روزنامه ی “الوقایع المصریه” می باشد که محمد علی پاشا آن را تأسیس نمود. این روزنامه ابتدا به زبان ترکی منتشر می شد سپس به عربی وترکی و آخر الأمر به عربی منتشر شد.
سرآغاز جنبش مهم روزنامه نگاری مردمی جنگ دولت عثمانی علیه روسیه بود
زیرا زمینه و مجال وسیعی را برای بیان نظریات انتقادی و افشای مفاسد حکومت عثمانی در اختیار روزنامه نگاران نهاد.”27
“از این زمان به بعد روزنامه نگاری مردمی تحرک خاصی یافت و گامهای بلندی برداشت که ظهور جراید (الأهرام)، (جریده المصر)، (التبکیت و التنکیت) را پی داشت و این جنبش، علی رغم فشارهایی که در زمان خدیو توفیق و انقلاب “عرابی” بر آن وارد شده پیوسته رو به پیشرفت بود تا اینکه اواخر قرن نوزدهم، جرائد و مجلات جدید چون “المقطم” “المحروسه” “المقتطف” “الهلال” پدید آمد”28
دو مجرای مهمی که روزنامه نگاری در آن نقش خود را ایفا می کرد عبارت بودند از:
1- بیدارسازی اذهان و روشنگری و افشای مظالم و تحریک نفوس به خواب رفته و بالا بردن فرهنگ عمومی جامعه از طریق ترجمه آثار مهم ادبی و انتشار اخبار وقایع مهم سیاسی و اجتماعی در میان آحاد ملت.
2- آزادسازی نثر عربی از تعقیدها و آراستگی های بی معنی، زیرا روزنامه ها به مسائل مردمی می پرداختند و هدف روزنامه و روزنامه نگاران انتقال افکار و اطلاعات به مخاطبان خویش بود، و این امر مجالی برای آراستگی لفظی باقی نمی گذاشت.
البته روزنامه ها در ابتدای ظهورشان به همان اسلوب رکیک اوایل نهضت متصف بودند. چنانکه در مقالات رفاعه الطهطاوی در الوقایع المصریه مشهود است و به تدریج به سوی دستیابی به زبانی پاکیزه و متین که شایسته جامعه عربی متحول بود، دست یافتند این امر مرهون اهتمام بلیغ روزنامه نگارانی چون ادیب اسحاق می باشد که با ارائه الگوهای وزین نثری، مورد تقلید دیگران واقع شدند و نثر روزنامه ای مصر را به مکانت شایسته خویش اعتلاء بخشیدند و از میان روزنامه نگاران برجسته ی مصری می توان به سلیم و بشاده نقلا مؤسسان جریده “الأهرام” و ابراهیم المویحی المصری مؤسس جراید “نزهه الأفکار” و “مصباح الشرق” و شیخ علی یوسف المصری مؤسس روزنامه نگاری اسلامی در مصر که جریده “المؤید” را تأسیس کرد، اشاره نمود”29 دراینجا به مختصر بحثی که پیرامون ظهور روزنامه ها و جنبش روزامه نگاری به نگارش درآمد بسنده کرده ودر ادامه به بررسی یکی دیگر از اوضاع ادبی در مصر می پردازیم.
و جامعه شناسی خواند. و علاقه فراوانی به شعر و موسیقی و عکاسی داشت. او دو دیوان خطی به نام “الأغنیه الخالده” دارد، در سال 1946م سردبیر روزنامه (المهدی) که یک روزنامه عربی آمریکائی مشهور است بود. و در شهر نیویورک چاپ می شد.
“هدی ابوشادی در رمل اسکندریه در 2 اکتبر سال 1929 متولد شد، از دبیرستان عالی در حومه فاروکاوی نیویورک فارغ التحصیل شد، و مطالعات پراکنده ای در زمینه ی زبان و عکاسی داشت.”72
تولد و رشد شاعر
“ابوشادی در چهارسالگی وارد مدرسه ای در شهر حنفی شد. سپس در هفت سالگی وارد مدرسه ابتدایی عابدین شد، پس از آن به مدرسه راهنمائی التوفیقیه در شبرا رفت و تحصیلات راهنمایی اش را به اتمام رساند.73
از آغاز کودکی اش موهبت ادبی و شاعری در وی شکوفا شد، به گونه ای که هنوز شانزده ساله نشده بود که بخشی از شعر و نثرش را با عنوان “قطره من یراع فی الادب و الاجتماع” را منتشر کرد. طولی نکشید که قطره ی دیگری به آن افزود، سپس دو قطره دیگر از شعر و نثرش در کتابهایش چکید. در تمامی کتابهایش فرهنگ گوناگون وی که آمیزه ای از ادبیات عرب بوده و ماده و شکل و مضمون را در برمی گرفت، نمایان شد. بسیار شیفته خلیل مطران و “برادلی” که آنان استاد شعر در آکسفورد بود، شد. وی برخی از اشعار شگفت برادلی را ترجمه کرده و به برخی نقاشان عرضه کرد. گوئیکه اینگونه عواملی که در روح و شاعریتش اثر گذاشته را به ما نشان می دهد.”74
سپس در قاهره پزشکی خواند، یک سال آنجا ماند اما بیمار شد و بیماریش به طول انجامید. پس از بهبودی برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت، و آنرا در دسامبر 1915 به اتمام رساند و جایزه “وب” پزشکی را در علم باکتری یا علم میکروبها به دست آورد. در طول 7 سال در آنجا به پزشکی مشغول بود و در حین این کار به فکر تربیت زنبور عسل افتاد و یک جمعیت حمایت از آن تشکیل داد. در کنار این جمعیت، مجله جهان زنبور عسل (عالم النحل) را تأسیس کرد و راههای تربیت زنبور عسل جدید را به هدف افزایش ثروت ملی به مصر وارد کرد. وی مانند شعر به عکاسی نیز توجه داشت. بخصوص در شعر به جریان رومانتیسم توجه فراوانی داشت و از تبعات آن در آثار خلیل مطران به شگفت آمد، وی به شللی وکتیس و دیگر شعرای وجدان فردی روی آورد. انگلیسی را به خوبی فراگرفت و به گونه ای که با آن شعر می گفت. اما وی وطن و مردم خود را فراموش نکرد. مقالات و اشعارش را به روزنامه های مصر ارسال می کرد و مجمع ادبیات زبان عربی را تأسیس کرد و هموطنان خود را در باشگاه مصر در لندن جمع کرد و در خصوص مسائل سرزمنیش با آنان هم سخن می شد. پلیس متوجه اقدام او شد و به حدی بر او سخت گرفت که مجبور به بازگشت به وطن بهمراه همسر انگلیسی اش در تاریخ دسامبر سال 1922 شد.”75
“ابوشادی با تمام توان به مصر بازگشت، دو ماه از بازگشتش نگذشته بود که “نادی النحل المصری” را که شوقی با قصیده معروف “مملکه النّحل” آنرا زنده کرد. بنا نهاد. و در آوریل سال 1923م مدیریت بخش “باکتری” در مرکز سلامت قاهره را به عهده گرفت، یک سال گذشته، و ابوشادی به سوئیس رفت، سپس به پورسعید و آنگاه به اسکندریه رفت، مدت زیادی بیرون از اسکندریه نماند. و در سال 1928م به قاهره بازگشت.
وی در محل سکونتش مجمع هایی مانند جمعیت “رابطه مملکه النحل” و “الاتحاد المصری لتربیه الدجاج” و “جمعیه الصناعات الذراعیه” و “الجمعیه البکتریولوجیه المصریه” را تاسیس کرد. در کنار این جمعیتها جمله هایی که در خدمت این جمعیتها بود مانند “مملکه النحل” و “الدجاج” و “الصناعات الزراعیه” را تاسیس کرد.76
وی دانشکده پزشکی را در دانشگاه اسکندریه به هدف گسترش مبارزه با بیماری تأسیس کرد. آنزمان مجمع شعری آپولو و مجله تخصصی شعر و شعرا، ونوادر آنان را بنا نهاد.”77
“و مجله آپولو تا سال 1935 منتشر می شد و تاثیر زیادی در جنبش شعری آنزمان داشت، و به نام آن مجله ای تاسیس کرد که زمینه را برای جوانان فراهم کرد آنان را با ادبیات غرب و نظرات ناقدان شعر و شاعران غربی آشنا می کرد. در آن زمان خفقانی در شرایط مصر حاکم بود، چرا که صدقی با آهن و آتش حکومت می کرد و حکّام ظالم انگلیس به مصر حمله می کردند، در این شرایط بود که شعرای مصری منزوی شده و شعر غمناک رمانتیک را زمزمه می کردند، و بحرانهای مالی ابوشادی را در برگرفته بود. و در برخی سروده هایش می بینیم که به صدقی ظالم جزع و فزع می کند”78
“تا سال 1935م با ابوشادی همراه می شویم. در این سال جمعیت آپولو منحل شد و مجله آن بسته شد. وی پس آزاده دو مجله “الامام” و “الأدب” را منتشر کرد که ناموفق بودند، همچنان در قاهره بود تا اینکه دانشگاه اسکندریه تأسیس شد و بعنوان استاد، باکتری شناسی در آن مشغول به کار شد. پس از مرگ همسرش بدلیل احساس دلتنگی در وطنش در سال 1946 به آمریکا مهاجرت کرد. در آنجا فعالیتش را از سرگرفت و در باشگاه ادبی شرکت کرد و مجله “الهدی” را به زبان عربی تاسیس کرد و در “صدای آمریکا” کار کرد. و “جماعه منیرفا” را مانند جمعیت آپولو تاسیس نمود و دیوانش “من السماء” را منتشر نمود.
پیش از مرگش در سال 1955م چهار دیوان “اناشیداالحیاه” و “النیروز الحر” و “الإنسان الجدید” و “ایزیس” را برای چاپ مجددد آماده کرد”79 همانطور که دیدیم ابوشادی به آمریکا مهاجرت کرد و چند سال از زندگیش را در آنجا گذراند. اما علیرغم این او را از جمله شعرای مهجر نمی دانیم چرا که 7 سالی که در آمریکا گذراند و دلش شیفته وطنش بود، با اختیار خود مهاجرت نکرد بلکه بخاطر شرایط آنزمان جامعه و بی توجهی به روح علم و کرامت دانشمندان مجبور به ترک وطن شد. وی کرسی پزشکی را رها کرد تا در دانشگاه نیویورک استاد شود. علاوه بر آن ابوشادی در دوران جوانی ترک وطن نکرد، بلکه در اواخر زندگی و پس از پختگی فکر و تکمیل مقدمات شخصیتی اش ترک وطن کرد.
و این امر اجازه اثرپذیری از محیط جدیدی که بدان منتقل شده بود را می گرفت. و مانند شاعری ماند که در شرق متولد شد و رشد کرد و نعمه و حیاتی سرداد.”80
“زندگی ابوشادی بدین شکل سرشار از شادابی بود، همانطور که دیدیم جمعیتها و مجله های متفاوتی و نیز کتب و مقالات ادبی و علمی فراوانی را تاسیس کرد. علاوه بر مصاحبه ها و سخنرانی هایی که در زمینه های ادبی در “صدای آمریکا” از او بخش می شد و از انگلیس به عربی ترجمه می شد. بجز قصائد مقطوع، مانند نقل رباعیات عمرخیام و حافظ شیرازی، از جمله تالیفات علمی اش می توان به موارد زیر اشاره کرد: “تربیه النحل” و “اولیات النحاله” و “الطبیب و المعمل” و “انهاض تربیه النحل فی مصر” و “مملکه الدحاج” و “مملکه العذاری فِی النحل و تربیته” و پس از مرگش سه کتاب از وی منتشر شد. “دراسات اسلامیه” و “دراسات ادبیه” و “شعراء العرب المعاصرون”81
– مذهب ابوشادی:
“وی در یک خانواده ی پاک روستایی متولد شد و نزد بسیاری از شیوخ شاگردی کرد و با روشنفکران دینی مصر و شرق عربی مانند شیخ محمد مصطفی المراغی در تماس بود. و از منابع فرهنگ اسلامی قدیم و جدید مطلع شد و نیز نوشته های ارائه شده در زمینه دفاع از دین را در قالب نامه های اسلامی مشهورش ارائه نمود. او از نسلی بود که به حسین (ع) منسوب می شدند. وی فردی متدین و بسیار دیندار بود. امری که به شعرش پوششی صوفیانه و ارزشمند داده بود.
وی معتقد بود که آزادی فکر با دین منافات ندارد. از اینرو ابوشادی با اندیشه متحجران و نیز علمای دینی که بین علم و دین جمع نمی کردند مخالف بود وی نوشته ها و کتابهایی در زمینه دینی دارد. از جمله “عظمه الاسلام” و “الاسلام الحی” در کنار سخنرانیهای اسلامی که هنوز چاپ نشده اند.”82
– اساتید و شاگردان احمد زکی ابوشادی
“احمد زکی ابوشادی از دوران کودکی اش ، هنگامی که خلیل مطران، شاعر بزرگ (عرب) در تالار پدرش، محمد بک ابوشادی، وکیل بزرگ و سرشناس و رهبر ملی را ملاقات و دیدار می کرد، از خلیل مطران آموزش می دید و از او شاگردی می کرد. و هنگامی که احمد زکی از دیدار و ملاقات مطران، 12 سالی که در انگلستان به خاطر تحصیلات پزشکی اش به عنوان شغل و به ادبیات به عنوان سرگرمی و کار غیرحرفه ای مشغول بود، دوربود، پس از آن، او به این رابطه اعتراف می کند.
احمد زکی خود در پایان اولین دیوانش (انداء الفجر) تحت عنوان (مطران واثره فی شعره) آن را آشکار می کند.”83
“علاوه بر این، او در مدرسه ی شوقی و حافظ نیز آموزش دید و از آن مدرسه بعضی از مفاهیم و اصول شعر عربی را فراگرفت.
حافظ و شوقی از دوستان پدرش، محمدبک ابوشادی، وکیل و مجاهد و همراه و یارسعد زغلول در مبارزات می، بودند و به همین خاطر آن دو به پسرش (احمدزکی) مهربانی و عطوفت و توجه زیادی نشان می دادند.
و حافظ براین جوان کوچک از جهاد فکری در سرودن شعر با رعایت صحت و درستی آن، نگران بود. و جوان کوچک از وطنیات حافظ که مملو از احساسات صادق بود، تعجب کرد. (شگفت زده شد) و همچنین از شعر مصطفی صادق الرافعی و احمد محرم تعجب کرد. و محرم در شعر ملی و اجتماعی او از منزلت و مقامی بلند برخوردار شد. و حافظ اولین دیوان ابوشادی که همان دیوان (انداء الفجز) که دارای بیت

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه دربارهشهر تهران، ساختار شهر، کارشناسان

Comments (0):

Write a comment: