تبیین و تطبیق تحلیلی اهداف و مبانی

مقدمه

در بخش اول از فصل دوم، به تبیین مفهوم و مبانی فلسفی رویکرد تفکر انتقادی پرداخته شد و تفاوت این منظر با سایر فرآیند های تفکّر مورد تدقیق قرار گرفت. سیر تطوّر آن از دوره اندیشه های فلسفی کلاسیک تا عصر رنسانس و بعد از آن و دوران معاصر بررسی شد. نظرات پیشگامان این رویکرد همچون دیویی و انیس و لیپمن و… تبیین شد. بیان گردید که از این میان، ماتیو لیپمن با تدوین محتوای آموزشی ویژه کودکان و نوجوانان با هدف رشد و ارتقای تفکر انتقادی و خلاق، این رویکرد را در سالهای اخیر وارد مرحله تازه ای نمود، که در بسیاری از کشورها از جمله ایران مورد استقبال قرار گرفته است. استفاده از رویکردهای آموزشی و تربیتی، بدون در نظر گرفتن مبانی و الزامات فرهنگی و اجتماعی آنها خسارت های جبران پذیری در پی خواهد داشت. به منظور کاهش و رفع این آسیب ها تدقیق در مبانی، اهداف و هنجاریابی فلسفی وفرهنگی و اجتماعی آنها، امری بدیهی به نظر می رسد.

در این بخش برآنیم تا با بررسی تطبیقی اهداف و مبانی فلسفی « رویکرد تفکر انتقادی » و « مبانی تعلیم و تربیت اسلامی » برگرفته از « درآمدی بر فلسفه آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت) جمهوری اسلامی » مصوب 1380 و « سند تحوّل بنیادین در نظام تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی (1390)»، به تبیین نقاط اشتراک و افتراق این دو رویکرد بپردازیم. مبنا قرار دادن سندتحوّل بنیادین به عنوان تبیین کننده مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، به دلیل کار کارشناسی انجام شده در آن توسط اندیشمندان و صاحب نظران مختلف طی یک دهه اخیر و همچنین تصویب و ابلاغ آن توسط شواری عالی انقلاب فرهنگی به عنوان عالی ترین مرجع کارشناسی در این حوزه است. مبانی این بررسی تطبیقی در عرصه های اهداف و مبانی صورت می پذیرد. در بخش مبانی، حوزه های جهان شناسی و انسان شناسی در هر دو رویکرد مورد مقایسه قرار می گیرند و تطبیق حوزه مبانی معرفت شناسی و ارزش شناسی در تحقیقات آتی انجام خواهد پذیرفت. لازم به ذکر است که در این بخش علاوه بر منابع فوق، با بررسی های انجام شده، از منابع دیگری همچون « مبانی نظری الگوی مطلوب آموزش و پرورش در جمهوری اسلامی ایران » (خسرو باقری، 1387)، طراحی الگوی نظری فلسفه برای کودکان در ایران ( سعید ضرغامی و همکاران، 1390) و بررسی و نقد برنامه فلسفه برای کودکان از منظر حکمت متعالیه (ستاری، 1391)، بیشتر از سایر منابع، و با تصرف و تلخیص استفاده شده است.

2-3-1- بررسی تطبیقی اهداف

هر رویکرد آموزشی با اهداف ویژه ای تدوین شده و در طول اجرا نیز همان اهداف معین را دنبال می کند. از این رو یکی از عوامل تعیین کننده در بکار گیری این رویکرد در نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی، سنجش اهداف این منظر تربیتی است. اندیشمندان زیادی در این حوزه در سالهای اخیر اظهار نظر کرده، که لازم است نقاط اشتراک این نظریات جمع بندی شده و اهداف آن استخراج شود. از میان این تلاش ها، رویکرد « آموزش فلسفه برای کودکان » لیپمن را شاید بتوان رهیافت آموزشی روشمند و دارای محتوای مدون برخاسته از رویکرد آموزش تفکر انتقادی، دانست. لذا در این تطبیق رویکردها، عمدتا مبانی فلسفی « آموزش فلسفه برای کودکان » که توسط لیپمن و سایر نظریه پردازان این عرصه، عرضه شده است را مبنای مقایسه قرار خواهیم داد.

مطلب مرتبط :   اعتماد به نفس در ورزش؛ چطور یک ورزشکار با اعتمادبه‌نفس باشیم؟

2-3-1-1- اهداف رویکرد تفکر انتقادی و آموزش فلسفه برای کودکان

با نگاه تحلیلی به مبانی رویکرد تفکر انتقادی، در میابیم که در این رویکرد بیشتر از اهداف غایی به اهداف واسطی و مهارتی توجه می شود و اهداف نهایی به صورت تصریح شده به چشم نمی خورد. البته در نظر گرفتن زمینه های فلسفی و بستر های فرهنگی – اجتماعی شکل گیری این رویکرد در نیم قرن اخیر، می تواند ما را در تحلیلی تحقیقی  راجع به اهداف غایی این نگاه، یاری کند، که در فصل پیشین به این زمینه ها اشاره شد.

مهمترین غایتی که می توان برای « رویکرد تفکر انتقادی » و طرح مدون آن، یعنی « آموزش فلسفه برای کودکان » در نظر گرفت، – به گونه ای که جمع اهداف واسطی آن هم باشد -: آماده سازی متربّی برای به دوش کشیدن مسؤولیت زندگی – به ویژه زندگی اجتماعی – می باشد ( ضرغامی و همکاران، 1390).

تأکید این برنامه بر روابط میان فردی و تقویت تفکر در بستر گفت وگو در غالب  « مباحثه های گروهی » و « حلقه های کند و کاو »، و حضور پر رنگ اخلاق و قضاوت های اخلاقی در آن از جمله نشانه های این ادعاست. در این غایت، آنچه در روش ها و بعضا محتویات آموزشی به چشم می خورد، انسان، اختیار و مسؤولیت های فردی و اجتماعی او، بدون توجه ویژه به هر گونه منبع بالاتر برای ارزشیابی، است و این خرد جمعی و عرف مقبول بشری است که نهایتا، ممیّز نتایج  مفید و غیر مفید خواهد بود. این معنا که در بحث هستی شناسی مورد بررسی بیشتری قرار می گیرد، تفاوت اساسی میان رویکرد تفکر انتقادی و نظام تعلیم و تربیت اسلام است.

این تفاوت منظر، را می توان در نوع طرحواره ی ترسیمی رویکرد تفکرانتقادی لیپمن که در برنامه آموزش فلسفه او ؛ از جهان و موقعیت انسان در آن و رابطه اش با مبدأ عالم، ظهوردارد ریشه یابی کرد. محوریت تامّ انسان در این رویکرد و عدم تأکید خاص بر حقایق ماندگار،  نگرشی از هستی را ترسیم می کنند که در آن، انسان به نوعی فعال مطلق در نظر گرفته می شود و آنچه خارج از توان وی در حال رویداد است، احتمالی، پویا و رها از قواعد فرض می گردد که برای نمونه دیویی ( به نقل از باقری، 1376) و رورتی (1999) دو پیشروی عمل گرایی و نوعمل گرایی در آمریکا بر این مسأله تأکید دارند. (ضرغامی و همکاران، 1390). این نوع نگاه، چارچوب علّی معلولی امور را در ذهن متربّی به گونه ای خاص سامان می دهد.

مطلب مرتبط :   روانشناسی اختلال نوشتن

از نظر لیپمن (1980، با تصرف و تلخیص به نقل از قائدی، 1383) هدف های این برنامه به صورت زیر دسته بندی شده است:

  • بهبود توانایی تعقل: تعقل تلاش دارد برای ذهن کاری انجام دهد که پزشک برای بدن انجام می دهد. دانش آموزان برای بسیاری از ضعف های عقلانی خود نظیر، تعصب و پافشاری بدون دلیل بر عقیده ای خاص، جزیی نگری و عدم بررسی شقوق مختلف، پیش داوری و… اقدام نمی کنند. این رویکرد به آنان کمک می کند تا این ضعف ها را شناسایی کرده و متربی را در رفع و اصلاح آن یاری نماید.
  • پرورش خلاقیت: در تربیت سنتی، فرض بر این است که برای پرورش شایستگی منطقی کودک، خود انگیختگی و تخیل کودک باید متوقف شود. رویکرد تفکر انتقادی لیپمن، این نوع نگاه را رد کرده، و تبیین می کند که از طریق تفکر خلاق نیز می توان، در رشد تفکر منطقی و انتقادی بهره برد.
  • رشد روابط میان فردی: تأکید بر عنصر زبان و مباحثه های گروهی با محتوای نقد و بررسی و بازخوانی وقایع و متون، با رعایت موازین اخلاقی گفت و گو، زمینه مناسبی را برای رشد مهارت روابط میان فردی به وجود می آورد. درک قواعد اجتماعی و چگونگی استفاده از آن به صرف آموزش آن میسر نمی شود. لذا لیپمن برای حصول این منظور، با طراحی کتاب های داستانی که هرکدام، شخصیت های منحصر به فرد خود را دارند، زمینه همذات پنداری اجتماعی مؤثری را پایه ریزی کرده است. به عقیده او اگر بصیرت بین فردی افزایش یابد، می توان از متربّی داوری اجتماعی صحیحی را انتظار داشت.
  • پرورش توانایی مفهوم یابی تجربی: رویکرد تفکر نقادانه لیپمن، به متربیان کمک می کند، تا مفاهیم تجربی زندگی خویش را خودشان کشف کنند. در واقع پرورش یافتگان این رویکرد، تنها معناهایی را در نظر می گیرند که خودشان کشف کرده باشند، نه آنهایی که به وسیله دیگران ( یا هر منبع بالا دستی دیگری ) به ایشان تجویز شده باشد.

اگر به متربّیان کمک شود تا روابط کل و جزء را در تجاربشان بررسی کنند، یعنی جزئیات را تا حد ممکن در نظر بگیرند، میزان انعطاف پذیری دلایل موجود در باره باورها را ارزیابی کنند و موقعیت و جامعیت هر کدام را تشخیص دهند، در آن صورت است که می توانیم به آنها کمک کنیم تا مفهوم تجارب مجزا و پراکنده را در ارتباط باهم درک کنند.