ابزارهای اندازه گیری ولع مصرف مواد با توجه به رویکرد تبیین کننده

به نظر می رسد طراحان ابزارهای سنجش ولع مصرف مواد با توجه به رویکردشان نسبت به ولع و فرایندهای بروز آن، به تهیه ابزارهای مختلف پرداخته اند.

رویکرد پدیدار شناختی

بیشتر به توصیف ولع پرداخته میشود.  و تمرکز اصلی بر تجربیات هر فرد است.  شباهتهای نشانهای بین اعتیاد و اختلال وسواسی اجباری در این مدل مورد توجه قرار دارد. این مدل کاملاً کیفی است.  معمولاً اطلاعات مربوط به ولع مصرف از طریق مصاحبه و مشاهده افراد معتاد بدست می آیند.  اظهارات مصاحبه شونده و مشاهده عکس العمل های او مبنای اظهار نظر در مورد ولع مصرف قرار میگیرد(معارف وند و همکاران،2011). ابزارهای سنجش کمی مانند پرسشنامه با سئوالهای بسته را نمی توان برای آن بکار برد.  احتمالاً بیان عاطفه در چهره می تواند بخشی از اطلاعات مربوط به ولع مصرف را در این مدل به دست دهد.

رویکرد روان-زیست شناختی

آثار طولانی مدت مصرف مواد بر سیستم و ناقلهای عصبی به عنوان زمینه ساز بروز ولع مصرف مورد توجه قرار میگیرند. به این ترتیب بررسی پاسخهای عصبی و شدت آنها در زمان بروز ولع مصرف میتواند مبنای سنجش ولع مصرف باشد. بررسی پاسخدهی سایکو-فیزیولوژیک و پاسخدهی نورو-بیولوژیک ،بررسی تغییرات عملکرد مغز بوسیله تصویربرداری مغزی عملکردی با ERPوMRIاز ابزارهای مورد استفاده بر اساس این رویکرد می باشد(معارف وند و همکاران،2011).

رویکرد شرطی سازی

محرکهای بی اثر موجود در محیط در طول دورهای که فرد شدیداً با مواد در ارتباط است طی فرایند یادگیری شرطی به ایجاد پاسخهای شرطی منجر می شوند. پاسخهای شرطی که توسط نشانه ها(دیدن سوزن و سرنگ، یا مکانی که قبلا در آن مواد تزریق میشده است)ایجاد میشوند، به شرایط محرومیت شباهت دارند .  این محرومیت شرطی به نوبه خود بواسطه تمایل معتاد به رهایی از تجربه نامطبوع محرومیت شرطی موجب بازگشت به استفاده از دارو می شود .  بررسی نوع و شدت پاسخ های شرطی بیمار در مواجهه با نشانه ها مبنای سنجش ولع خواهد بود. القای ولع مصرف بوسیله نشانه و سنجش ولع خودگزارشگر یا شاخصهای فیزیولوژیک بر اساس این رویکرد شکل گرفته اند(معارف وند و همکاران،2011).

رویکرد انگیزشی

ولع بخشی از ساختار انگیزشی در دو سطح است:  تکانه ها/بازدارنده ها و انگیزه ها. کششهای قدرتمند از اختلالی ناشی میشوند که در اثر تغییرات ایجاد شده توسط مواد در ساختار انگیزشی بوجود می آید.  نشانه های محیطی، انتظارات، شرطی شدن، اختلال هیجانی، حساس سازی مغز و رویدادها و پیشامدهای لحظه ای می توانند زمینه ساز ولع باشند. معادل گزاری برای ارزش تقویتی مواد، آزمونهای تصمیم گیری مخاطره در این رویکرد قرار دارند(معارف وند و همکاران،2011).

رویکرد شناختی

ولع ریشه شناختی در باورهای نادرست در زمینه نیاز به مواد دارد. از جمله می توان به انتظارات مثبت از مصرف مواد اشاره کرد که ولع مصرف را ایجاد می کنند. به نظر می رسد ولع مصرف مواد بوسیله فرایندهای شناختی خودکار یا غیرخودکار کنترل میشوند. آزمونهای پردازش شناختی مانند آزمونهای استروپ اعم از استروپ ساده، استروپ هیجانی و استروپ ویژه اعتیاد و آزمون کامپیوتری جستجوی نقطه تصویری و واژگانی مبتنی بر رویکرد شناختی می باشند(معارف وند و همکاران،2011).

ابزارهای سنجش ولع

اکنون به توضیح برخی از ابزارهای ساخته شده براساس رویکردهای مذکور می پردازیم.

ابزارهای گزارش شخصی[1]

تقریباً تمامی نظریه پردازان حوزه ی ولع مصرف معتقدند حداقل بخشی از سنجش ولع مصرف میبایست از طریق بررسی گزارش شخصی آزمودنی انجام پذیرد.که استفاده از این ابزارها به دلیل اعتبار مستقیم[2] بالا،سادگی بیشتر جهت طراحی و کاربرد آسان آنها بسیار شایع می باشد)روبینسون و بریج،1993؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011). برای استفاده از این روش باید چندین شرط را مورد توجه قرار داد. اول آن که موارد مورد پرسش و واژه های به کار رفته دارای تعریف مشترک در میان آزمودنی ها و هم چنین میان آزمودنیها و پژوهشگر باشد.  دوم آن که آزمودنی بتواند تحلیل دقیقی از شرایط درونی خود داشته باشد. گزارش های مخدوش به علت وضعیت ذهنی دفاعی و یا عدم حساسیت آزمودنی به شرایط خود شایع میباشند. سوم آن که آزمودنی باید در پاسخهای خود صداقت داشته باشد، گنجاندن چند سئوال جهت بررسی میزان صداقت آزمودنی در ابزار سنجش ولع مصرف توصیه میشود و در آخر این که چارچوب نظری طراحی پروژه ی مطالعاتی و واژگان و مفاهیم به کار رفته در طراحی پرسشنامه باید از اصول یکسانی تبعیت نمایند(ویجینگز[3]،1973؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011). ابزارهای گزارش شخصی خود به نوع ابزارهای گزارش شخصی برای مقادیر پایه ولع مصرف و ابزارهای گزارش شخصی برای مقادیر ولع مصرف القایی تقسیم می شوند.

در ایران ابزارهایی برای سنجش ولع مصرف با استفاده از روش های القایی طراحی و اعتباریابی شدهاند.  از جمله این ابزارها میتوان به تهیه و ارزیابی پنج آزمون تصویری ارزیابی ولع مصرف در گروه های مختلف معتادین اوپیوئیدی و آزمون تصویری ولع مصرف برای مصرفکنندگان متآمفتامین اشاره نمود.  واژگانی که القاکنندهی ولع مصرف مت آمفتامین هستند و واژگانی که برای ولع مصرف در میان سوءمصرف کنندگان مواد در ایران رایج هستند، مورد مطالعه قرار گرفته اند(هارت و همکاران،2001؛ دزفولی و همکاران،2010).

معادل گذاری برای ارزش تقویتی مواد

اگر بتوان ولع  مصرف را  به عنوان بازتابی از انگیزه ی مصرف مواد در نظر گرفت، میزان این ولع مصرف را میتوان براساس میزان پیش بینی فرد معتاد از لذت حاصل از مصرف مواد (اثر تقویتی مثبت ) ارزیابی نمود.  این میزان پیش بینی یا پیشگویی را می توان با روشهای مختلف سنجش نمود(گاردنر[4]،1993؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011).

یکی از روشهای ارزیابی این شاخص، بررسی مقدار کل یا تلاشی است که انسان یا حیوان برای به دست آوردن و استفاده از مواد، حاضر است انجام دهد)مارلات و همکاران،1973؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011). واضح است که به کارگیری این الگو در نمونه های انسانی مشکل است.  براساس الگوهای اقتصاد رفتاری، کمیت این شاخص را می توان با بررسی انتخاب فرد بین گزینه دریافت مقداری پول و یا دریافت مواد تعیین نمود.  هر چقدر آزمودنی حاضر باشد از مقادیر پول بالاتری در مقایسه با دریافت مواد صرف نظر کند، ارزش تقویتی مواد در آن فرد بیشتر خواهد بود. هم چنین در این روش وجود انگیزه های دیگر نظیر انگیزه ی ترک مواد، تناظر یک یه یک انگیزه دریافت پول و انگیزه دریافت مواد را بر هم میزند(معارف وند و همکاران،2011).

خود مصرفی مواد

در نظر پژوهشگرانی که ولع مصرف را در واقع بازتاب قصد رفتاری برای مصرف مواد می دانند، در واقع میزان مصرف مواد در مقایسه با گزارش های فردی از تجربه ی شخصی، شاخص بهتری برای سنجش ولع مصرف می باشد(کاشینسکی[5] و همکاران،1995؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011).تأکید بر رفتارهای مصرف مواد همچنین در افرادی که اصلاً به مفهومی به عنوان ولع مصرف اعتقاد ندارند، افرادی که از مدلهای حیوانی برای بررسی ولع مصرف استفاده می نمایند و همچنین پژوهشگرانی که معتقد به ابعاد غیرآگاهانه در پدیده ی ولع مصرف هستند، جایگاهی ویژه دارد . البته باید به این نکته توجه داشت که بسیاری از پژوهشگران معتقدند لزوماً ولع مصرف، موجب مصرف مواد نمی شود و هم چنین وجود ولع مصرف برای مصرف مواد ضروری نیست)کارتر[6] و همکاران،1993؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011). بنابراین رابطه بین رفتارها مصرف مواد و ولع مصرف در قالب یک رابطه علی و معلولی قوی زیر سوال است. در پژوهشهای گوناگون از شاخصهای مختلف رفتار مصرف مواد به عنوان نشانگر ولع مصرف استفاده شده است.  برای مثال، فاصله زمانی بین خروج از درمان، تا اولین دفعه ی مصرف مجدد، یکی از رایج ترین این شاخصها میباشد.  همچنین در مطالعات مختلف از متغیرهای مقدار داروی مصرفی، دفعات مصرف شدت پکهای زده شده به سیگار و فاصله ی زمانی بین پکها (در مطالعات روی ولع مصرف سیگار) در این جهت استفاده شده است(اختیاری و همکاران،2008).

مطلب مرتبط :   ویژگی های دانش آموزان دارای انگیزش پیشرفت

پاسخ دهی سایکو-فیزیولوژیک

تغییرات سایکوفیزیولوژیک مانند ضربان قلب، دمای بدن، فشار خون و هدایت پوستی و ترشح بزاق می توانند به عنوان شاخص ولع مصرف به کار روند. در استفاده از این شاخص ها فرض بر این است که این مقادیر کمتر تحت کنترل آگاهانه آزمودنی ها بوده و بنابراین نسبت به گزارشهای فردی، از اعتبار بالاتری بر خوردارند(اختیاری و همکاران،2006).

البته استفاده از این روشها نیز تا اندازهای زیر سئوال است زیرا تغییرات این شاخص ها لزوماً ارتباط مستقیمی با ولع مصرف ندارند. برای مثال، افزایش ضربان قلب در حین آزمونهای تحریک ولع مصرف می تواند ناشی از تلاش فیزیکی فرد برای مقابله با مواجهه با نشانه های تحریک ولع مصرف باشد (کیز و همکاران،1950؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011).

پاسخ دهی نوروبیولوژیک

یکی از ابزارهای عینی و بسیار مناسب در بررسی تاثیرات ولع مصرف بررسی تغییرات نوروبیولوژیک تحت تاثیر تحریکات ولع مصرف می باشد.استفاده از تکنولوژی های تصویربرداری مغزی نوین در سال های گذشته در شناخت زیرساخت های عصبی فرایند ولع مصرف ایجاد کرده است. استفاده از روش تصویر برداری fMRI در مطالعات مختلف نشان داده که در فرایند پردازش علائم تصویری القا کننده ولع مصرف نواحی مخنلف مغزی شامل قسمت هایی در بخش پیش پیشانی میانی و همچنین هسته های قاعده ای مغز و نواحی پیش حرکتی دخالت دارند(زیتلان[7] و همکاران،1994؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011).

پردازش شناختی

در این رویکرد اعتقاد بر این است که با توجه به محدود بودن ظرفیت شناختی افراد اگر آزمون تحریک ولع مصرف به همراه آزمونی که نیازمند پاسخدهی سریع است، همزمان صورت گیرد، میزان افزایش زمان پاسخدهی افراد در آزمون دوم به علت همراهی با فرآیند ولع مصرف میتواند به نوعی نشانگر شدت ولع مصرف باشد(حسنی ابهریان و اختیاری،2008). استفاده از پارادایم هایی مانند استروپ رنگی با لغت های خنثی و یا مرتبط با سوءمصرف مواد و بررسی میزان تفاوت زمانی در پاسخدهی به رنگ این دو گروه لغت، مثالی از به کارگیری این روش ها، البته با تأکید بر پردازشهای ناخودآگاهانه ولع مصرف و ایجاد جهت گیری های توجهی ناشی از آن می باشد. به منظور ارزیابی ولع مصرف مواد با استفاده از ارزیابی پردازشهای شناختی، انحراف توجه، به عنوان یک پردازش شناختی و واسطه میان محرکهای هیجانی گرایش نسبت به مواد (ولع مصرف مواد)و رفتارهای مربوطه مطرح است.  انحراف توجه خود بدین معنا است که یک عامل ثانویه  اجازه نمی دهد توجه را بر روی اطلاعات دیگر متمرکز کنیم که در این مقوله این عامل ثانویه چیزی نیست مگر همان نشانه های مربوط به مواد. برای ارزیابی و سنجش انحراف توجه، دو ابزار کاربردی عمده وجود دارد که عبارتند از:  آزمون استروپ ویژه ی اعتیاد آزمون کامپیوتری جستجوی نقطه(Dot Probe) تصویری و واژگانی (دزفولی و همکاران،2010؛ویلیامز و همکاران،2009).

بیان عاطفه در چهره

با توجه به پایه های عاطفی پردازش های مرتبط با ولع مصرف بهره گیری از سیستم های پردازش تصاویر چهره افراد در هنگام مقابله با شرایط القای ولع مصرف می تواند به عنوان شاخصی برای سنجش ولع مصرف به کار رود. بهره گیری از روشهای کامپیوتری پردازش تصاویر چهره با سیستم های کدگذاری حرکات چهره یا استفاده از دوربینهای مادون قرمز برای بررسی تغییرات حرارت پوستی و هم چنین کاربرد روش های ثبت تحریکات الکتریکی عضلات صورت کاربرد  می یابد(معارف وند و همکاران،2011). بنابراین به نظر میرسد انتخاب ابزار سنجش ولع مصرف به رویکردی بستگی دارد که برای تعریف و تبیین ولع مصرف انتخاب می شود.البته نمی توان با اطمینان برخی ابزارها را مختص سنجش ولع مصرف در قالب رویکردی خاص در نظر گرفت اما به نظر می رسد تعدادی از آنها سازگاری بیشتری با رویکردهای خاصی دارند.

تبیین های ولع­ مصرف مواد

ولع­ی مصرف مواد یکی از جنبه های اصلی وابستگی روانی در مواد افیونی و برخی از دیگر مواد اعتیادآور است. کسی که در حال گذراندن نشانگان ترک مواد است، دچار انواع افکار و تصاویر ذهنی در مورد مواد و نوعی کشش درونی به سمت ماده مورد نظر می شود. بطوری که بیمار بر آن افکار و تصاویر تسلط ندارد و تمام ذهن بیمار مشغول ماده موردنظر و مصرف فوری آن است (وین ستین[8] و همکاران ، 1998 به نقل از ناظر، صیادی، و خالقی، 1381).

به طور کلی دو دیدگاه عمده نسبت به ولع­ی مصرف وجود دارد یکی زیست شناختی و دیگری روانشناختی. در تبیین نوروسایکولوژی ولع­ی مصرف مواد را این گونه بیان می کنند: از نظر نوروسایکولوژیک، سامانه مغزی دوپامینرژیک، که میانجی “احساس لذت” است، نقش حیاتی در سازوکارهای مرتبط با مصرف مواد دارد. در ولع­ی مصرف مربوط به زمان پرهیز، سامانه های گابانرژیک و گلوتاماترژیک دخالت دارند، در حالی که ولع­ی مصرف مرتبط با حافظه و اثرات پاداش، احتمالا با مکانیزم های دوپامینرژیک، گلوتامینرژیک و اوپیوییدی ارتباط دارد. ممکن است ولع­ی مصرفی که در موقعیت‌های استرس زا ایجاد می شود، با سازوکارهای سروتونرژیک که با همکاری سازوکارهای یاد شده در بالا عمل می کنند، ارتباط داشته باشد (آنتون[9]، 2001).

از دیدگاه روانشناختی، رویکردهای روانشناسی، تبیین های متفاوتی را در ارتباط با ولع­ی مصرف مواد بیان می‌کند. به طور مثال در نظریه های پدیدارشناختی[10] بر ارتباط میان رفتار اعتیادی و ولع­ی مصرف به عنوان علامت اصلی سوء مصرف و وابستگی به مصرف مواد تأکید می شود. از میان این نظریات، جدیدترین الگوی توصیفی را مادل[11]، گلاسر[12]، کایر[13] و مانتز[14] (1992) ارائه نموده اند.این الگو بر پایه شباهت های نشانه شناسی بین اعتیاد و اختلال وسواسی- اجباری پیشنهاد شده است و با ولع­ مصرف ذهنی[15] برای اعتیاد به الکل و سایر داروها توصیف می شود. با این وجود، این الگوها از زمانی که نیاز به وجود ولع­ی مصرف برای تشخیص اعتیاد مطرح شد، مورد تردید واقع شدند.

از دیدگاه روانشناسی شناختی ولع به عنوان احساس ذهنی در کنار میل به عنوان تکانه ای رفتاری برای جستجو مصرف مواد مطرح شده است. در این دیدگاه، چهار نوع ولع مواد مطرح شده است:

  • پاسخ به علائم ترک: مصرف کنندگان قهار موادی نظیر کوکایین و هرویین، با مصرف مواد غالباً احساس ارضایی زوال پذیر را تجربه می کنند؛ ولی با توقف مصرف مواد،احساس ناراحتی درونی آنها افزایش می یابد. در چنین مواردی،ولع شکل، “نیاز به احساس دوباره خوب شدن” را به خود می گیرد.
  • پاسخ به فقدان لذت: تلاش سوء مصرف کنندگان برای بهبود خلق خود به سریع ترین و شدیدترین وجه ممکن نوعی دیگر از ولع­ی مصرف مواد می باشد.
  • پاسخ “شرطی” به نشانه های مواد: این نوع ولع هیچ خلق افسرده، عامل فشار یا میل غیر لذت بخشی را از طرف سوء مصرف کننده لازم ندارد. سوء مصرف کنندگانی که مواد را مصرف می کنند، یادگرفته اند تا بسیاری از محرک­های ختثی را با ولع های شدید _ حتی در غیاب عوامل استرس­زا_ تداعی نمایند.
  • پاسخ به تمایلات لذت بخش: گاهی اوقات هنگامی که سوء مصرف کنندگان می خواهند تجربه ی مثبتی را گسترش دهند، شروع ولع های مواد را تجربه می کنند(بک، رایت، نیومن، و لیس، 1380).

ویکلر[16] (1948)، اولین کسی بود که نظریه شرطی شدن[17] را در زمینه ولع­ی مصرف ارائه کرد (باوی، 1388).به اعتقاد وی، محرک های شرطی معین (نشانه ها)،می توانند پاسخی شرطی ایجاد نمایند که نشانگان محرومیت را تقلید کند. این نشانگان شرطی شده می تواند برای رهایی شخص از علائم محرومیت، منجر به مصرف دوباره مواد و بازگشت شود. این الگو مجدداً توسط دروماند[18]، کوپر[19] و گلاتیر[20] (1990) که تصویر و بوی نوشیدنی های الکلی را برای ایجاد ولع­ی مصرف به کار می بردند، بازبینی شد. بررسی های آنان تفکیک دو نوع ولع­ی مصرف را در پی داشت: ولع­ی مصرف به عنوان پاسخی به یک محرک شرطی و ولع­ مصرف به عنوان بخشی از نشانگان ترک که غیر شرطی می باشد. آنچه در بالا گفته شد از نوع شرطی‌شدن عامل بود؛ اما ممکن است شرطی‌شدن کلاسیک (پاولفی) نیز در مصرف‌کنندگان مواد دیده شود.بدین شکل که رفتارهای جستجوگرانه (ولع) و یا علائم ترک نسبت به محرک های محیطی یا درونی شرطی شوند. بنابراین، هرگاه فردی که مدت زیادی است مواد شبه‌افیونی، نیکوتین، الکل و یا مواد دیگر را کنار گذاشته است وقتی در معرض محرک های محیطی که قبلاً با مصرف یا ترک مواد مرتبط بوده‌اند قرار می‌گیرد، دچار ترک شرطی، ولع­ی شرطی، یا هر دو می‌شود. البته ولع لزوماً همراه با علائم ترک نیست. مشاهده وسایل مصرف[21] مثل سرنگ و سوزن، بطری الکل یا بسته سیگار  می‌تواند این حالت را بوجود بیاورد. بیشترین ولع زمانی‌ است که مواد در دسترس باشند؛ مثلاً هنگامی که فرد دیگری در حال مصرف هروئین یا کشیدن سیگار باشد یا دوستی به وی مواد را تعارف کند. به نظر برخی محققان، نشانه‌های یادآور خاطرات سرخوشی‌آور بیش از علائم ترک باعث ولع و عود می‌شوند(باقری یزدی و همکاران، 1384).

مطلب مرتبط :   منابع آزمون دکتری

با توجه به نقش پردازش های شناختی در فرآیند ولع­ مصرف، مارلات[22] و گوردون[23] (1985)،نظریه “یادگیری اجتماعی شناختی[24]” یا نظریه “انتظار پیامد” را مطرح کردند. در نظریه آن ها، تعاملی میان پیامدهای مثبت (کسب لذت و کاهش درد) و پیامدهای منفی (ناراحتی، از دست دادن کار و مشکلات خانوادگی) شکل می گیرد و در نهایت فرد یکی از این دو را برمی گزیند. در این نظریه،ولع­ مصرف به عنوان “میل به تجربه اثرات تقویت کننده مواد” تعریف می شود، بنابراین ولع­ی مصرف یک پاسخ شرطی شده است که توسط محرک مربوط به مواد، همراه با تجربه یک لذت پیشین، زنده خواهد شد (اختیاری و دیگران، 1387د).

بسیاری از سوء مصرف کنندگان، ولع­ مصرف را تمایل برای مصرف مواد تعریف می نمایند. بعضی دیگر از آنها ولع­ مصرف را یک وضعیت روان شناختی طلب مواد می دانند که انگیزه مصرف مواد را ایجاد می نماید.در این چارچوب، دو فرایند فرض شده است:

  1. شرطی سازی از طریق فراخوانی محرک مرتبط با خشنودی قبلی.
  1. فرایند شناختی مرتبط با خشنودی پیش بینی شده (برای مثال، انتظارات فرد برای اثرات لذت بخش فوری الکل).

حتی با وجود به کار گرفتن روش های کنترل محرک مؤثر و متعادل تر کردن سبک زندگی، سوء مصرف کنندگان به طور کامل نمی توانند از تجربۀ ولع ها،برای مصرف اجتناب کنند. بنابراین، یک جنبۀ مهم مدل پیشگیری از عود،آموزش پیش بینی واکنش ها و پذیرش آنها به عنوان پاسخ شرطی شدۀ طبیعی، به یک محرک خارجی به کسانی است که قصد ترک مواد را دارند. براساس این رویکرد،مراجع با وجود ولع­ی مصرف یا مرور آن،نمی تواند تمایلش به مصرف را شناسایی کند. در واقع، مراجع یاد گرفته است که ولع را به عنوان پاسخ هیجانی یا فیزیولوژیکی به یک محرک خارجی در محیطش که قبلاً با مصرف سنگین او مرتبط بوده، مانند سگ پاولف که بزاق دهانش نسبت به صدای زنگ که قبلاً با غذا همراه بود و نشانی از آن داشت، ادامه یافته، طبقه بندی و شرطی می شود(مارلات و گوردون 1985، به نقل از قربانی، 1387).

بررسی ها نشان داده اند که ولع، توجه را در افراد وابسته مختل می نماید (کیدا-بنیتو[25]و تیفانی، 1996؛ سایت و هوفورد[26]، 1994؛ سایت، مونتی[27] و روهنسو[28] به نقل از رحمانیان و همکاران 1385). سوگیری[29] توجه به عنوان مولفه شناختی ولع در نظر گرفته می شود و یا ممکن است مسئول ولع باشد (واترز و فیرابند[30]، 2000؛ لانگ، برادلی و کوتبرت[31]، 1998 به نقل از رحمانیان و همکاران 1385). سوگیری توجه ممکن است از سه راه در مصرف مواد و عود دخالت کند. نخست، ثبات رفتارهای اعتیادی ممکن است نتیجه افزایش آگاهی از حضور نشانه های مربوط به مواد در محیط باشد. این فرآیند خودکار باعث می شود که این نشانه ها زودتر پردازش شوند. دوم، زمانی که نشانه های مربوط به مواد در محیط وجود داشته باشند، به طور خودکار پردازش می شوند و دوری کردن توجه از این نشانه ها دشوار است. سوم، محدودیت ظرفیت توجه و تمرکز خودکار روی نشانه های مربوط به مواد، اختلال در پردازش سایر نشانه ها را در محیط کار در پی دارد (فرانکن[32]، 2003 به نقل از رحمانیان و همکاران 1385).سوگیری توجه نسبت به نشانه های مربوط به مواد می تواند فرآیند اجباری مواد را به دنبال داشته باشد(فرانکن، کورون، ورس، و جانسن، 2000 ). همچنین سوگیری توجه نسبت به محرک های مربوط به مواد، هیجان مصرف مواد را افزایش می دهد (فرانکن، کورون، ورس، و جانسن، 2000 ).

نقش پروسه هاى توجهى در رفتارهاى اعتیادی از برخى جهات با مدل پردازش شناختى تیفانی مطابقت دارد (تیفانی، 1990). تیفانى مطرح کرده است که رفتار سوء مصرف مواد در سوء مصرف کنندگان به طور عمده توسط پروسه هاى اتوماتیک کنترل مى گردد. طبق مدل تیفانى ولع­ی مصرف یک پردازش شناختى غیر اتوماتیک است که تنها در اثر تداخل رفتار اتوماتیک مصرف مواد فعال می گردد (حسنی ابهریان و اختیاری، 1387).

با توجه به این که هریک از انواع روش های مصرف و مواد مورد سوء مصرف، با شرایط و ویژگی های محیطی و روانی ویژه ای همراه می باشند، نشانه هایی که برای مصرف کنندگان گوناگون، ایجاد ولع می کنند، نیز متفاوت هستند. از این رو شناسایی و بررسی این نشانه ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در چنین حالتی، برخی محققان (کاتر[33] و تیفانی[34]؛ 1999) بر اهمیت به کارگیری “الگوی بازفعال سازی نشانه[35]” در بیماران معتاد به مواد تأکید دارند. فرض اساسی بررسی های باز فعال سازی نشانه، این است که الگوی پاسخ ها به محرک های القاء کننده ولع­ مصرف، به عنوان عملکردی از تجربیات اولیه هر فرد با آن محرک، در افراد و شرایط گوناگون، متفاوت و متنوع است. تفاوت ها در واکنش به محرک های مربوط به دارو، احتمالاً از تجربیات شرطی شدن ایجاد می شوند از این رو فرض بر این است که میزان بازفعال سازی و نوع نشانه محرک، ناشی از تاریخچه مصرف دارو می باشد(مکری، اختیاری، عدالتی و گنجگاهی، الف1387).

[1] Self Report

[2] Face validity

[3] Wiggins

[4]Gardner

[5] Kashincky

[6] Karter

[7] Zeitlan

[8]  Weinstein

[9]  Anton

[10] phenomenological

[11] -Modell

[12]  Glaser

[13]  Cyr

[14]  Mountz

[15]  brain storming

[16]  Wikler

[17] conditioning

[18]  Drummond

[19]  Cooper

[20]  Glautier

[21]  Paraphernalia

[22]  Marlatt

[23] Gordon

[24]  cognitive social learning theory

[25]  Cepeda-Benito

[26]  Sayette & Hufford

[27]   Monti

[28]  Rohsenow

[29]  attentional bias

[30]  Waters & Feyerabend

[31]  Lang & Bradley & Cuthbert

[32]  Franken

[33] Carter

[34]  Tiffani

[35]  cue reactivity