علت شناسی و درمان اختلالات اضطرابی

2-1-4-1-1- نظریه زیستی

بر اساس مطالعات وراثتی، داده­هایی به دست آمده مبنی بر اینکه حداقل نوعی مؤلفه وراثتی در پیدایش اختلالات اضطرابی سهیم هستند، در واقع توارث را یکی از عوامل زمینه­ساز بروز اختلالات اضطرابی می­دانند. در ارتباط با سهم عوامل زیستی، نواپی نفرین، سروتونین و گابا نوروترانسمیترهایی هستند که طبق مطالعات انجام شده با اضطراب ارتباط دارند. همچنین تغییر در کارکرد محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- فوق کلیه می­تواند زمینه ساز بروز اضطراب باشد ( سادوک و سادوک، 1389).

داروهای آرام بخش­ در تسکین اضطراب تاحدی مؤثر بوده و در کاهش شکایات بدنی و تنظیم خواب نقش مؤثر و بسزایی دارند، ولی  تأثیر آن­ها در کاهش شکایات بدنی و تنظیم خواب موقت است ( آزاد، 1389). در سال­های اخیر چندین نوع داروی ضد اضطرابی مورد استفاده قرار گرفته اند. یک گروه از این داروها که به متوقف کنندگان بتا موسومند و به دریافت­کنندگان مغز که بتا آدرنرژیک نامیده می­شود،  متصل می­شوند، مانع دریافت نوراپی نفرین می­گردند. به رغم تحقیقات متعددی که درباره داروهای ضد اضطراب جدید انجام شده هنوز هم بنزودیازپین­ها به منزله داروهایی هستند که به صورت گسترده در قلمرو اختلالات اضطرابی تجویز می­شوند ( دادستان، 1389).

2-1-4-1-2-نظریه رفتاری

طبق نظریه رفتاری، اضطراب پاسخی شرطی به یک محرک محیطی معین است ( سادوک و سادوک، 1389). درمانگران و نظریه­پردازان رفتارگرا، اختلالات اضطرابی را نتیجه یادگیری­های غلط و شرطی شدن می­دانند، یک موقعیت استرس آفرین که با موقعیت­های استرس آفرین قبلی شبیه است، ممکن است موجب برانگیختن اضطراب در فرد شود. مدل­های نادرست والدین  و توقعات آنان نیز به عنوان علت اضطراب در دیدگاه یادگیری مورد تأکید واقع شده است ( آزاد، 1389).

مطلب مرتبط :   رویکردها و نظریه های اخلاق از دیدگاه روانشناسان

روش­های درمانگری بر اساس رویکرد یادگیری شامل درمانگری­های مواجهه­سازی (تخیلی و واقعی)، سرمشق­گیری، حساسیت­­زدایی منظم و غرقه­سازی است ( آزاد، 1389). پژوهش­ها نشان می­دهند که رمز موفقیت رویکردهای رفتاری در ایجاد تماس مستقیم و کنونی بین بیمار با موضوعات یا موقعیت­هایی است که ترسناک می پندارند (دادستان، 1389).

2-1-4-1-3-نظریه شناختی

بر اساس دیدگاه شناختی، اختلالات اضطرابی نتیجه افکار و باورهای نادرست، غیر واقعی و غیرمنطقی هستند، به ویژه باورهای غیرمنطقی اغراق­آمیز نسبت به مخاطرات محیطی. دیدگاه شناختی مانند دیدگاه روان پویایی به جریان­های درونی به عنوان علل اختلالات اضطرابی توجه دارد، اما به جای تأکید بر تمایلات، نیازها و انگیزه­ها معتقد است که افراد اطلاعات کسب کرده را تعبیر و تفسیر می­کنند و از آن­ها در حل مسائل زندگی استفاده می­کنند. دیدگاه شناختی به طور کلی به افکار و راه حل­های فعلی شخص بیش از تاریخچه فردی توجه دارد. بدین معنی که تاریخچه شناختی فرد، نگرش­ها و حال و اکنون به عنوان علل اختلالات اضطرابی مورد توجه واقع می شوند (آزاد، 1389). در این درمان به مراجع کمک می­شود تا افکار خودکار یعنی تصاویر یا افکاری را که برانگیزاننده اضطراب هستند، بشناسد. منطق و باورهای غلطی را که در زیر بنای این افکار قرار دارند، مشاهده کند و اعتبار آن­ها را بیازماید. وقتی بیمار به تدریج به نادرست بودن افکار و باورهای خود پی می­برد، انتظار می­رود که کمتر مستعد دیدن خطر در جایی باشد که خطر وجود ندارد ( دادستان، 1389).

2-1-4-1-4- نظریه روان پویایی

در دیدگاه روان پویایی علت اختلالات اضطرابی به تعارض­های درونی و تکانه­های ناخودآگاه نسبت داده می شود. ( آزاد، 1389). فروید معتقد بود اضطراب، هشداری از وجود یک خطر در ناخودآگاه است. ( سادوک و سادوک، 1388).

مطلب مرتبط :   مقاله در مورد تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

کمک به مراجعان به منظور درک و حل رویدادهای گذشته، محور اصلی این شیوه درمانگری است. این درمانگران با استفاده از شیوه­هایی مانند تداعی آزاد و تفسیرهای کم و بیش القاکننده کوشش می­کنند تا مراجعان را در بازشناسی کشاننده­های عمقی، نیازها و تعارض­هایی که در زیر بنای هیجان­ها و رفتارهایشان قرار دارد، یاری دهند و انتظار دارند که این هشیاری به بهبود آن­ها منجر شود ( دادستان، 1389). در این دیدگاه بیمار به سوی بصیرت حاصل کردن از تعارض های درونی که ریشه این اختلالات محسوب می گردند، راهنمایی می شود. ( آزاد، 1389).

2-1-4-1-5- نظریه انسان­گرایی

بر اساس نظریه انسان­گرایی، محیطی که تمایلات انسان را برای گام برداشتن به سوی شکوفایی خود تحریک می کند، موجب گسترش اضطراب در فرد می­شود (آزاد، 1389). اضطراب از تلاش­های فرد برای زنده ماندن و حفظ کردن و دفاع از وجود خویش ناشی می­شود ( کری، 1391).

هدف اصلی این درمانگران، کمک به مراجع به منظور آزمودن خویش است تا بدین وسیله بتواند به گرایش­های فطری خود اعتماد کند و در مواجهه با خویشتن آسوده خاطر و صدیق باشد. این متخصصان بر این باورند که بدین ترتیب، اضطراب یا دیگر نشانه­های نابهنجار روان­شناختی فرد کاهش خواهند یافت ( دادستان، 1389).