آسیب شناسی در سایر دیدگاه‌ها

دیدگاه روانکاوی

هندریکس(1382) در زمینه تاثیرپذیری درمان مبتنی بر تصویر سازی ارتباطی بیان می دارد که بازسازی و بازاآفرینی گذشته از طریق انتخاب همسری که به والدین شباهت داشته باشد، توسط فروید «وسواس تکرار» نامیده شد. فروید در توضیح، به غریزه مرگ اشاره دارد؛ که هدفش برقراری مجدد حالتی از امور است که بر اثر ظهور حیات مختل شود. همه فرایندهای روانی در معرض اصل رنج – لذت قرار ندارند و اصلی قدیمی تر به نام اصل اجبار – تکرار وجود دارد که هدفش اعاده وضعیت قبلی ثبات و تعادل در هنگامی است که محرک مزاحم از طریق اصل رنج – لذت در حد کافی حل و فصل نشود(فروید، 1379).

در واقع مطالب مدفون شده و سرکوب گردیده ای که در ناهشیار روان به پویش مشغول و در کمین نشسته ی فرصتی مناسب برای باز پیدایی اند. به شیوه ای اجتناب ناپذیر در روابط بعدی ظاهر شده و قدرتمندانه رفتار را تحت کنترل خواهند گرفت (حسینی، 1390).

درمانگری سیستمی[1] مشکلات زناشویی

ازدواج و زندگی مشترک به منزله یک سیستم دو عضوی تحت تأثیر حالت­های هیجانی زوجین، بین آنها و تأثیرات محیط (مثل بچه­ها، خانواده­های اصلی، دوستان و سیستم­های کاری) قرار می­گیرد. سیستم زوجی سعی می­کند نیازهای هر یک از زوجین و نیازهایی را که محیط بر آنها تحمیل می­کند برآورده سازد. مفاهیمی مانند “مرزهای قوی و ضعیف”، “فاصله” و “قدرت” در چارچوب سیستم زوجی به منزله ابعادی محسوب می­شوند که جایگاه و موقعیت زوجین را مشخص می­کنند. مواضع خشک و انعطاف ناپذیر در این ابعاد زمینه ساز بروز مشکلاتی برای سیستم زوجی در پاسخ­گویی به خواسته­های معین می­باشند (رحمت الهی، 1385).

در نظریه ساختی، مینوچین معتقد است، خانواده وقتی معیوب می­شود که قواعدش اجرا نشود. وقتی مرزها خیلی سفت و سخت یا نفوذ پذیر می­شوند، عملکرد خانواده به عنوان یک نظام مختل می­شود. اگر سلسله مراتب خانواده رعایت نشود یعنی والدین تصمیم گیران اصلی نباشند و کودکان بزرگ بیش از کودکان کوچک مسؤلیت نداشته باشند، آشفتگی و مشکل به وجود می­آید. گاهی صف بندی­های درون خانواده مخرب و به مثلث سازی منجر می­شوند. در یک خانواده آشفته قدرت روشن و صریح نیست (مؤمنی، 1386).

 

دیدگاه ساختاری

روابط زوج در این دیدگاه سه بعد اساسی دارد: مرزها، قدرت و تعادل. مشکلات مرزی به صورت درگیری شدید و یا عدم ارتباط بروز می کند. مشکلات قدرت، در اثر عملکرد نامناسب درباره ی سلسله مراتب واحد خانواده است. ائتلاف‌های ناسالم، بین اعضای خانواده، عمده ترین منبع مشکلات هستند. رویدادهای مورد انتظار نرمال در زندگی زوج(مثل تولد فرزند) می تواند به مشکل منجر شود و مشکلات زوج در صورتی که حل نشوند رشد می کند و در خانواده باقی می ماند(نظری، 1388).

 

دیدگاه شناختی

آسیب روانی از ساختارهای واقعیت نیمه هشیار یا پیش توجه درمانجو سرچشمه می گیرد. این ساختارها عملیات سازمان شناخت درمانجو به نام طراحواره‌ها را در تعامل با محیط جاری منعکس می کنند. همانند رفتار درمانی عقلانی – هیجانی، رویدادهای زندگی از طریق لنزها با ساختارهای شناختی تغییر می شوند که بعدا به افکار ناراحت کننده و رفتارهای آشفته منجر می شوند(پروچاسکا و نورکراس, 1387)

 

رویکرد رفتاری و شناختی- رفتاری [2]

برابر نظریه رفتاری تمام رفتارهای آموختنی است و افراد از جمله اعضای خانواده بر اساس آن که چگونه رفتار آن‌ها تقویت شده عمل می کنند. یادگیری از طریق پاداش و تنبیه انجام می گیرد. مثالی که در این مورد می توان زد لبخندی است که به ازدواج منجر می شود. خانواده درمانی شناختی به آنچه اعضای خانواده فکر می کنند و نحوه رفتار کردن آن‌ها توجه دارد. آن‌ها معتقدند که افکار و اندیشه‌های منفی منجر به تعارض و تعاملات ناکارساز می شود. رفتار گرائی یکی از قدیمی ترین نظریه‌ها در حرفه‌های یاورانه است که حاصل کار ایوان پاولف جان.ب.واتسون و بی اف – اسکینر است و معروف ترین دانشمندی که روی شناخت درمانی کار کرده آرون بک می باشد. در موفقیت ازدواج و انتخاب مناسب همسر بر اساس رویکرد رفتاری شناختی – رفتاری موارد زیر قابل طرح و کاربرد آن‌ها برای دختران و پسران و خانواده‌های مفید می باشد:

  • دختر و پسر باید مثبت نگر بوده و از افکار و اندیشه‌های منفی بری باشند.
  • در زمان ازدواج با تأیید موارد مثبت تعاملات را در جهت مطلوب پیش ببرند و رفتارهای نامطلوب را با بی اعتنائی و تنبیه تضعیف نمایند.

در خانواده درمانی رفتاری ابتدا رفتارهای مورد نظر مشخص می گردد. سپس روش‌ها و استراتژی کاربرد اصول مثبت نسبت به اصول اجتنابی مورد استفاده قرار می گیرد. آنگاه تغییر تدریجی رفتار از طریق پاداش‌های گام به گام برای حصول هدف انجام می شود.

  • زن و شوهر باید تما رفتاری مثبتی را که همسرشان دوست دارد انجام دهند و مواردی که موجب اختلاف آنان است از انجام آن بپرهیزند و بدان بی اعتنا بمانند. مثلا اگر شوهر دوست دارد که زمان رفتن سرکار توسط همسرش بدرقه شود انجام این کار محبت را زیاد می کند. قدردانی از کارهای خوب طرفین بر محبت و فضای گرم خانواده می افزاید.
  • زوجین باید شناخت‌ها و توقعات مخرب خود را شناخته با آن‌ها مبارزه کنند. شناخت درمانی زوج‌ها سه جنبه ی بنیادی دارد. جنبه اول اصلاح توقعات بی جای زوج‌ها است جنبه دوم اصلاح اسناد غلط طرفین است و بالاخره آموزش روش‌های رفتاری برای پرهیز از تعاملات مخرب به زوج‌ها است.
  • در شناخت درمانی هدف، رسیدن نسبی به هدفهای یک ازدواج ایده آل است بنابراین باید زوجین تلاش کنند تا به اهداف زیر نایل شوند.
  • تلاش برای ایجاد شالوده‌های محکم از اعتماد، وفاداری احترام و امنیت عاطفی.
  • ایجاد رابطه محبت آمیز و عاشقانه، حساسیت، ملاطفت، درک و محبت و توجه.

زن و شوهر یکدیگر را دوست مطمئن و یاری مهربان بدانند.

  • تحکیم پایه‌های زندگی زناشوئی، حس همکاری ملاطفت و دوستی. برای رسیدن به این منظور باید بر مهارت‌های ارتباطی خود بیفزایند (حسینی، 1390).

 

گشتالت درمانی

وسواس تکرار فروید بعدها به وسیله فریتز پرلز بنیان گذار روان درمانی گشتالت تعمیم داده شد و کار ناتمام نامگذاری گردید(هندریکس، 1380). پرلز عقیده دارد وقتی که شکل‌ها از زمینه آشکار می شوند ولی کامل و حل شده نیستند، افراد در حالت کار ناتمام قرار دارند که می تواند به صورت احساس‌های ابراز نشده ای چون رنجش، خشم، نفرت، درد، اضطراب، اندوه و بی قیدی، آشکار شوند. چون این احساس‌ها به طور کامل در آگاهی تجریه نشده اند، در زمینه می مانند و طوری که به زندگی مان زمان حال انتقال می یابند که ارتباط موثر با خود و دیگران را مختلف می کنند. تکلیف یا کار ناتمام تا زمانی که فرد با احساس‌های ابراز نشده روبرو نشده و آنها را حل و فصل نکرده باشد، ادامه می یابد(کوری، 1388 )

 

 

زوج درمانی بینش محور (IOCT)[3]

مطلب مرتبط :   اصول کاریزماتیک بودن؛ ۲۹ اصلی که کمک می‌کند مهره مار پیدا کنید- قسمت 2

این مدل زوج درمانی توسط سیندر[4] ارائه شده است. زوج درمانی بینش – محور معتقد است که مشکلات کنونی روابط از جراحت‌هایی که افراد رد کودکی و نیز در روابط صمیمانه قبلی شان تجربه کرده اند نشات می گیرد. به باور سیندر جراحت‌ها و تجارب ناخوشایند گذشته، آسیب پذیری‌های شخصیتی و دفاع‌های ناکارآمدی را در افراد شکل می دهد تا انان را از تجربه دوباره آسیب، به هر قیمت دور نگه دارد.(حسینی، 1390)

 

درمان مبتنی بر روابط فردی

بر طبق دیدگاه روابط فردی، اشخاصی که در ازدواج به یکدیگر می پیوندند، هر کدام میراث روانی یکتا و جداگانه ای را وارد آن رابطه می کنند. فرامو[5] که از نظریه پردازان این رویکرد می باشد معتقد است مشکلات ارتباطی کنونی به عنوان بازتاب‌های مسائل خانواده اصلی هستند و برای کمک به زوج‌ها باید آن‌ها را با اشباح کهنه زندگی شان مواجه کنیم. گلدنبرگ و گلدنبرگ (1388) بیان می دارند که هر کدام از زوجین دارای تاریخچه ای شخصی و مجموعه ای از «افراد» درونی کرده و مخفی هستند که آن‌ها را در تمامی تبادلاتی که متعاقبا با یکدیگر خواهند داشت، دخالت می دهند. مایسنر(1987 ؛ به نقل از گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1388) مشاهده کرده است، قابلیت کارکرد موفق هر همسر عمدتا منوط به روابط دوران کودکی وی با والدینش است.

 

نظریه روابط شیء

این رویکرد روان تحلیل گرانه به درونی کردن الگوهای تعاملی اولیه کودک و مراقبانش تمرکز می کند (کرنبرگ، 1980؛ به نقل از حسینی، 1391). در نتیجه درونی کردن الگوهای تعاملی مذکور، قالب درون روانی یا نقشه ذهنی خاصی در ذهن کودک ایجاد می شود که در برگیرنده ی تصویر خود در رابطه با شیء درونی است. جلوه‌ها و تصاویر شیء درونی نیز عمدتا بر اساس تجربه ای که فرد در سال‌های اولیه کودکی از مراقبان خود داشته، شکل می گیرد(حسینی، 1390). بنابراین نظریه هر عضو زوج به شدت به همسرش نیاز دارد. این نیاز می تواند تحت تاثیر سرکوبی‌های گذشته باشد(نظری، 1388).

در دیدگاه روابط شیء فرد متوجه تاثیر برون فکنی‌ها و خاطرات ناکام شده در دوران کودکی و طرز برخورد با دیگران می شود. گاهی افراد در برخوردها برای کسب رضایت دیگران، روابط خانگی را آشفته می کنند. بدین ترتیب درمانگران معتقدند مردم، در زمان حال به طور ناخودآگاه به شخص دیگری وابسته اند که به احتمال زیاد در این وابستگی بر اساس انتظارات شکل گرفته در زمان کودکی پایه ریزی شده است(کار، 1384).

 

نظریه دلبستگی

نظریه دلبستگی دیدگاهی است که به تقابل فرایندهای درون فردی و میان فردی می پردازد. در این نظریه فرض بر این است که تمام روابط میان فردی از تولد تا مرگ، بر شکل دهی به خصایص شخصیتی درون فردی اثر گذارند. از سوی دیگر خصایص شخصیتی درون فردی نیز تاثیری مهم بر فرایندهای میان فردی بعدی خواهند داشت. بنابراین مسئله اصلی در روابط آشفته، در دسترس نبودن و ناپاسخگویی هر همسر به نیازهای هیجانی دیگری است (حسینی، 1390).

به گفته بالبی (1982؛ به نقل از حسینی، 1390) «سیستم رفتارهای دلبسته گونه» نظامی است که آدمیان را در تمام سنین برای مجاورت طلبی با افراد محبوب بر می انگیزد. مجاورت طلبی به سوی کسانی که دلبسته ایشانیم، ابزاری است که «خود» را در مقابل تهدیدها و تنش‌ها محافظت می کند. انواع سبکهای دلبستگی بزرگسالان عبارتند از :

سبک دلبستگی ایمن: این افراد با دیدگاهی مثبت درمورد خود و دیگران مشخص می شوند دارای روابط عاطفی ارزشمندی هستند و معتقدند این روابط تاثیر عمده ای بر شخصیتشان دارد. به طورکلی آنها نگران طرد شدن از سوی دیگران نیستند.سبک دلبستگی اجتنابی: این افراد که دیدی مثبت درمورد خود و منفی در مورد دیگران دارند به شدت از برقراری یک ارتباط صمیمانه گریزانند و معتقدند در زندگی نیازی به آن ندارند. خواهان حمایت دیگران نیستند و به شدت تمایل به عملکرد مستقلانه دارند.سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا (اضطراب – دوسوگرایی): دلبستگی این بزرگسالان حاصل تلاقی دیدگاه منفی درمورد خودشان با دیدگاه مثبتی است که درمورد دیگران دارند. به منظور دستیابی به پذیرش و تایید دیگران میل زیادی به برقراری روابط نزدیک و صمیمانه با آنان دارند و از سویی برای دستیابی به امنیت و عاطفه مورد نیازشان تمایل شدیدی برای خنثی کردن آن دارند.

بزرگسالانی با این سبک دلبستگی به دلیل احساس عدم شایستگی ای که نسبت به خود تجربه می کنند عمدتا در جریان روابط صمیمانه شان اضطراب وتکانشگری بسیاری را تجربه کرده و دائما نگران طرد شدن از جانب شرکای ارتباطی شان هستند.سبک دلبستگی بیمناک: این گروه با ارزیابی منفی درمورد خود و دیگران مشخص می شوند تاریخچه ای از ضربات عاطفی حل نشده که ممکن است از دست دادن والدین سوءرفتار فیزیکی یا جنسی را نیز شامل میشود در سابقه این افراد به چشم می خورد به شدت در مورد فقدان‌ها نگران اند و غالبا در مورد آنها عقاید غیرمنطقی دارند. اگر چه به ایجاد روابط نزدیک با دیگران تمایل دارند اما درعین حال نسبت به این روابط بی اعتماد اند و آن را آسیب رسان ارزیابی میکنند(سمپتون ورهولز 2004، به نقل از ابراهیمی، 1387).

نتایج مطالعات نشان می دهد که زوج‌هایی با سبک دلبستگی ایمن از مشکلات زناشویی کمتر مشکلات بین شخصی کمتر و سطح شادکامی و ررضایت زناشویی بیشتری نسبت به زوج‌هایی واجد سبکهای دلبستگی اجتنابی و دو سوگرا برخوردارند(بشارت و دیگران 1380، به نقل از عدالتی شاطری، 1388).

 

زوج درمانی هیجان مدار

این درمانگران معتقدند که انسان‌ها عمیقا به وسیله تجربیات هیجانی شکل می گیرند و سازمان می یابند و هیجان نیروی خلاق و سازمان دهنده در زندگی افراد است. بنابراین این درمان به دنبال آن است که هوش هیجانی درمانجو را تقویت کند. تا بدین ترتیب به درمانجو کمک کند حالت‌های هیجانی خود و دیگران را تشخیص داده و از آن‌ها برای حل مشکلات و تنظیم رفتار استفاده کند (پروچاسکا و نورکراس، 1387).

 

نظریه نظام‌های خانواده (بوئن)

رویکرد موری بوئن را که نظریه نظام‌های خانوادگی نامیده می شود، می توان پلی دانست میان دیدگاه‌های روان پویشی و چشم اندازهای محکم تر سیستم‌ها. نظریه بوئن مبتنی بر دیدگاه‌های نظام‌های طبیعی است که آدمی را محصول فرایندی تکاملی می داند در عین حال، واجد ویژگی‌هایی است که در تمامی فرایندهای طبیعی حضور دارند0گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1388). هم بوئن و هم هندریکس هر دو، ارتباطات را یک جنبه قاطع از طبیعت و سیر تکاملی قلمداد می کنند(هندریکس و همکاران، 2005) بوئن فرایندهای ارتباطی را قسمتی از یک گرایش تکاملی بزرگتر که بخش‌های مختلف یک سیستم در یک کارکرد یا ارگانیسم ثابت را اتصال می دهند محسوب می کند(کر و براون، 1998، به نقل از هندریکس و همکاران، 2005). بوئن عقیده دارد بسیاری از گرایش‌های خودکار ما در موقعیت‌های اجتماعی همانند برنامه ریزی‌های زیستی درون ما از طریق تاریخچه تکاملی مان واکنش نشان می دهد. واکنش‌های خودکار ما از سیستم لیمبیک سرچشمه می گیرد در این زمینه هندریکس نیز فرایندهای تصویر سازی را به دستگاه خودکار و پایه ریزی شده در عملکرد ناخودآگاه مغز قدیم قلمداد می کند(هندریکس، 1992؛ هندریکس و همکاران، 2005)

مطلب مرتبط :   هوش معنوی و رابطه ی ان با سلامت روانی

پیروان بوئن معتقدند که آدمیان گرایش به آن دارند که سبک ارتباطی آموخته شده در خانواده مبدا خویش را در همسر گزینی و سایر روابط مهم تکرار کنند و الگوهای مشابهی را به فرزندان شان انتقال دهند(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1388) و در واقع به اعتقاد هندریکس نیز همان ارتباطات کودکی با مراقبان اولیه است. برای هر دو نظریه پرداز یک هدف درمانی هست اینکه خودکارتر از واکنش‌های پایه ریزی شده زیستی مان عمل شود(هندریکس و همکاران، 2005)

 

آسیب شناسی در درمان مبتنی بر تصویر سازی ارتباطی

هندریکس(1382) پیرامون آسیب شناسی روابط زوجین با فروید که طبیعت هدفمند را تلاشی در جهت حل و فصل کار ناتمام گذشته می دانست موافق است. در اصل تصویر ذهنی مجموعه تصاویر است از افرادی که در کودکی تاثیر بسزایی روی فرد گذاشته اند. این افرادممکن است، مادر، پدر، یکی از برادر، خواهرها، پرستار یا فامیل نزدیک باشد. صرف نظر از اینکه چه کسانی باشند، بخشی از مغز فرد همه چیز را در مورد انان ثبت کرده است.

نظریه پردازان تصویر سازی ارتباطی بیان می کنند که هر شخص در بدو خلقتش، زندگی را متصل و در پیوند با تمام جنبه‌های خود آغاز می کند. هر فرد یک کل است و یکپارچگی با همه چیز را تجربه می کند. مشکلات انسان از آن جا شروع می شود که این پیوند ضروری میان اجزاء گسیخته می گردد. از جمله مهمترین و اساسی ترین عاملی که موجبات گسست یکپارچه را فراهم می کند، رفتارهای ناهشیار والدین است شیوه‌های فرزند پروری والدین، عموما به شیوه‌های ناهشیارانه از حفظ و ابقاء اتصال اولیه کودک به هستی حمایت نمی کنند و پیوندهای بالقوه ی ذات او با جنبه‌های ذکر شده را از هم باز می کنند(حسینی، 1389).

به عقیده هندریکس(1382) اگرچه پدر و مادر بهترین قصد و نیت را در قلب خود دارند ولی پیام کلی که به فرد منتقل می شود پیام سرد و تاسف آمیزی است. افکار و احساساتی وجود دارد که افراد اجازه بیان آن را ندارند رفتارهای طبیعی مشخصی که فرد باید خاموش کند و توانائی‌های طبیعی و استعدادهایی که باید نفی نماید. پدر و مادر به هزاران روش، چه پنهان و چه آشکار، به افرادپ یام می دهند که فقط با بخشی از وجود، موافقت دارند. در واقع به آن‌ها گفته می شود که نمی توانند به طور تام و تمام وجود داشته باشند و در این فرهنگ باقی بمانند.

نتیجه چنین ناحمایت گری‌هایی، جدایی کودک از بخش‌های مرتبط وجود خود و نیز بیگانگی اش از دیگران خواهد بود؛ افرادی که ویژگی‌های مشکل آفرین بافتارهای اجتماعی که در آن زندگی می کنیم را خلق کرده و جوامع را به زمینه ای آکنده از تنش‌های میان فردی، بیماری‌های اجتماع پسند و دشواری‌های روانی اقول داده اند. گرایش ذاتی و بنیادین هر انسانی اکتساب و احیاء دوباره ی این پیوند طبیعی است(حسینی، 1389).

نحوه ای که پدر و مادر بر کودکان تاثیر می گذارند، الگویی در اختیار کودک قرار می دهد. کودکان به طور غریزی متوجه انتخاب‌های پدر و مادرشان هستند. استعدادهایی که دنبال می کنند، توانایی‌هایی را که مورد غفلت قرار می دهند و مقرراتی که دنبال می کنند همه تاثیر شدیدی روی کودک می گذارد اینکه کودکان الگوی انتخابی پدر و مادر را قبول یا رد می کنند، روندی است که طی آن کودکان وادار می شوند طوری رفتار کنند که جامعه پسند باشد و این مسئله نقش بسیار مهمی روی انتخاب همسر دارد و اغلب منبع پنهانی تنش در زندگی خانوادگی است(هندریکس، 1382). از این رو ما به طور فعال روابط بین فردی را خلق می کنیم که دیگران بازی نقش‌های مثبت و منفی والدین مان را کامل کنند. اگرچه ممکن است ظاهر تغییر کند، اما جراحت‌های اصلی و نیازها پا برجاست(فلمک،2003).

ایماگو(تصویر) به این نگرش اشاره دارد که ما در درون ذهن، تصاویر از هر جنبه مثبت و منفی مراقبان کودکی مان نگه داری می کنیم. به عبارت دیگر، ذهن، از جنبه‌های مهم مثبت و منفی مراقب مان در کودکی تصاویر برداشته و آن‌ها را در درون خود حفظ کرده است. این تصاویر در بخش ناهشیار ذهن نگه داری می شوند. البته دردرمان مبتنی بر تصویر سازی ارتباطی منظور از ناهشیار بخشی از مغز است که خاطرات را نگه داری می کند ولی نمی تواند حرف بزند(حسینی، 1390).

اطلاعات کسب شده در مورد مغز قدی می تواند به درک افراد از یک کشش عاشقانه بیفزاید انسان‌ها در گزینش همسر به شدت انتخابی رفتار می کنند. فردی که به دنبال او می گردند فردی است با کلیه ویژگی‌های اصلی افرادی که آن‌ها را بزرگ کرده اند. مغز قدیم، که گرفتار دام ابدی زمان حال است و آگاهی بسیار کمی از دنیای خارج دارد، سعی دارد دوباره محیط کودکی را به وجود آورد. دلیل اینکه مغز قدیم سعی دارد گذشته را زنده کند، مسئله عادت بی اجبار نیست بلکه نیازی چیزی برای شفای زخم‌های کودکی است(هندریکس، 1382).

به عقیده هندریکس(1382) دلیل نهایی برای اینکه اشخاص به همسرشان دل می بندند این نیست که همسرشان جوان و زیبا است و شغل مهمی دارد و از نظر مزایای مختلف با آن‌ها برابر است یا فلان خصوصیات اخلاقی را دارد اشخاص عاشق همسرشان می شوند چون مغز قدیم، شریک زندگی شان را با پدر و مادرشان اشتباه می گیرد. مغز قدیم تصور می کند در نهایت کاندیدای ایده آلی را برای جبران زخم روانی و عاطفی که فرد در کودکی تجربه کرده را پیدا کرده است.

هندریکس(1382) عنوان می کند که پس از گوش دادن به حرف‌های صدها زوج درباره همسران شان به این نتیجه رسید که در اکثر موارد شباهت زیادی میان پدر و مادرها و همسران وجود داشت و به جز استثنائاتی، ویژگی‌های منفی درست شبیه یکدیگر بودند در جستجو برای یافتن همسر ایده آل، که هم شبیه پدر و مادر فرد باشد و هم جنبه‌های سرکوب شده شخصیت وی را جبران کند، فرد روی یک تصویر ناهشیار از جنس نامخالف که از زمان کودکی در سر پرورانده است تکیه می کند. خوشکام و همکاران(1386) عنوان نمودند زوج درمانی به شیوۀ ایماگوتراپی بر بهبود روابط زوجین تاثیر مثبت داشته است.

آرمان و همکاران (1387) عنوان نمودند تاثیر روش گفتگوی زوجین بر ارتباط آنان، احترام متقابل زناشویی، دوری از احساس انزوا، و مبارزه با مشکلات زندگی تاثیر مثبت داشته است.

[1] Systemic Therapy

[2] Approach to cognitive – behavioral

[3] – Insight Oriented Couple Therapy (IOCT)

[4] – Synder

[5] – Framo, J.