزانی که با روش متداول آموزش دیدهاند مشاهده شد. در کنار موارد فوق، آموزش در حد تسلط باعث افزایش انگیزش درونی دانشآموزان برای رسیدن به سطوح عالی یادگیری میشود. به طور کلی نتایج پژوهش شکاری، برتری روش آموزش در حد تسلط نسبت به روش های متداول را نشان داد. این یافته پژوهش حاضر با یافته پژوهشهای بلاک و برونز (1977)، سولد (1986)، موراچ (1989) برانت و مارزانو (1988) که در مطالعات خود روی شرایط کیفی یادگیری با روش یادگیری تا حد تسلط به آن دست یافته اند، مطابقت ندارد. یافتههای این پژوهشگران نشان داد که توانایی دانشآموزان تسلط آموز در پاسخ دهی به سئوالات چند گزینهای دانشی تفاوت معنیداری با دانش آموزان غیر تسلط آموز ندارند.
برای تبیین یافته این فرضیه پژوهش باید خاطر نشان ساخت، هرچند که یادگیری درحد تسلط در همه سطوح یادگیری مفید به نظر میرسد، اما حیطه تاثیر گذار این روش بیشتر سطوح بالای شناختی مثل توانایی مهارتی است (شکاری کاشانی، 1388). به نظر میرسد که اهداف آموزشی سطوح بالای یادگیری شامل طبقات بالای حوزه شناختی هستند که دربر گیرنده تواناییهای و مهارتهای پیچیده ذهنی مانند کار بستن اصول، مهارت حل مسئله و تجزیه و ترکیب و ارزشیابی میباشد. بنابراین یادگیری چنین اهداف آموزشی پیچیدهای نیاز به روش ویژهای برای ارائه محتوا دارد. بنابراین با به کارگیری روشهای متداول آموزشی که در آنها بیشتر روی اهداف سطحی و ابتدایی تمرکز میشود، نمیتوان به اهداف آموزشی موجود در سطوح عالی یادگیری دست پیدا کرد. لذا میتوان گفت روش تدریس در دستیابی به اهداف سطوح بالا یادگیری تاثیر بسزایی داشته باشد(شکاری کاشانی، 1388). به نظر بلوم (1988) در روش یادگیری تا حد تسلط، یک فرض اساسی وجو دارد و بر اساس این فرض، شرایط مناسب آموزشی فراهم شود و زمان کافی باشد، همه یادگیرندگان می توانند همه یا تقریباً همه هدفهای آموزشی یک درس را بیاموزند، یعنی بر آن تسلط یابند. در آموزش و پرورش سنتی فرض بر این است که در یادگیری، هم یادگیرندگان قوی و هم یادگیرندگان ضعیف وجود دارند و این یک خصیصه نسبتاً پایدار در افراد است. بهطوری که یادگیرندگان قوی میتوانند اندیشههای پیچیده و انتزاعی را یاد بگیرند، در حالی که یادگیرندهگان ضعیف تنها قادر به یادگیری سادهترین و محسوس ترین اندیشهها هستند. لی داک (2001) معتقد است در روش یادگیری تا حد تسلط هدف این است که همه دانشآموزان به سطوح عالی یادگیری دست پیدا کنند، که بر این اساس باید در ضمن آموزش و اجرای روش یادگیری تا حد تسلط، بر مهارتها و فرایندهای ذهنی سطوح بالا مانند؛ کاربستن اصول، مهارت حل مسئله و تجزیه و تحلیل و ترکیب یا آفرینندگی تمرکز بیشتری شود. همچنین باید در برنامه درسی نوین روش یادگیری تا حد تسلط، به جای محتوا روی فرآیند تسلط یافتن بر محتوا و رسیدن به سطوح بالای یادگیری تاکید شود.
فرضیه سوم: بین میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس علوم با روش تدریس جیگ ساو و یادگیری در حد تسلط تفاوت معناداری وجود دارد. فرضیه سوم پژوهش حاضر رویکردی مقایسهای دارد. به همین منظور ابتدا با آزمون تی تست گروههای مستقل به مقایسه دو گروه روش جیگ ساو و روش درحد تسلط پرداخته شد. سپس با آزمون تحلیل کواریانس به بررسی اثربخشی این روشهای تدریس پرداخته شد. این مقایسه نشان داد که دانش آموزانی که با روش جیگ ساو آموزش دیدهاند از میانگین پیشرفت تحصیلی بالاتری نسبت به دانشآموزانی که با روش در حد تسلط آموزش دیده

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردنرم افزار، داده ها و اطلاعات، صاحب نظران

Comments (0):

Write a comment: