کنند. بعضی از کودکان از فاصله ی دور با نگاهی نشان می دهند که متوجه برگشت مادر شده اند و همچنان مشغول بازی با اسباب بازی ها می مانند. برخی دیگر خواهان تماس بدنی با مادر می شوند. عده ای هم در سراسر جلسه ی ارزیابی، فقط به مادر توجه دارند و هنگامی که مادر از اتاق بیرون می رود، پریشانی شدیدی نشان می دهند. به طور کلی 60 تا 65 درصد کودکان شیرخوار آمریکایی در این گروه قرار می گیرند.
2- دلبسته ی ناایمن – اجتنابی:
این شیرخوارگان به هنگام بازگشت مادر، از تعامل با او پرهیز می کنند. بعضی از آن ها مادر را تقریباً به کلی نادیده می گیرند و برخی نیز در جهت تعامل با مادر و هم از جهت اجتناب از تعامل با او، واکنش هایی انجام می دهند. شیرخوارگان اجتنابی هنگام حضور مادر در اتاق توجه کمی به او دارند و هنگامی که مادر از اتاق بیرون می رود، معمولاً پریشانی نشان نمی دهند و اگر پریشانی هم نشان دهند، هر غریبه ای نیز همانند مادر می تواند به آسانی آن ها را آرام کند. حدود 20 درصد از شیرخوارگان آمریکایی در این طبقه قرار می گیرند.
3- دلبسته ی ناایمن – دوسوگرا:
شیرخوارگانی به عنوان دوسوگرا طبقه بندی می شوند که در موقع بازگشت مادر، در برابر او به مقاومت دست می زنند. آنان در آن واحد، هم در جستجوی برقراری ارتباط جسمانی با مادر هستند و هم از آن پرهیز می کنند. برای مثال ابتدا گریه می کنند تا مادر آن ها را بغل کند، اما پس از بغل شدن با عصبانیت پیچ و تاب می خورند تا از آغوش مادر در بیایند. برخی کودکان رفتار منفعلانه دارند. به این معنا که وقتی مادر باز می گردد، با گریه کردن، او را به خود می خوانند ولی سینه خیز به سوی او نمی روند و وقتی هم مادر به سوی آن ها می رود، در برابرش مقاومت نشان می دهند. حدود 10 درصد از شیرخوارگان آمریکایی در این دسته طبقه بندی شده اند (اینسورث و همکاران، 1978).
در پژوهش هایی که توسط مین و سولومون44 (1986) انجام شد، مشخص شد بعضی از شیر خوارگان در هیچ یک از این گروه ها جای نمی گیرند. این شیرخوارگان عنوان گروه آشفته را گرفتند. شیرخوارگان گروه آشفته، غالباً رفتارهای متناقض نشان می دهند. برای مثال، به مادر نزدیک می شوند، در حالی که سعی دارند به او نگاه نکنند یا به او نزدیک می شوند و سپس رفتار اجتنابی همراه با منگی نشان می دهند یا پس از آرام شدن، ناگهان گریه سر می دهند. بعضی از آن ها گم گشته، فاقد احساس و یا افسرده به نظر می رسند. حدود 10 تا 15 درصد از شیرخوارگان آمریکایی در این طبقه جایگزین شده اند، اما درصد این موارد در میان شیر خوارگانی که با آن ها بدرفتاری می شود یا والدین شان برای اختلالات روانی تحت درمان هستند به مراتب بیشتر است.
2-4-4- مراحل ایجاد دلبستگی
به عقیده ی بالبی (1980) کودکان در نتیجه ی تجربیات خود در طول این چهار مرحله، پیوند عاطفی با مراقبت کننده برقرار می کنند که در غیاب والدین می توانند از آن به عنوان یک پایگاه امن استفاده کنند. این بازنمایی درونی، جزئی مهم از شخصیت می شود که به عنوان الگوی واقعی درونی یا یک رشته انتظارات درباره ی در دسترس بودن شخصیت های دلبستگی و احتمال فراهم آوردن حمایت در موقع استرس، عمل می کند. این تصویر ذهنی، الگو یا راهنمایی برای کلیه ی روابط صمیمی در آینده می شود. در زیر مراحل ایجاد دلبستگی از نظر بالبی آورده شده است:
1- مرحله ی پیش دلبستگی (تولد تا 6 هفتگی):
انواع علایم فطری مانند چنگ زدن، لبخند زدن و گریه کردن به نوزاد کمک می کند تا با سایر انسان ها تماس نزدیک برقرار کنند. وقتی که مادرها پاسخ می دهند نوباوگان را ترغیب می کنند تا نزدیک بمانند، زیرا وقتی آن ها را بغل می کنند، در آغوش می گیرند و نوازش می کنند و به آرامی با آن ها صحبت می کنند تسلی می یابند. نوزادان در این سن می توانند بو و صدای مادر خود را تشخیص بدهند، اما هنوز به مادر دلبسته نیستند، زیرا اهمیتی نمی دهند که با فرد نا آشنایی به سر برند.
2- مرحله ی دلبستگی در حال انجام (6 هفتگی تا 8-6 ماهگی):
در طول این مرحله ، نوباوگان به مراقبت کننده ی آشنا به صورتی پاسخ می دهند که با یک غریبه تفاوت دارد. مثلاً برای مادر می خندند اما برای غریبه نمی خندند. در این مرحله با اینکه نوباوگان می توانند مادر خود را تشخیص دهند، در صورتی که از او جدا شوند اعتراض نمی کنند. بنابراین دلبستگی در حال انجام است ولی هنوز ایجاد نشده است.
3- مرحله ی دلبستگی واضح (8-6 ماهگی تا 18 ماهگی – 2 سالگی):
اکنون دلبستگی به مراقبت کننده ی آشنا به وضوح مشهود است. نوباوگان اضطراب جدایی نشان می دهند، یعنی هنگامی که فرد بزرگسالی که به او تکیه کرده اند آن ها را ترک می کند، ناراحت می شوند. اضطراب جدایی بعد از 6 ماهگی در همه ی بچه های دنیا وجود دارد و تا حدود 15 ماهگی شدید می شود. نوباوگان و کودکان نوپای بزرگ تر، علاوه بر اعتراض کردن به رفتن والد، تلاش سختی می کنند تا او را نزد خود نگه دارند. نوباوگانی که سینه خیز و یا راه می روند، نزدیک شدن به والد، دنبال کردن او و بالا رفتن از بدن او را به سایر افراد ترجیح می دهند و از او به عنوان پایگاه امن استفاده می کنند که با اتکا به آن به کاوش و خطر کردن در محیط می پردازند و سپس برای حمایت عاطفی، به سمت مادر برمی گردند.
4- تشکیل رابطه ی متقابل (18 ماهگی تا 2 سالگی و بعد از آن):
در پایان سال دوم زندگی، رشد سریع بازنمایی ذهنی و زبان، به کودکان نوپا امکان می دهد تا رفت و آمد والد را درک کرده و برگشت او را پیش بینی کنند. در نتیجه، اعتراض به جدایی کاهش می یابد. اکنون کودکان، مذاکره با والد را آغاز می کنند و به جای دنبال کردن و آویزان شدن به او، از قانع سازی و خواهش استفاده می کنند.
2-4-5- دلبستگی و رشد بعدی
بازآزمایی کودکان نشان می دهد که طبقه بندی دلبستگی آنان طی چند سال بعد تا حدود زیادی ثابت می ماند، مگر این که تغییرات عمده ای در شرایط خانوادگی صورت گرفته باشد. تغییرات تنش زای زندگی به تغییراتی در نحوه ی پاسخدهی والدین به کودک می انجامد و این نیز به نوبه ی خود بر احساس ایمنی کودک اثر می گذارد. به نظر می رسد الگوی دلبستگی اولیه، با نحوه ی کنار آمدن کودک با تجربه های چند سال بعد نیز ارتباط دارد. برای مثال، در یک بررسی، به کودکان 2 ساله مسایلی ارائه شد که حل آنها مستلزم استفاده از ابزار بود. بعضی از مسایل در حد توان و ظرفیت و برخی دیگر بسیار مشکل بودند. کودکانی که در دوازده ماهگی به عنوان دلبسته ی ایمن شناخته شده بودند با پشتکار و اشتیاق به حل مسایل پرداختند و در برخورد با مشکلات به جای این که گریه سر دهند و یا عصبانی شوند، از بزرگسالان دور و بر خود کمک خواستند. کودکانی که قبلاً به عنوان دلبسته ی ناایمن شناخته شده بودند رفتاری کاملاً متفاوت داشتند. آن ها به راحتی دچار خشم می شدند، به ندرت تقاضای کمک می کردند، رهنمودهای بزرگسالان را یا نادیده می گرفتند و یا قبول نمی کردند و خیلی زود از تلاش در جهت حل مسأله دست می کشیدند (ماتاس، آرند و سروف45، 1978).
2-4-6- دلبستگی بزرگسالان
بالبی بر این اعتقاد بود که ” نظریه دلبستگی ” فقط نظریه تحول کودک نیست بلکه نظریه تحول در ” گستره حیات ” نیز هست. وی چنین می نویسد: در حالی که رفتار دلبستگی در اوایل کودکی بیشتر از هر زمان دیگری قابل مشاهده است، اما می توان در ” چرخه حیات ” و به ویژه در فوریت ها آن را مشاهده کرد (بالبی، 1979).
هال46 (1995) استدلال می کند که دانستن این که شخصی وجود دارد که نگران شماست و شما را در ذهن خود دارد، در هر سن و در هر شرایطی نقش اساسی داشته و به عنوان یک پایگاه ” ایمنی بخش ” عمل می کند. این تصور ذهنی، رفتار مستقلانه را حتی در غیبت ” تصویر دلبستگی ” پشتیبانی و تقویت می کند. بنابراین مفهوم دلبستگی در زندگی بزرگسالان نیز تحت عنوان ” دلبستگی بزرگسالان ” به کار گرفته شده است.
2-4-6-1- تعریف دلبستگی بزرگسالان
ویس (1982) سه معیار اصلی تعریف کننده یک رابطه دلبستگی را در دوره طفولیت دانسته اند از جمله ” جستجوی همجواری ” ، ” تاثیر پایگاه ایمنی بخش” و ” اعتراض جدایی ” . سپس بر پایه مطالعات گسترده مصاحبه ای تاکید می کند که روابطی که معیار های ذکر شده را دارا می باشند به طور منظم در پاره ای از روابط زندگی بزرگسالان یافت می شوند.
همچنین برمن و اسپرلینگ (1994؛ به نقل از مظاهری، 1379) دلبستگی بزرگسالان را به این صورت تعریف می کنند: دلبستگی بزرگسالان گرایش پایدار شخص است به تلاش ویژه برای دست یافتن ، یا حفظ همجواری و ارتباط با یک یا چند شخص خاص که توانایی فراهم آوردن سلامت و امنیت جسمی و روانشناختی وی را دارا می باشند.
2-4-6-2- الگوی چهارگانه دلبستگی بزرگسالان
بارثولومیو47 (1990) اظهار می دارد که برای توصیف چهار الگوی دلبستگی بزرگسالان، الگوهای خویشتن (مثبت و منفی) می تواند با الگوی کاری دیگران (مثبت و منفی) ترکیب گردند. بنابراین این چهار الگو برخاسته از دو بعد اساسی است. موضوعات الگوهای درونی (خویشتن یا دیگران) و احساسات غالب در رابطه با این افراد (مثبت یا منفی).
الگوی خویشتن، انعکاس گستره وابستگی به پذیرش دیگران است (الگوی منفی خویشتن با وابستگی در ارتباط است) و الگو های دیگران بازتاب گستره اجتناب از ارتباطات نزدیک است (الگوهای منفی دیگران درارتباط با اجتناب است). بر طبق نظر بارثولومیو (1990) افراد با الگوهای مثبت دیگران (مثل غیر اجتناب گر) بسته به درجه وابستگی شان ممکن است به عنوان ایمن یا مجذوب و پریشان طبقه بندی شوند. این الگو به طور قابل توجهی شبیه الگوهای ایمن و دوسوگرای هازن و شیور48 (1987) هستند. افراد با الگوهای منفی دیگران (مثل اجتناب گر) ، بسته به میزان وابستگی آن ها، ممکن است هم طردکننده و هم توأم با ترس باشند. بنابراین، هم گروه های دارای ترس و هم طرد کننده تمایل به اجتناب از ارتباطات نزدیک دارند اما نسبت به پذیرش دیگران متفاوتند. اجتناب های ناشی از ترس، خواهان صمیمیت هستند اما اعتماد و اطمینان کمی را تجربه می کنند و ترس از طرد شدن دارند، دلیلش این است که آن ها از ارتباط نزدیکی که ممکن است ناشی از فقدان یا طرد شدن باشد و به آن ها آسیب برساند، اجتناب می کنند (بارثولومیو،1990). نمونه های اولیه ای از توصیف های الگوهای دلبستگی چهارگانه را شبیه عبارت سه گانه دلبستگی هازن و شیور (1987) ارائه نمودند.
الف – ایمن: در مقایسه با سایرین راحت تر می توانم با دیگران ارتباط عاطفی نزدیکی داشته باشم. من به راحتی به دیگران وابسته می شوم و آن ها به من وابسته می شوند. من از تنهایی یا این که دیگران مرا نپذیرند، نگرانی ندارم.
ب – انفصال: من بدون ارتباطات عاطفی نزدیک، راحت هستم. برایم مهم است که احساس استقلال و خودکفایی کنم و ترجیح می دهم که نه وابسته به دیگران باشم و نه دیگران به من وابسته باشند.
ج – مجذوب و پریشان: من می خواهم به طور کاملاً عاطفی با دیگران صمیمی باشم، اما من گاهی حس می کنم به اندازه ای که من دوست دارم، دیگران در داشتن ارتباط نزدیک با من، بی میل هستند. من بدون ارتباط نزدیک ناراحتم، اما گاهی اوقات از این که دیگران به اندازه ای که من به آن ها ارزش قایل می شوم برایم ارزش نمی گذارند، نگرانم.
د – ترس: من تا اندازه ای در نزدیک شدن با دیگران احساس ناراحتی می کنم. من خواهان ارتباطات نزدیک عاطفی هستم، اما اعتماد کامل داشتن به دیگران یا وابسته شدن به دیگران را مشکل می دانم. من برخی اوقات از این که به خودم اجازه بدهم که

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد دربارهمکانیابی، استراتژیک، استراتژی

Comments (0):

Write a comment: