تعریف خود آسیب رسانی

خود آسیب رسانی در منابع علمی به شیوه ها­ی متفاوتی تعریف شده است. برخی از این تعاریف بدین شرح است:

  • آسیب عمدی به خود که معمولاً نشانه ای از یک اختلال روان شناختی یا روانپزشکی است (فرهنگ لغات آکسفورد).
  • عملی است غیرکشنده که در آن یک فرد آگاهانه رفتاری غیرعادتی را بدون مداخله دیگران انجام می­دهد که نتیجه­اش آسیب به خود خواهد بود یا فرد آگاهانه مقدار زیادی مواد یا دارو بیشتر از مقدار طبیعی یا بیشتر از میزان تجویز شده مصرف می­کند و هدفش از این کار ایجاد تغییراتی است که فرد می­خواهد از طریق اثرات جسمانی واقعی یا انتظاری به آنها برسد (سازمان جهانی بهداشت،1992).
  • خود آسیب رسانی شامل خود مسموم سازی یا خودجرحی است و لزومی ندارد در تعریف این رفتارها به انگیزه آشکار یا ظاهری عمل توجه کنیم (موسسه ملی عالی بالینی انگلستان NICE، 2004).
  • خود آسیب­رسانی شامل رفتارهایی مانند موارد زیر است که هر چند منجر به آسیب بدنی می شوند؛ اما غیرکشنده هستند: 1)رفتاری که با هدف آسیب به خود به صورت مستقیم انجام شود مانند خودزنی یا پرش از بلندی ؛2)مصرف مواد بیش از حد تجویز شده یا بالاتر از سطوح درمانی؛3) مصرف یک ماده تفریحی یا غیرقانونی که از نظر شخص به عنوان خود آسیب رسانی تلقی می­شود؛4)مصرف کردن یا وارد کردن یک ماده یا شی غیر قابل مصرف(انجمن بین المللی خودآسیب رسانی کودکان و نوجوانان اروپا، 2008).
  • خودآسیب رسانی از نوع خودجرحی بدون خودکشی[1] (NSSI) رفتاری است آگاهانه که فرد خودش به بافت­های بدنش آسیب می­زند مانند بریدن و سوزاندن بدن اما این رفتار با نیت خودکشی انجام نمی شود و به لحاظ اجتماعی و فرهنگی هم قابل قبول نیست و با هدف اجرای احکام و رسوم اجتماعی انجام نمی شود (انجمن بین المللی مطالعه خودجرحی،2007).

اصطلاحات علمی[2] خود آسیب رسانی

برخی از اصطلاحاتی که تا کنون برای ارجاع به خود آسیب­رسانی به کار رفته اند عبارتند از: شبه­خودکشی[3]، خودجرحی[4]، خود جرحی بدون خودکشی[5] ، خود آسیب رسانی عمدی[6] (DSH)، نشانگان رگ زنی[7]، خود زنی ظریف[8]، خشونت بر خود[9]، خود­آزارگری[10]، خود معیوب­سازی[11] و خود­تخریبی،  اختلال خود شکست­دهی[12]، خود آسیب­رسانی مستقیم و خود آسیب­رسانی غیر مستقیم.

اصطلاح رفتارهای خودجرحی(SIB) برای اشاره به رفتارهای خودجرحی متداول مانند بریدن، سوزاندن و خط انداختن روی بدن که با شدت خفیف تا متوسط انجام می شوند، به کار می­رود. خودمعیوب سازی برای اشاره به رفتارهای شدیدی که باعث آسیب یا نقص عضو بدنی میشود مانند اخته کردن یا قطع اندام­های بدن استفاده می­شوند (کلیز و وندریکون،2007).

خود­جرحی، خودجرحی بدون خودکشی (NSSI) و خود آسیب رسانی عمدی سه اصطلاحی هستند که بیش از سایر اصطلاحات استفاده شده­اند. در حالیکه در برخی تعاریف رفتارهای خودجرحی به صورت کلی و عمومی­تر دو رفتار اقدام خودکشی و خودجرحی بدون خودکشی را شامل می­شود (ناک،2007)؛ اما در طبقه بندی های دیگر مثل کلونسکی (2008) خودجرحی تنها شامل خودجرحی بدون خودکشی است. در تعریف خودجرحی ، عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز در نظر گرفته است؛ زیرا در برخی از فرهنگ­ها برخی از انواع خود جرحی مثل قمه زدن یا سوراخ کردن بدن یا رنج دادن به خودجزو ویژگی های مطلوب فرهنگی  و قابل قبول از لحاظ اجتماعی در نظر گرفته می­شود.

خود آسیب­رسانی عمدی (DSH) به عنوان هر گونه آسیب که به شیوه عمدی،مستقیم و آگاهانه به بدن وارد می­شود،گفته می­شود که ممکن است بدون انگیزه خودکشی باشد یا انگیزه واقعی رفتار نامشخص است(گراتز،2001). اغلب رفتارهای طبقه خودجرحی و خودآسیب­رسانی آگاهانه مشترکند به جز رفتارهایی مانند خود­مسموم سازی[13]  که هر چند خود آسیب رسانی آگاهانه در نظر گرفته می­شوند؛ اما در طبقه­بندی خودجرحی به حساب نمی­آید. عده ای از محققین کاربرد صفت عمدی را برای خود آسیب­رسانی اشتباه می­پندارند؛ زیرا ممکن است در برخی از مواقعی که فرد به بدن خود آسیب وارد می کنند ، در حالت های تجزیه[14] ای قرار داشته باشد و بنابراین نمی توان گفت انتخاب عمل آسیب به خود به صورت عمدی یا آگاهانه بوده است (موسسه ملی عالی بالینی انگلستان،2004). در کشورهای آمریکای شمالی به صورت کامل اقدام خودکشی و خودجرحی‌ جدا از هم در نظر گرفته می­شوند؛ اما در اروپا به ویژه سیستم درمانی و پژوهشی انگلستان از اصطلاح DSH استفاده می­شود و وجود یا عدم وجود انگیزه خودکشی ملاک مهمی در جدا کردن افراد با خودجرحی ویا اقدام کنندگان به خودکشی نیست.

 

 

تاریخچه مطالعات  خود آسیب رسانی

به لحاظ تاریخی انواع مختلف خودآسیب رسانی هم در تاریخ واقعی( مثل فرماندهان جنگی) ، هم در تاریخ داستان­ها و ادبیات (مانند ادیپ اثر سوفوکل) و هم در متون دینی وجود داشته است یا به آن سفارش شده است و همواره مردان و زنانی بوده­اند که به دلایلی مانند حفظ آبرو و ارزش شخصی، خانوادگی یا قومی و یا به دستور خدایان به بدن خود آسیب وارد کرده­اند.

مطلب مرتبط :   ابزارهای اندازه گیری ولع مصرف مواد با توجه به رویکرد تبیین کننده

در دهه 1930 برای اولین بار منینگر موردپژوهی­هایی را با دیدگاه روان تحلیلگری درمورد رفتارهای خودآسیب رسانی ارائه کرد. بر­اساس دیدگاه کارل منینگر این گونه رفتارها نوعی خودکشی از نوع خفیف بود که با نیت تغییر  انگیزه خودکشی واقعی یا جایگزینی برای آن انجام می­شد و حُکم نوعی کمک به خود را داشت که ممکن بود هم در افراد بیمار و هم افراد سالم وجود داشته باشد. منینگر  برخلاف رویکرد تحلیلی معتقد بود باید نسبت به  این گونه رفتارها دیدگاه کل نگری داشت و نقش عوامل محیطی را هم در نظر گرفت. در مقابل در همان دوره منینگر، روانکاوان بسیاری بودند که این گونه رفتارها را صرفاً با نگاهی آسیب­شناختی، روشی برای دستکاری و فریب دیگران و یا عملی برخاسته از احساس گناه نسبت به مسائل جنسی و پرخاشگری تصور می­کردند (گیلمان،2013).

به لحاظ تاریخی بین دهه 1930 تا 1960 توجه بیشتر متخصصان به اقدام خودکشی و خودمسموم سازی متمرکز شد و رفتارهای خودآسیب رسانی از نوع خودزنی کمتر موضوع پژوهش­ها بود. تصور قالب در این دوره این بود که رفتارهای خودآسیب رسانی  بیشتر در زنان جذاب و منفعل طبقه متوسط جامعه وجود دارد؛ تصویری که با واقعیت فاصله زیادی داشت. هم چنین در این دوره مورد پژوهی­هایی از خود آسیب­رسانی چاپ شد که بر این عقیده بودند که این نوع رفتارها ممکن است محصول نیروهای محیطی و فرهنگی باشد و حتی این عقیده وجود داشت که این رفتار از نظر بیمار سازگارانه است و هرگونه تلاش و فشار برای محدود کردن این رفتار باعث تشدید آن رفتار خواهد شد؛ اما به تدریج رفتارهای خودآسیب رسانی به ویژه بعد از دهه 1980 مورد توجه هم متخصصان و هم عموم مردم قرار گرفت و روانشناسان بالینی با رویکردی پزشکی و رفتاری شروع به بررسی این رفتارها در گروه­های مختلف مراجعان شان نمودند. با این حال در این دوره هم طرفداران جنبش زنان و برخی از جامعه­شناسان این گونه رفتارها را تلاشی برای استقلال­خواهی و رفتاری قابل قبول در برابر فشار و سرکوب جامعه مردسالار برشمردند و عده­ای نیز آن را بخشی از فرهنگ جوانان آن دوره و زمانه در نظر می­گرفتند؛ اما پس از دهه 1980 کم کم طرفداری از این دیدگاه­ها کاهش یافت و دیدگاه­های بیماری­شناختی و بالینی نسبت به این رفتارها به کُرسی نشست به حدی که بسیاری آن را نوعی اعتیاد یا نقص در کنترل تکانه انگاشتند. در این دوره بر نقش آسیب­های دوران کودکی به ویژه اذیت و آزار دوره کودکی و جنبه های عصبی و زیستی این رفتارها تاکید بیشتری شد(سیمون و هالندر،2001).

در سال 1983 پاتیسون و کاهان براساس مطالعه روی گروهی از بیماران خودجرحی کننده اصطلاح تشخیصی جدیدی را برای توصیف وضعیت این گروه از بیماران با عنوان  نشانگان خودآسیب­رسانی آگاهانه، پیشنهاد دادند. این مطالعه مقدماتی، پیش­درآمدی شد بر تحولاتی که در 2013 برای گنجاندن طبقه تشخیصی جدید خودجرحی بدون خودکشی به DSM نسخه پنجم مطرح شده است. در دهه 1983 اثری کلاسیک با عنوان بدن ها زیر صیقل: خود معیوب سازی و روانپزشکی(1983) به چاپ رسید که مضمون کتاب چالشی بود بین دیدگاه های اجتماعی و فرهنگی در برابر دیدگاه بیماری شناختی به خودآسیب رسانی. با این حال در پایان کتاب نویسنده با دیدگاه پزشکی رفتارهای خود آسیب رسانی را نوعی بیماری روانی تعریف کرد که برای درمان نیازمند مصرف دارو می­باشند (سیمون وهالندر،2001).

به لحاظ تاریخی خودجرحی در طبقه بندی بیماری­ها با عنوان رفتار شبه­خودکشی برای اولین بار معروف شد و به صورت کلیشه­ای همه انواع رفتارهای خودجرحی به عنوان شبه خودکشی­های در نظر گرفته میشد که در افراد با اختلال شخصیت مرزی مشاهده میشد. با این حال در سال­های اخیر مطالعات فراوانی که روی خودآسیب رسانی به ویژه از نوع خودجرحی انجام شده است این پیشنهاد را مطرح کرده است که خودجرحی نوعی نشانه فراتشخیصی است که صرفاً مرتبط با اختلال شخصیت مرزی نیست (بنتلی، ناک، بارلو،  2014). از طرفی برخی متخصصین عقیده دارند شواهد کافی برای در نظر گرفتن نشانگان خودجرحی تکرار شونده وجود دارد (میوهلکامپ،2005).

بسیاری از محققین با گرایش­های جامعه­شناختی از خودجرحی با دیدگاه انتقادی و پدیده­ای مرتبط با مفهوم هویت سخن گفته­اند و آن را ناشی از بیگانگی نوجوانان عصر جدید با خود و محروم­سازی های اجتماعی و یا راهی برای ابراز آشکار دردهای روانی و حرف­هایی میدانند که جهان بیرونی نمی­خواهد بشنود و جامعه شناسان طرفدار جنبش زنان، خودجرحی را پاسخی مستقیم به استاندارهای فرهنگی استثمارگرانه زیبایی و انتظارات جنسی اجتماعی از زنان در جامعه برمی­شمارند (سیمون و هالندر،2001). مطالعات جامعه­شناسی تایید می­کند که در برخی از جوامع و فرهنگ ها خود جرحی با اهداف شفا، دستیابی به معنویت و پیروی از قوانین الهی انجام می­شود؛ برای مثال مسلمانان مراکشی شکافی در سر می­زنند به گونه­ای که خون از آن جاری شود و معتقدند اگر نان بر آن خون فرو برده شود شفای حال مریض خواهد بود، یا دربرخی از فرهنگ ها برای بالا بردن درجات روحانی و جلوگیری از مغلوب شدن در برابر گناهان افراد اقدام به اختگی خودخواسته می­کنند. همچنین در برخی از فرهنگ­های قبیله­ای، افراد قبیله برای اطاعت از قانون یا رسیدن به جایگاه اجتماعی انگشتان دست خود را می برند یا با ضربه زدن به سرخود یا فرزندانشان  ظاهر جمجمه را تغییرشکل می­دهند (سیمون و هالندر،2001).

مطلب مرتبط :   رابطه تاب آوری با خودکار آمدی

داروین در مقاله تجلی هیجان در انسان و حیوانات (1872)، خود جرحی را نشانه­ای از نیاکان­گرایی و نوعی بازگشت به حس از خویشتن بدوی­تر در نظر گرفته است. فروید به صورت غیر مستقیم به مساله رفتارهای آسیب به خود پرداخته است، آن جا که از غریزه مرگ و نمودهای درونی غریزه مرگ (یعنی فراخود) و نمود های بیرونی آن(یعنی پرخاشگری) سخن می­گوید. از نظر فروید ریشه رفتارهای آسیب به خود و خودکشی در تعارض های درون روانی است. از نظر فروید انسان ممکن است در اثر غریزه مرگ یعنی میل به نیستی و نابودی به خود آسیب بزند یا ممکن است ایگو برای ابراز پرخاشگری به سوی ابژه ای که درونی­سازی کرده است به خود آسیب بزند و یا ممکن است آسیب به خود ناشی از احساس تخطی­کردن از آرمان­ها و ارزش­های فراخود باشد. از نظر فروید ناتوانی در ابراز غریزه مرگ منجر به آسیب به خود می شود و خودکشی نوعی دیگر کشی است. فروید در تبیین پویش­های خودکشی رفتار این افراد را به این شرح توصیف کرده است:

رفتار شخصی فوق العاده خشمگین شده، غالباً نشان می­دهد که گذار از تعرض جویی ممانعت شده به خود­ویرانگری به این صورت است که وی تعرض­جویی­اش را به خویش معطوف می­کند: چنین شخصی موهایش را از سر می­کند یا با مشت به سر و صورت خود می کوبد،گرچه واضح است که او ترجیح می داده این رفتار را با کسی غیر از خودش انجام دهد. در هر وضعیتی، به هر حال بخشی از خودویرانگری در درون  باقی می­ماند، تا این که سرانجام این خود­ویرانگری موفق به کّشتن فرد می شود و حتی اتمام یا تثبیت نامطلوبِ نیروی شهوی او احتمالاً نمی­تواند مانع این امر گردد…(فروید،1382).

همچنین در اثر دیگر فروید به نام سه مقاله درباره نظریه جنسیت(1905)، فروید به خودآسیب رسانی پرداخته است و درد کشیدن را عملی که فی نفسه با احساس لذت می­تواند همراه باشد، در نظر گرفته است و مازوخیسم را موضعی منفعلانه نسبت به زندگی جنسی، ابژه جنسی و حادترین شکل از مشروط بودن لذت به درد جسمی و روانی تعریف می­کند. پس از ظهور سیستم طبقه­بندی تشخیصی نشانه خودجرحی به عنوان یکی از نشانه­های اختلال شخصیت مرزی در نظر گرفته شد. اتو کرنبرگ در سال (1967) که برداشت متفاوتی از اختلال شخصیت مرزی داشت به وجود خود آسیب­رسانی در گروهی از بیمارانش اشاره کرده  و نشانه اصلی این گروه را خود تخریبی بدوی[15] نامگذاری کرده است و ویژگی­های این گروه را به این صورت توصیف کرده است:

در میان افراد با شخصیت مازوخیستی، اقلیتی وجود دارد که در آنها به جای تجلی بدوی نیازهای مازوخیستی، گرایش­های انحراف مازوخیستی وجود دارد و پرخاشگری به صورت غیر مشخص به سمت بیرون و بر روی بدن تخلیه می­شود. بیماران با خود تخریبی شدید، جزو این گروه هستند. این افراد فاقد فراخود کاملاً یکپارچه هستند و ظرفیت تجربه احساس گناه را ندارند. نمونه­های متداول این گروه، بیمارانی هستند که برای رها شدن از اضطراب  از روش­هایی مانند  بریدن بدن، خود معیوب سازی یا ابراز تکانشورانه ژست­های خودکشی­گرایی استفاده می­کنند. در این بیماران ژست­های خودکشی با خشم شدید و افسردگی همراه نیست(کرنبرگ،1967 به نقل از گیلمان،2013).

در طی سال­ها خودجرحی صرفاً به عنوان نشانه اختلال شخصیت مرزی به حساب می­آمد اما هم زمان طبقات تشخیصی دیگری مانند نشانگان خودآسیب رسانی آگاهانه مطرح شد. پاتیسون و کان(1983 به نقل از گیلمان،2013 ) در توصیف نشانه­های نشانگان  خود آسیب رسانی چهار نشانه اصلی شامل ناامیدی، اضطراب، خشم و تضعیف قدرت قضاوت و پیش بینی را مطرح کردند و عوامل مستعدساز این نشانگان را فقدان حمایت اجتماعی، هم جنس گرایی در مردان، سوء مصرف مواد و الکل و داشتن افکار خودکشی(در زنان) برشمردند. در سال های دهه 90 پژوهش های خود آسیب رسانی دو موضوع را محور کارهای شان قرار دادند: رابطه آزار جسمی و جنسی دوران کودکی با خود جرحی و خود جرحی به عنوان اعتراضی زنانه به شرایط ناعادلانه جامعه مردسالار (گیلمان2013).

در مجموع سیر تاریخی پژوهش های خودآسیب رسانی دو مساله را برجسته می کند: الف) تغییر نگاه به خود آسیب رسانی از یک پدیده فرهنگی و اجتماعی به سوی یک اختلال روانپزشکی و ب) افزایش توجه به خود آسیب رسانی در دوره جدید به صورت یک اختلال نوظهور همانند هیستری و اختلال خوردن در قرن­های

[1] Nonsuicidal self injury

[2] terminology

[3] parasuicide

[4] self-injury

[5] Non suicidal Self-injury

[6] Deliberate Self-Harm

[7] wrist-cutting syndrome

[8] delicate self-  cutting

[9] self-inflicted violence

[10] self-abuse

[11] self-mutilation

[12] self-defeating disorder

[13] self poisioning

[14] dissociative

[15] Primitive Self-destructiveness