موسیقی و مغز انسان

موسیقی دارای واحدهای ساختاری چون،ریتم،ملودی،هارمونی و  طنین است که به وسیله قسمت های مخصوص و مختلف مغز پردازش می شوند. قبلاً تصور می شد که زبان فقط از چنین خواصی برخوردار است اما برخلاف زبان که اساسا به وسیله یک قسمت مغز پردازش می شود موسیقی هر دو طرف مغز را درگیر کرده و مغز بشر نشان داده است که قسمت های خاص و وسیعی درگیر کار موسیقی هستند.

مطالعات نشان می دهد که تجربه،کارکردهای مغز را چه در کودک،نوجوان و بزرگسال تغییر می دهد و بیشتر از آن ارتباطات بین سلولی در مغز و عملکردهای آن سلولها به وسیله آنچه که ما حس کنیم،تفکر کنیم و یا انجام دهیم تغییر می کند و تجربیات عملی،کارکرد مغز را تغییر می دهد،همچنین قوت ارتباط بین سلولی در مغز نیز قابل تغییر یافتن است و فعالیت در سیناپس ها می تواند آنها را تقویت کرده و عدم فعالیت به ضعف آنها بیانجامد و هر چه این ارتباطات قوی تر باشند فعالیت های شناختی و عملکردی های حرکتی بهتر صورت می گیرند. پس فعالیت مغزی عملاً می تواند سیناپس های جدیدی تولید کند. حال اگر این سوال پیش آید که آموزش موسیقی به کودک چگونه می تواند بر روی سیناپس ها تأثیر بگذارد باید ابتدا اجزاء ترکیبی ذهن انسان را در نظر بگیریم:

1- احساس و ادراک(شنوایی،دیداری،لمسی،حرکتی)2- شناخت(سمبلها،زبان،خواندن)3- طراحی حرکات(سازماندهی فعالیت های متوالی یک ماهیچه)4- حرکت(هماهنگی بین ماهیچه های بزرگ و کوچک) 5- بازخورد و ارزشیابی(شنیدن نتی که به طرز صحیح نواخته می شود).
6- انگیزشی(تصمیم گیری برای مطالعه سخت)7- یادگیری(کسب آگاهی جدیدی یا مهارت حرکتی جدید). 8- حافظه(حافظه دراز مدت اطلاعات یا مهارتهای جدید را در خود ذخیره می کند)(میر بها،1382؛ نقل از راشر[1] و زوپان[2]،2000).

حال در جواب به این سوال که کدامیک از اجزاء بالا در آموزش موسیقی مورد استفاده قرار می گیرد بایستی اظهار کرد که همه اجزاء بالا. از خواندن یک قطعه موسیقی و نواختن نت های آن و اجرای آن و گرفتن پسخوراند موسیقی همه اجزاء بالا را به طور مستمری درگیر می کند. زمانیکه فرد موسیقی را اجرا می کند ذهن او استفاده بیشتری می برد چون ارتباطات بین سلولی قویتری را تسهیل می کند و کارکرد مغز را رشد می دهد و به طور کلی همین سبب افزایش خلاقیت شده و این اثر را به موقعیت های غیر موسیقیایی نیز انتقال می دهد.

مطلب مرتبط :   همه چیز برای برگزاری یک مراسم عروسی عالی

بعضی از پژوهشها بیانگر آن هستند که موسیقی به وسیله سمت راست نیمکره مغز پردازش می شود و بعضی از پژوهش های دیگر نشانگر آنند که سمت چپ نیز در این امر دخیل و مهم می باشد. گوش کردن به موسیقی و ارزیابی آن فرایند کاملی است که احساس،یادگیری و حافظه را درگیر می کند و این گویای آن است که چندین منطقه از مغز در تجربیات موسیقیایی مهم هستند(میربها،1382؛ نقل از بیلهارتز[3]و همکاران،2000).

گوش امواج صوتی را به وسیله لرزش قسمت های خاص در گوش داخلی و میانی به حرکت تبدیل می کند این حرکت به تحریکات الکتریکی تبدیل شده و به هشتمین عصب جمجمه ای در مغز می رود. اطلاعات شنیداری از گوش ابتدا به ساقه مغز و از آنجا که به تالاموس و سپس به کرتکس شنوایی در دو طرف مغز(لب گیجگاهی)می رود و دستگاههای ثبت امواج مغزی[4] نشان می دهند که هر دو نیمکره چپ و راست مغز نسبت به موسیقی حساس و تأثیر پذیر هستند(میربها،1382؛ نقل از بیلهارتز همکاران،2000).

سمت چپ مغز سمت استدلال است آن قسمت از مغز است که ما را قادر به راه رفتن و تکلم     می کند. سمت چپ نیمکره مغز،سمت خلاقیت است،مطالعات در این زمینه نشان می دهند که زمانیکه فرد آواز می خواند با یک وسیله موسیقی را می نوازند هر دو طرف مغز با هم کار می کنند و ما این نتیجه را با فعالیت های دیگر نمی توانیم به دست آوریم(ریگز،1999).

آلبرت انیشتین در کلاس پنجم به علت رد شدن از انتخابات توسط معلم،کودن و خرفت به والدینشان معرفی شد و به ایشان پیشنهاد شد که وی را برای کار،به کارخانه بفرستند،اما امروزه ما می دانیم که انیشتین به علت آنکه بیشتر از نیمکره راست مغز خود استفاده می برد یک کودک غیرعادی و متفاوت از بقیه تشخیص داده شد و زمانی که موسیقی(ویلون)به زندگی وی راه پیدا کرد،دو طرف مغز او به جریان افتاد و نبوغ مسدود شده در پشت نیمکره راست مغز او توانست به سمت چپ نیمکره مغزش راه پیدا کند و او توانایی عملکردی مانند بیشتر مردان با استعداد سرزمین ما را پیدا کرد(ریگز[5]،2000).

مطلب مرتبط :   طبقه بندی علوم از منظر امام خمینی (ره)

گروهی در آلمان به وسیله کریستو پانتو از دانشگاه مونتسر تشکیل شده و نشان دادند که تمرین فشرده با یک وسیله منجر به بزرگ شدن قسمت هایی از کرتکس مغز می شود این کرتکس مغز همان لایه خاکستری است که به صورت نزدیکی در ارتباط با عملکردهای عالی مغز است،همچنین دلایلی است که موسیقی می تواند سطوح هورمونی مانند کورتیزول که درگیر استرس و هیجان است را متاثر سازد و پر اکسی توسین نیز اثر می کند و باعث آزاد شدن افیون های طبیعی تحت عنوان آندروفین می شود(کیهانی،1386).

بر طبق چندین پژوهش و مطالعه کشف شده است که آموزش زود هنگام موسیقی(قبل از هفت سالگی)باعث رشد بزرگ مناطق خاصی از مغز می شود که مسئول «زیر و بمی مطلق»[6] می باشند،همچنین تعدادی از پژوهشگران در دانشکده پزشکی هاروارد متوجه شدند که موسیقی دان هایی که یادگیری موسیقی را قبل از 7 سالگی شروع کردند این ناحیه از مغزشان بزرگتر از موسیقی دان هایی است که یادگیری موسیقی را از 7 سالگی شروع کردند(چی پونگیان،2002).

یک مطالعه این مساله را دریافت که احتمالاً بخشی از کرتکس مغز[7] در پردازش زبان و طبقه بندی صدا استفاده می گردد و نیمکره چپ موسیقی دانان بزرگتر از نیمکره راست است و این امر برخلاف مغز غیرموسیقی دانان است . بررسی های بعدی دریافت که این امر مربوط به موسیقی دانانی است که کارآموزی خود را قبل از سن 7 سالگی شروع کردند(پلاتل[8] و همکاران،1997؛ نقل ازمیربها،1382).

[1]– Rauscher

[2]– Zupan

[3]– Bilhartz

[4]– EEG

[5]– Rigs

[6]– Perfect.Pich

[7]– Planum Temporale

[8]– Platel